
ناظرررررر منتشرررررر😐❤💚💙💜💛
Adrian💚: تنم لرزید.. عجب دختریه این زویی😐 بعد حدود ۵ دقیقه اینبار من سکوت رو شکستم و باعث شدم همه بهم خیره بشن: خب دیگه... بسه! حالا وقتشه برید بیرون.. و ممنون زویی😅 / مرینت: آره... بچه ها بلند شید برین.. ما کلی کار داریم / کیم: نخیر... ما دیگه با ایشون تنها ولت نمیکنیم / ایوان: حق با کیمه / مرینت: ولی من دیگه بچه نیستم / امیلی: راست میگه... انقدر نگران نباشید.. تازه، آدرین پیششه / مکس: موافقم / میلن: پس بلند شیم بریم تا سر و کله پلیسا پیدا نشده و ب چخخ نرفتیم / کیم: پس حداقل هر از چند گاهی بهمون یه خبری چیزی بده... / مرینت: باشه / زویی: آلیا شمام خودتو کنترل کن😑 / آلیا: تنها میشیم ک... / و زویی آب دهنشو با استرس قورت داد و لبخند زد... گابریل: تشریف ببرین بیرون خدانگهدارتون😑 / آلیا، زویی، میلن و الکس اومدن سمت مرینت... دونه دونه بغلش کردن و باهاش خداحافظی کردن و ازین چیزا.... کیم و ایوان و مکس نگاهی به من کردن و با حالت عصبی بیرون رفتن.... آخیش😪 خداروشکر اخلاق آروم من رو مرینت تاثیر گذاشته واگرنه مثل اینا میموند....😐 تو اتاق دیگه فقط من، مرینت، نینو، پدرم و مادرم بودیم.... حرفای پدرم خطاب به مادرم توجهم رو جلب کرد... گابریل: امیلی عزیزم؟ / امیلی: جونم گابی (عررر😐😂) / گابریل: اهم اهم... اون وسط چرا داشتی منو میزدی؟!😐 / امیلی: فکر کردم قانونش اینه که هرکی اومد زیر دستت نابودش کنی / گابریل: نوموخام (ووییی جررر😂) / امیلی: خیلی خب حالا ناز نکن... مرینت زیر لب خندید.... آدرین: مامان؟ کی مرخص میشم؟ حوصلم سررفت...
امیلی: فردا بعدازظهر عزیزم / آدرین: اخ خدا زودتر بیاد / امیلی: خوب میشی قشنگم نگران نباش😘 / آدرین: ممنون مامان... امم.. راستی یه چیزی.. بعد از اینکه مرخص بشم من و مرینت باید بریم لندن... / گابریل و امیلی: چیییی😧 / مرینت: من.. من بهش گفتم خودم تنها میرم ولی گوش نمیده.... / آدرین: من تنهات نمیزارم موش موشک... / نینو: عااممم... حالا چرا میرین؟ / مرینت: لوکا قبل از.. اهه... منظورم اینه ک... ما... باید پدر و مادرم رو پیدا کنیم😔 / گابریل: چچی؟ ننه نه اینکارو نکن😅 / آدرین: چرا؟ / امیلی زد به شونه پدرم: چچون که چیزه... هه هه... خطرناکه😁 / آدرین: ولی هر طور شده باید بریم... / گابریل: اصلا دیگه همه چی تموم شده نگران چی هستین😄 / آدرین: نه نه... تازه شروع شده... پدر میدونم نگرانید اما لطفا... فقط بهم اعتماد کنید.. / امیلی: راجبش فکر میکنیم... / مامانم بلند شد و اومد سمت تختم... مرینت یکم ازم فاصله گرفت... امیلی(صورت آدرین رو بوسید): دوستت دارم عزیزم😊 / آدرین: من عاشقتم مامان😻 / گابریل: انقدر لوسش نکن خرس گنده رو (حیح😂😐) / نینو و مرینت: 😂😂 / گابریل: خب دیگه... ما میریم... مرینت؟ / مرینت: بله / گابریل: خیلی مراقب پسرم باش... نینو تو هم اینجا بمون... یادم بنداز به رئیس پلیس بگم حقوقتو افزایش بده (رشوه میدی😂😐) / نینو: خودم خاک پاشم😁 ..... و از اتاق رفتن بیرون... دوباره ما ۳ تا تنها شدیم... خدایا خودت ب داد برس😐
