صلم صلم خوبین؟؟
خوب خوب صلم صلم خوبین؟؟ چخبرا؟؟ اول بکوب روی لایک بعدش برو اصلاید بعدی تا بتونی داستانو بخونی باشه؟🥺😉😊
از زبان آیو=رفتم خونه و دیدم همه خوابیدن و منم خسته رفتم بخوابم و(صبح روز بعد) بیدار شدم و دیدم ساعت ۱۱ صبحه واو چیقدر خوابیدم داشتم می رفتم بیرون که از گوشی یکی پیام اومد وای ینی گوشی کی بود؟ گوشی من که صدای پیامکش اینشکلی نیس......برگشتم و دیدم گوشی شین هه روی میزمه خندیدم و رفتم سمت گوشیش و برش داشتم و گوشیش رو باز کردم دیدم یه پیام از طرف جونگ کوک اومده وای این دیگه کیه؟ صبر کن ببینم جو...نگ...کو...ک اها یادم اومد همون دوست صمیمی جیمینه اره پیامش رو باز کردم و دیدم نوشته جونگ کوک:سلام خانم شین هه خوبین؟ جونگ کوکم!راستی امروز وقت دارین یه کار واجبی دارم😊 اولش میخواستم جوابش رو بدم ولی گفتم بهتره شین هه خودش جوابش رو بده.....صبر کن صبر کن ببینم اصلا گوشی شین هه توی اتاق من چیکار میکنه؟؟🤔🤔🤔 کلی سوال توی ذهنم بود و جواب سوال هام هم پیش شین هه بود پس تصمیم گرفتم برم پیشش تا جواب سوالام رو بگیرم🙂🙂........خوب براي ادامه ی داستان برو اسلاید بعدی کیوت😌😌😌
از زبان شین هه=بیدار شدم و دستمو گذاشتم روی میزم دیدم هر چی میگشتم گوشیم نیس....ترسیدم نزدیک بود سکته رو بزنم....که....یهو.....یکی در اتاقمو باز کرد و......وارد اتاقم شد😳😳😳.......دیدم یه نفر با موهای بهم ریخته و چهره ی عصبانی اومد داخل اتاقم......بعدش ترسم بیشتر شد.....😳😳😳
خوب خوب تموم شد کیوتاا🥰❤سعی میکنم پارت بعد رو زودتر بزارم🥺🥺شما ها هم با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدین😍😍خوداحافیظ👋🏻👋🏻👋🏻
علیه ولی خیلی کم مینویسی🥲
مرسی اره این پارت رو کم نوشتم ولی پارت ۱۲ رو بیشتر نوشتم داره بررسی میشه😊🙂😉
عالیههههههه😍😍😍
مرصیییی عزیزممم😘😘😘😘
بعدییییییی
چشممم حتماااا🥺🥺🥺
خیلی کم بود😕
ببخشید دیگه 😔