صورت میکا جلو چشمم بود. مثل این کوچولو ها ب.غ.ل.م کرده بود . از رو تخت با لگد هولش دادم و گفتم (من برای مادر شدن خیلی جوونم) اخم کرد و گفت (اونوقت کی ازت خواست؟ دیشب فقط یه صدا های ترسناکی شنیدم اومدم پیشت بخوابم) ازش پرسیدم (بقیه چی؟) لبو لوچشو آویزون کرد و گفت (پرتم کردن بیرون . نامردا ) یکم خندیدیم و برای صبحانه پایین رفتیم . همهی بچه ها با هم داد زدن (تولدت مبارک) منم خیلی خوشحال شدمو سریع گفتم (کیک و شیرینی کو؟) همه خندیدن و گفتن (ا.ت همیشگی) برام یک عالمه شیرینی درست کرده بودن خیلی خوشمزه شده بود از همه شیرینی هایی که خورده بودم خوشمزه تر بود ، شاید چون همه با هم درست کردن. بعد از شیرینی خوردنم رفتم بالا و شروع کردم به دوختن .....
اخیییش ! لباسا تموم شدن برم سر نوشتن آهنگم... رفتم و شروع کردم به نوشتن . وسطای اهنگ بودم که یک دفعه کاترینا صدام زد . ا.ت مهمون داری . رفتم پایین و دیدم اعضای بی تی اس دم درن . قیافم رو پر از خشم کردم ، دست هام رو مشت کردم و در حال بالا آوردنشون گفتم (اینجا چه غ.ل.ط.ی میکنین) کاترینا اومد نزدیک و دم گوشم گفت (خیلی خ.ر.ی ، من بودم الان بال در میاوردم) دست کاترینا رو گرفتم و بردمش پشت دیوار. _ من که تو نیستم ا.ب.ل.ه ، برو بندازشون بیرون _ خ.ر.ه , اولا من همچین شانسی رو از دست نمیدم دوما خودت برو من خودمو جلوشون خراب نمیکنم . _ باشه فقط یکم میمونن بعد میرن و دیگه بر نمیگردند. باشه؟ از پشت سرم شنیدم چرا دیگه نیایم ؟ جیمین اومد یعقمو گرفت و گفت من الان بخوام میتونم خونتو بخرم . یکدفعه دیدم که ....
میکا اومد و دستشو پس زد و گفت به ع.ش.ق.م نزدیک نشید بعد گرفت لپمو کشید و زیر لب گفت این خوشمل منه خیلی گوگولی. خودمو عقب کشیدم و گفتم کی کیتم ؟ کاترینا اشک تو چشاش جمع شد و گفت همیشه میخواستم ع.ش.ق بین دو دختر رو ببینم . داد زدم اشتباه میکنی خل و چل . میکا تو ام این خل بازی ها رو تموم کن وگرنه بهشون میگم . دو تاشون با هم گفتن غ.ل.ط کردیم . منم سرشونو ناز کردم و گفتم افرین دخمل های خوب . اوه راستی بقیه شیرینی ها کجان من شیرینی میخوام . یک دفعه جیهوپ اومد سمتم و دستم و گرفت و گفت....
من برات یک عالمه شیرینی خریدم . با زوق گفتم کووو؟ بعد در یه جعبه رو باز کرد دیدم همه شیرینی های توش شبیه سگن . قیافم سرد کردم و بی اشتها گفتم اهم... ممنون ولی الان نمیخوام آخه از سگا بدم میاد . جیهوپ گفت آخه چرا؟ اونا که خیلی خوشگلن. سریع بحث رو عوض کردم و گفتم جیمین ؟ با تنفر گفت ها ؟ چته؟ با لگد زدم تو شکمش گفتم بگو بله نه ها . دلشو گرفت و گفت ب....ب..بله . اروم نشستم و سرشو ناز کردم و گفتم ببخشید ،نازی ،نازی . یک دفعه جیمین دستم رو گرفت و کشید و .......
منو کشید نزدیک خودش طوری که دماغمون به هم خورد . کلارا اومد و گفت ا.ت داری چیکار میکنی ؟ و شما ها گم شید بیرون . و با شوت همشونو انداخت بیرون . دستش رو گرفتم و گفتم ممنون نجاتم دادی کلی . با عصبانیت گفت کاراتو انجام دادی . با زوق و شوق گفتم نه . نمیدونم چرا عصبانی شد و دستم رو کشید انداختم جلو اعضای بی تی اس و گفت به شما میسپرمش لطفا به فرزند خوندگی تا فردا قبولش کنید . و در رو محکم بست . هیچی والا نامرد ولم کرد جلو گرگا . هیچ وقت نمیبخشمت کلی . یونگی اومد جلو و گفت تا فردا در اختیار مایی . و بعد ....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وی ویییییییی
عاشق خوندن پارتات شدم سر مدرسه😂😂😂
عالی بید
مثلا سر کلاسمXD
عالی
پارت بعد پلیز