سلام بچه ها ببخشید که دیر ارسال شد ولی من همیشه زود مینویسم داستانمو امیدوارم درکم کنید اینم از پارت ۴ تیتان ها لذت ببرید دوستان
سایبورگ اومد و حیوونک رو به سمت خودش کشید و گفت: میای بریم سینما. _ باشه ولی بچه هام میان دیگه اره؟؟؟. _ معلومه که اره از زبون رابین: من به استارفایر گفتم: هی استار میای پیش هم بشینیم؟؟ _ معلومه رابین ولی متاسفانه من نمیتونم انتخاب کنم که پیش کی بشینم روی کارتامون هر عددی که باشه باید بریم روی اون صندلی بشینیم.اون لحظه یه فکری به ذهنم رسید. میخواستم کارتی که بغل استار فایررو با کارت خودم جابه جا کنم تا بتونم پیش استارفایر بشینم و باهم ذرت بوداده بخوریم💑😘 و استار رو شونه من خوابش ببره💏 و...
سایبورگ: هی بچه ها کارت هاتون رو بگیرید.و پرتاب کرد بهمون و دیدم من قراره بغل ریون بشینم. حالا نوبت نقشه دومه و رفتم اول کارتمو با حیوونک عوض کردم و دیدم قراره پیش استارفایر بشینم. از خوشحالی بال در اوردم.و رفتیم نشستیم رو صندلیمون تا فیلممونو ببینیم استارفایر نشست رو صندلیش. من هول شدم. بقیه داستان از زبون استارفایر:
داشتم پوفیلا میخوردم که یهو...رابین گفت: خوابت نمیاد؟؟ _ نه چطور؟ – همینجوری. پوفیلامو به رابین تارف کردم گفت: ممنون بده دست من و بردار اونطوری دستت خسته میشه ها. – ممنونم رابین تو فوق العاده ای . و لپ سرخشو بوسیدم و از خجالت سرخ شده بود. وسطای فیلم بود که.....
یه شرور یا بهتره بگم تبهکار وارد سینما شد و گفت: همگی فرار کنید که ماژای قدرتمند....حرفش نصفه موند چون حیوونک و سایبورگ داشتن هرهر میخندیدن و میگفتن: ماژا،این اسمو کی برات انتخاب کرده؟و همچنان داشتن میخندیدنکه رابین باصدای بلند گفت: بسته.حالا وقتشه خودتونو نشون بدید.تیتان ها به پیش! از زبون رابین:همگی به کمک همدیگه رفتیم تا ماژا(😹😹😹)رو شکست بدیم.
من: حیوونک نوبت توئه.و حیوونک تبدیل به اسب شد و یه لگد به ماژا زد و گفت: کارت تمومه ماژا(😂😂ببخشید دست خودم نیست خب) من: کارت عالی بوو حیوونک . جالا باید تو خودتو نشون بدی سای(سایبورگ) _ درخدمتم . و رفت به سمت ماژا و دستش رو شبیه یه توپ پرتاب کن کرد و یه چیزی به شکل توپ به رنگ آبی رو پرتاب کرد به سمت ماژا و ماژا ضعیف شد.
حالا نوبت خودم بود تا بتونم به بقیه ثابت کنم که من رهبر خوبیم 😈رفتم و بمبی به شکل ستاره ی سیاه و پرت کردم بهش و ترکید اما اون هنوز شکست نخورده بود و با یه دکمه من و سایبورگ و حیوونک و زندانی کرد. حالا همه چی به دخترا بستگی داره آیا اونها موفق میشن یا نه.....
بقیه داستان از زبون ریون:خب مثل اینکه فقط من و پرنسس( استارفایر) موندیم.من به استارفایر گفتم: تو برو به پسرا رو آزاد کن تا من ببینم این مو فرفری( ماژا) چی میخواد؟ ماژا: هاهاهاشما احمقا نقشه ی منو نفهمیدید؟؟؟ _ باید میفهمیدم😕. _ آه بیخیال من و نامزدم قراره که این سینما رو تخریب کنیم.ماژا همینجوری داشت حرف میزد که یهو نامزد ماژا از بیرون سقفو خراب کرد و اومد داخل. اوم دختر خیلی شبیه استارفایر بود.فقط رنگ موهاش بنفش تیره بود.من گفتم: که چی بشه این سینمای داغونو خراب کنید؟؟
ماژا گفت: چون ما شروریم هاهاها. بی مزه ها.استارفایر داد زد و گفت: بلک فایر!! خودتی؟؟! و دوید طرف اون دختره ولی اون دختره هلش داد و گفت: من دیگه خوهر تو نیستم!! من الا با ماژا نامزدم!! _ اما...... استار بغزش گرفته بود.من ناراحت شدم. دوست نداشتم کسی به دوستام تهین کنه. با اعصبانیت رفتم سمت خواهر استارفایر و گفتم: اگه برای بقیه آدم خوبی نیستی حداقل برای خواهرت آدم بدی نباش.آزاراس متریون سینتوص. بلک فایر رو با جادوم کوبوندم به پرده سینما.
دوستان ببخشید که این پارت رو خیلی کم گرده بودم قول میدم پارت بعد رو هم طولانی تر هم هیجان انگیز تر بکنم مرسی که همراهم بودید فعلا
نتیجه 1
.....
نتیجه 2
.......
نتیجه 3
......
نتیجه 4
........
نظرات بازدیدکنندگان (0)