
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏🏻🌻 عحرر پارت ۱۰۰ وجی: هم اکنون شمارا به مهمانی ۱۰۰ پارت شدن داستان کاربر لیانای ۲ دعوت میکنم
خنديدم و رفتم جلو و اروم گفتم:سلام. يک ميز بزرگ بود با نزديک شدنم تونستم خوب ميز را ببينم..يک ميز بزرگ شام و ميوه و خلاصه همه چي.حواسم به ميز بود که اول دستاي ادرین دور کم.رم ح.لقه و بعد برق روشن شد و ادرین از پشت من رو بو.سی.د وگفت:تولدت مبارک و خودش را ازم ج.دا کرد. چرخيدم به سمتش و گفتم:چي؟ _تولدت مبارک عز.يز.م. خنديدم و دستم را جلوي ده..نم گرفتم و به ميز نگاه کردم..يک کيک بزرگ خوشگل وسط ميز بود باورم نميشد..يکدفعگي از داخل اتاق کناري همه بيرون اومدن انگار قايم شده بودن.مامان و بابا و عمه و شوهرش.خاله کیت ،عمو و ز.ن عمو و ادریان و لیا و مارسل و مامان بزرگ ،همه بودن با خوشحالي همشون خوندن :تولدت مبارک. هم تعجب کرده بودم هم شگفت زده شده بودم.. گفتم:من باروم نميشه. مارسل با خنده جلوي صورتم بشکن زد و گفت:واقعيته.. دوتا پلک پشت سرهم زدم و ادرین با برداشتن کنترل صداي ضبط را زياد کرد و گفت:خب تا اخر که نميخواين همينطوري باشين. و دست منو گرفت و پشت ميز نشوند وگفت:خب من اينجا يکم تقلب کردم و سال تولدت را از سابین خانم پرسيدم. مارسل با خنده گفت:به افتخارش. و همه با خنده براي مامان دست زدن.. ادرین گفت:تولد 20 سالگي...مری من وارد 20سالش تموم ميشه و وارد 21 ميشه..حالا ميتونيم بهش بگيم 21 ساله.
مارسل گفت:اون 2 اضافه است ادرین جان اگه برش داري ممنون ميشم اخمي همراه با خنده کردم و گفتم:اِ مارسل لبخندي زد .شمع ها جلوم گذاشته شد.خيره شدم بهشون...به کيک بزرگ مقابلم.ل.ب.ام را براي فوت کردنش غن.چه کردم.که صداي بلند ادریان او مد:ارزو يادت رفت. نگاهي بهش کردم و گفتم:اره.. چشام را بستم و تو دلم ارزو کردم که ادرین تا اخر براي من باشه..ارزو کردم حالِ امیلی خانم خوب بشه و ارزو کردم که زندگيم بهم نخ.وره. مارسل گفت:اي بابا خواهر توچه قدر ارزو داري فوت کن بره ديگه.
چشام و باز کردم و نگاهي همراه با خنده و عش.ق به چشماي شي.طون ادرین کردم و با يک فوت شمع ها را خاموش کردم. مارسل و بقيه شروع کردن به دست زدنن..همه تبريک ميگفتن..و من لبخند ميزدم...و تشکر ميکردم. لباس هام را عوض کرده بودم.اگه به من ميگفتن که مهموني اونطوري حتما يک لباس بهتر ميپوشيدم و ارايش ميکردم. نوبت کادو هاشد. مامان اولين کسي بود که کادو ميداد همراه بابا برام گوشواره خريده بودند..زمرد..خيلي ازش تشکر کردم نبايد اينقدر زحمت ميکشيدن..