Gabriel🤍: امیلی رو بردم بیرون... از بیمارستان خارج شدیم و رفتیم به سمت ماشین... امیلی یه کلمه هم حرف نزد و خیلی تو خودش بود... &بعد از سوار شدن& همونطوری که رانندگی میکردم، سعی کردم امیلی رو آروم کنم... گابریل: عزیزم... / امیلی: تتو باید جلوشونو بگیری گابریل... اونا زنده برنمیگردن!! / گابریل: این حرفو نزن امیلی... از پسش بر میان... / امیلی: مرینت نباید تام و سابین رو پیدا کنه میفهمی؟! اگه پیداشون کنه همشو تو خطر میوفتن😞 / گابریل: امیلی درک میکنم مگرانی اما ما تا کی باید مخفی کاری کنیم؟! مرینت حق داره حقیقتو بدونه... / امیلی: نه تو نمیفهمی... مرینت نباید... نباید بدونه... / گابریل: اون الان از پدر و مادری که هیچوقت ندیده متنفره چون فکر میکنه ولش کردن... دیگه باید این موضوع تموم بشه... وقتشه ترس رو کنار گذاشت عزیزم🙂 (گابریل خندیددددددد😂😐) حس کردم بغض گلوشو چنگ زد... امیلی: ولی.. ولی پسرمون چی میشه؟ اونم ممکنه آسیب ببینه.. همین الانم نزدیک بود بمیره... چرا نمیفهمی😭 .... ماشین رو نگه داشتم... دستم رو روی فرمون کوبیدم و گفتم: امیلی بس کن... وقتشه حقیقت برملا بشه / امیلی: خودت خوب میدونی از اون عموی پست فترتش هرکاری بر میاد / توی چشماش نگاه کردم... دستم رو روی شونه هاش گذاشتم و آروم زمزمه کردم: اما من به اون دوتا ایمان دارم🙃 / نفس عمیقی کشید... لبخند مصنوعی زد و دیگه صحبتی نکرد....!
Adrian💚: &فردا بعدازظهر& دیگه کمکم وقتش بود مرخص بشم... باید لباسامو عوض کنم و وسایلم رو جمع کنم... نینو: مرینت بیرون وایسا من کمکش میکنم / مرینت: حیح... باشه / و رفت بیرون... نینو هی میرفت اینور و اونور اتاق... مثلا داشت وسایلم رو جمع و جور میکرد اما حواسش خیلی پرت بود... اصلا طبیعی رفتار نمیکرد.. آدرین: نینو بس کن پسر... چی شده؟ / نینو: چچی؟ هیچی😅 / آدرین: من تورو میشناسم... یه چیزیت شده... چرا انقدر گیج میزنی؟! / نینو با تردید اومد کنارم نشست و با ناراحتی گفت: آره.. یه چیزی شده / ادرین: خب بگو... / نینو: نمیتونم / آدرین: یعنی به رفیقت اعتماد نداری؟😕 / نینو: بحث اعتماد نیست آدرین... موضوع.. موضوع یه چیز دیگست / آدرین: گوش کن به حرفم... تو هر چیزیت باشه من تا تهش پشتتم و مواظبتم... فقط بگو مشکل چیه؟ / نینو: و... واقعا؟😻 / آدرین: البته / دستمو گرفت و با ذوق خودشو بهم نزدیک کرد... برق توی چشماش بود... نینو: ببین آدرین من... خجالت میکشم☺ / آدرین: میگی یا نه / نینو: خب ببین... حقیقت اینه که... آدرین... دلم... دلم گیره.. یعنی... عاشق شدم😔😻 / یا حضرت عیسی مسیح... یا خود خدا😐 ابلفضل... برگامممممم.