4 اسلاید توسط: Mantra😎 انتشار: 4 سال پیش 81 مشاهده گزارش ذخیره افزودن به لیست


اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی و توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

سایر تست های سازنده

نظرات بازدیدکنندگان (114)
  • عالی
    پارت بعد

  • سلام مانترا ژونی❤❤
    داستان جالب شد😁😁😁

  • شب تموم شد
    صبح امد
    خورشید خانم سر امد
    فرشته ها دویدند
    ستاره رو چیدن
    مانترا خانم ما
    هنوز نداده به ما
    پارت دهو وای وای

    • عزیزم بررسی😂

    • ای تو که دستت میرسد بررسی بفرما😂

  • (∩ᄑ_ᄑ)⊃━☆゚*・。*・:≡( ε:)
    مانترا جان من فعلا رو این کاموجیه کراشیدم به خدا نمیخوام به کسی صدمه بزنم اگر دیدیدش بدانید قصدم خیره😔
    ترو خدا به هری چیزی نگو قول میدم یه جا اروم ساکت بچه مظلوم بشینم هیچیم نگم
    شما که چیزی نمیگید؟😔😂

  • اگه زحمتی نیست پارت بعدو میذاری😘😘

  • بی نهایت عالی به توان بی نهایت عالیییی😂😍😍
    مانترا من الان دیدم منو گذاشتی تو لیستهات تنکیووووو😍😍😍🥰🥰🥰

    • عشقمی به توان عشقمی🤣
      قابل شما رو نداره😘

  • خیلییی خوبه داستانت❤❤❤🤍❤❤

  • عالیییییییییییییی❤

  • اینم بگم مثل همیشه عالیه

  • ادامه
    _نه اشکال نداره....خوب....مادرم قبل از اینکه بفهمه جادوگره تو مدرسه ماگل ها با مامان دادلی هم کلاسی بودن.البته رابطشون خیلی خوب نبوده.به هرحال وقتی مامانم میفهمه جادوگره رابطشون کم میشه.ولی یه روز مامان دادلی از مامانم دستور پخت شیرینی زنجبیلیش رو میخواسته چون شیرینی های مامان من حرف نداره.این میشه که اونام واسه جبران مارو دعوت میکنن خونشون.

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.