مارسل و لیا هم با هم ديگه يک ساعت با بند چرم کادو دادند. ادرین با خنده گفت:اين حساب نيست..مارسل بايد هم به عنوان برادر و هم به عنوان نام.زد دختر عمو کادو بده. مارسل هم در جواب گفت:من که اصلا يادم نبود همينم لیا خريدم. چشم غر.ه ا ي حو.اله مارسل که درو.غ ميگفت کردم و از لیا تشکر کردم.مامان بزرگ و عمو اينا برام لباس اورده بودند.عمه يک وسيله تزئيني. ادرین که فکر ميکرد کادو ها تموم شده جلو اومد و گفت:حالا ميرسيم به کادو من..اميدوارم خوشش بياد مارسل گفت:باز کن ديگه. نگاهي به ادرین کردم و گفتم:باز کنم؟
ادرین لبخندي زد و گفت:اره زود باش و با شو.ق مشغول نگاه کردن من شد. کاغذ کادو را از دورِ جعبه باز کردم و با ديدن چيزي که دستم بود ميخواستم از خوشحالي جي.غ بکشم.. همه دهنشون باز مونده بود اين کم کمش 3000یورو(نمد زیاده یا نه ولی یه پول زیاد بزارین دیگ) بود. روبه ادرین گفتم:تو چيکار کردي؟ مارسل گفت:ادرین جان ميدونستي خيلي دو.ست دارم و تولدم نزديکه.(توهم موخوای؟😐 مارسل: ارهههههه _اوکی فردا برات میگیرم😐مارسل: مرسیییییییی مری: میگم لو.سش کردی) با اين حرف همه خنديدن. من خيلي ذو.ق کرده بودم به خاطر کادوم..به خاطر چيزي سال ها نداشتمش و حالا خوبش را داشتم..
با اين حرف همه خنديدن. من خيلي ذوق کرده بودم به خاطر کادوم..به خاطر چيزي سال ها نداشتمش و حالا خوبش را داشتم.. يکي از بهترين گوشی ها... ميخواستم ادرین رو بغ.ل کنم و بهش بگم چقدر دو.ستش دارم ولي چيزي نگفتم...بعد از خوردن شام.بابا اينا هنگام رفتن روبه من گفتند:ماداريم ميريم حاضر شو بيا. ادرین سريع جلو اومد و گفت:ميشه مری امشب اينجا بمونه. متعجب ادرین را نگاه کردم. بابا اروم گفت:فردا دانشگاه داره!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اجی من پارت ۱۰۱ و ۱۰۲ پیدا نمیکنم ..😑
ابجی پارت 101و102کجاست
آجی پارت بعدددددددددددددددددددددددددددددد رو بزارررررررررررر
اجو گذاشتمم برای ۵۰۰۰۰ برسی
سلام آجی...
اکانتم پرید...
این اکانتمو بفالو....
باشه عاجولی
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
پارت بعد رو تو نظرسنجی بذار😐✌🏻
برسیست😐🤝🏻
اگه م.ن.ت.ش.ر نشد تو ك.ا.م.ن.ت ها بذار😐🍓
imageAysa
آنلاین
| 1 روز پیش
ماریا
کاگامی
مگی
شارلوت
اینا دخترا بودن شارلوت و کاگامی که نیست میشه بگین به احتمال 70مگی 30ماریا 💔💔💔😑😑😑😑😑
imageلیانا ۲
آنلاین
| 23 ساعت پیش
نه نیس😐
عاجو نو گفتی تو کوه بود الان میگی هیچکدوم نیص😐؟
ممکنه یه پسری باشه
میفهمید
من که دیگه مغزم ارور داد اجی😐😂
توی کوه شارلوت و مگی و کاگامی و ماریا بودن :/
تو هم میگی هیچ کدوم نیستن هنگ کردم😐😂💜
راستی پارت بعد رو کی میزاری؟ :)
برسیه اجو
آجی پارت بعد رو توی نظر سنجی یا مسابقه بزار لطفا یکم داستان زیاد باشه
اجی گذاشتم و ۱۱ اسلایده
عاجوووو تو نظرسنجی بذااااار😐🌻
های...........
طرفدار میراکلس و دنبال یه داستان فوق العاده میگردی 🖇⛓ که ...... شامل خ.ی.ا.ن.ت ..مرگ .. خون اشام ها و مافیا و خلتصه همه چی هست
بیا بهت یه داستان فوقالعاده معرفی کنم
قربانی عشق خیلی قشنگه
میخوای بخونیش؟ ؟ 🍭🍭
بزن رو پروفایلم و بخونش 💃🐞🐞🐾🐾🐾🐾
نمشه تستچی نمزاره
حیح•-•💔
عاجووووو پارت بعدیییی😐❤️🔥
برای بار ۲۰۰۰۰۰۰۰ گذاشتمش برسی😐🥦