ً.... پشماممم.... جرررر... نتونستم جلوی خودمو بگیرم و پقی زدم زیر خنده😂😂 نینو: عههه نخند / آدرین: باشه باشه ببخشید😂 حالا کی هست این بخت برگشته😂 / نینو: این.. دوست مرینت.. آلیا...☺ / آدرین: جدی داری میگی😍😂 / نینو: آره .... از خنده نزدیک بود بیوفتم زمین... نینو: آدرین نکن... بیا یه برادری در حقم بکن... یه کمکی کن این دختره رو جور کن... خسته شدم از سینگلی 😭
ادرین: خیلی خب حالا آبغوره نگیر... یه کاریش میکنیم😂😂 / نینو: جون من راست میگی؟ / آدرین: آره آره😂 / نینو: چرا میخندی پس😑 / آدرین: نینو.. ببخشید پسر.. ولی واقعا نمیتونم جلوی خودمو بگیرم😂 / نینو: دیوانه && Marinet❤: معلوم نیست دو ساعته این دوتا اون تو چه غلطی دارن میکنن.... ای بابا... دستامو قلاب کردم بهم و کیفم رو نگه داشتم.. سرم پایین بود... که یهو حس کردم یکی داره نزدیکم میشه.... چقدر چهرش آشناست... صبر کن ببینم اینکه.. اینکه رئیس آدرینه😳 وای نه... حالا چیکار کنم... اون از موضوع خبر داره ولژ دل خوشی ازم نداره... اگه بگیرتم چی... از نگرانی نمیدونستم چیکار کنم... تا اینکه فاصلمون خیلی کم شد... روبروم ایستاد و با چهره عصبی طورش گفت: مرینت... موش زیرک شهر پاریس... سلام! / با تته پته گفتم: سلام...😶 / رئیس پلیس: شنیدم ادرین حشابی بلا سرش اومده.. خب اون ازم سرپیچی کرد ولی بخشش از بزرگانه پس.... اومدم عیادتش / مرینت: اممم.. ممنون... ولی دیر اومدید... امروز مرخص میشه / رئیس پلیس: اوه جدی؟ خب مهم نیست... بالاخره میبینمش ک..😏 / مرینت: بله... میبینید... تو اتاقه.. البته داره لباسشو عوض میکنه / رئیس پلی: خب پس منتظر میمونم.. راستی بگو ببینم؟ ثابت کردی قاتل تو نیستی؟ / دستپاچه شدم... مرینت: امم.. داریم روش کار میکنیم / رئیس پلیس: وقتی مدرکی وجود نداره چجوری پیداش میکنید / مرینت: ما چیزایی فهمیدیم اما برای اثباتش، یکم وقت نیاز داریم🙂
بی اعتنا نگاهشو ازم دزدید و با لحن سردش قلبمو تیکه تیکه کرد: پس بهتره زودتر انجامش بدی.. چون هیچ خوش ندارم قاتلا توی منطقه من ول بچرخن😒 / دلم میخواست همونجا گریه کنم... ولی بغضمو خوردم و حرفی نزدم... درست همون لحظه، آدرین از اتاق بیرون اومد... با دیدن اون صحنه حسابی تعجب کرد... رئیس پلیس: اووه ادرین.. سلام.. حالت چطوره / ادرین نگاهی به من کرد و گفت: امم.. خوبم😳 / نینو هم بیرون اومد و با دیدن رئیسش حسابی ترسید... نینو: سلام قربان / رئیس پلیس: سلام نینو... میدونی ۳ روزه نیومدی سر کار؟ / نینو سرش رو انداخت پایین: متاسفم... اما رفیقم مهم تر بود.. و راهشو کشید و رفت سمت در خروجی... نینو.. چرا تنهامون گذاشتی آخه😢 رئیس پلیس: آدرین... دور دور کردن با یه دزد قاتل خوش میگذره؟ / آدرین بدجوری جوش آورد... دستش رو روی سینم گذاشت و هولم داد عقب و پشت خودش بهم پناه داد... با عصبانیت گفت: قربان.. شما رئیس من هستید! بزرگترم هستید! احترامتون واجبه... اما حق ندارید به کسی که بی گناهه بی احترامی کنید... دیگه تکرار نمیکنم قربان! هیچوقت نمیخوام دوباره بشنوم با مرینت اینطوری صحبت کردید😠😑 / خیلی تعجب کردم! عجب... آدرین... رئیس پلیس: به خاطر یه موش موذی اینطو... / آدرین حرفشو قطع کرد: گفتم حق ندارید اینژوری خطابش کنید...! اون اصلا اون کسی نیست که شما فکر میکنید قربان! دفعه آخرتون باشه لطفا... / رئیس پلیس که دیگه جوابی برای صحبت محکم ادرین نداشت، فقط با عصبانیت و حتی بدون خداحافظی، فورا محل رو ترک کرد و دوید بیرون... مرینت: واوو... آدرین! / آدرین: رئیسه اسکل... چرا انقدر نفهمه😑 / از پشتش کنار رفتم و روبروش ایستادم، چشم تو چشم شدیم... خیره شدیم بهم... نمیخواستم انجامش بدم ولی.... آروم نوک دماغشو بوسیدم.... خیلی تعجب کرد..! در حالی که جفتمون سرخ شده بودیم گفتم: ممنون😘
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیــــــــــــ بود عاجو❤
اوه مای گاد چقدر لایک و انجام تست😐❤❤❤💕
فوق العاده بوووووووووود قسم میخورم از اول این پارت تا اخرش داشتم میخندیدم!!!!!!!
مرضیههههههه بذار ❤️😍 ️⚔️
وگر نههههه.......
چشم چشم😐😂🙏
آفرین دختر خوب 😌🙃😁
اما یادت باشه اگه نذاری دیگه.....،💀☠️🧟
فالویی بفالو
فالویی❤
بزااااااار مهلاااااااااااا
میزارم چشم😐
چشمتم بی بلا😐😹
مرضیههههههههههههههههههههههههههههههه
جااااان😂😐
جانت بی بلا 😐😹
مرضیههههه
من منتظر بد باش ولی مال*هستم☹
منمممممم
چشم چشم میزارم😐
دادا پارت بعد رو بزار
چشم چشم😁
میزاری یا بزارمتتتت😐👐
شاید کار داره بیچاره🚶♀️
رفتم ک بزارم😬😂
افریننننن
تو کی هستی دنبالت کردم ولی نمیشناسمت
وااا صبا😑
منم مرضیه😐👐
مرضیه کیه؟میشه از خاطره بپرسی
خاطره رو نمد کیه ولی منم صبا☺
داری سربه سرم میزاری؟!😐
بیخیال تو اولین آجیمی.....😢
تو جریان دیپر باهم آشنا شدیم... 😕
به خدا نمیشناسمت .........مرضیه؟ نمیشناسم واقعا
امم... خب زیاد مهم نیست آجو❤
حتی اگه تو منو یادت نباشه من تورو یادمه و دوستت دارم💜💜💜
ببخشید نمیشناسم
صباااااا😐
تو چند روز پیش این بازی کثیفو با ساجده هم کردی ولی من دقیق نمیدونم تهش چی شد😐
حرف میزنی یا ازت حرف بکشم😐
مگه میشه منو نشناسی
من نمیشناسمتت😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺چرا همه همینو میگنن هقققققققققق خاطرهههه بیا ببین این چی میگه نمیفهممم مننن تو برو با خاطره صحبت کن اصن
من ساجده نمیشناسمممممم که😭😭😭😭😭🥺🥺🥺🥺
اروم باش اروم باش فهمیدم قضیه چیه فهمیدم فراموشی گرفتی😔
متاسفم من فک کردم شوخی میکنی😢
فقط آروم باش تلاش کنی یادت میاد تو تست اخرت کامنت دادم بخون😔💔
من فراموشی نگرفتم مطمئنممم چرا همه ینو میگنن
مننن نمیدونممم اجییییی
خاطره و مینا گفتن فراموشی گرفتی
فقط اروم باش چیزی نیس
مرور زمان درستش میکنه
😒😒😒😞😞