
خوش آمدید🤣

پاشو بریم هری.😑هرماینی از اونور داشت رد میشد مانترا دست هری رو گرفت هری داشت بلند میشد که یدفعه مانترا ولش کرد:هرماینی وایستا کارت دارم و دوید دنبال هرماینی.کورالین:آه هری خوبی؟هری:نه راستش😵💫دیانا یکدفعه وارد شد دراکو:سلام دیانا منتظرت بودم!دیانا:چی واسه ی چی؟🤩دراکو:میخوام با این سه تا دوئل کنم.نظرت چیه پاتح؟😏هری:خوبه حتما میام.دن:کجا؟ملفوی:پایین سرسرا بغل تابلوی جارو سوارا😎و رفت.خلاصه اتفاقات تو کتاب افتاد به اضافه ی مانترا و دن.البته هرماینی و مانترا رفتن تا متقاعدشون کنن که دوئل نکنن🤣مانترا:بابا این سر کارتون گذاتشه بیاید برگیردی....دن:نمیخوای نیا فقط انقدر وز وز نکن!هری به دن خیره شد مانترا:هوی درست صحبت کنا.دن:هه نکنم چی؟مانترا:میگم سارا بیاد برات🤣😝دن رو به مانترا گفت:استوپفای!مانترا غش کرد افتاد زمین هری:دن چیکار کردی؟😱هرماینی:واقعا که😨ناگهان دونا نیکرسون از اونور اومد تا دنو دید گفت:اوه شما اینجا چیکار میکنید؟دن:به شما ربطی داره؟

دونا نیکرسون گفت:نه ولی گفتم بپرسم.هری رو به دن:چه غلطی کردی؟😤دن:به ریش مرلین میخواستم خلع سلاح کنم.هری:آه مرلینا😔رز داد زد:هی سلام!😍دن:اینجا چیکار میکنی؟رز:هیچی بابا اومدم دنبال کاترینا🙄کاترینا از اونور اومد خلاصه دن لکنت گرفته بود.دن:انگار همه هستن جز ملفوی هان؟رز:نه دیانا و سارا و کلی و تام هر سه تای آنها البته همراه با هانا اومدن.دنیل قشنگ شک شده بود🤣و وقتی دید تام و دختری که هری دوستش داشت(کرم درون🤣) اومدن نزدیک بود غش کنه.سارا:باز گند زدی دنیل نه؟😏هانا :درست مثل تو که الان داری به اخلاق من گند میزنی😏سارا:هه میخوام بزنم دوست دارم میدونی؟هانا:میخوای دوست داشتنو نشونت بدم؟کاترینا:نخیر شما دوتا هیچکار نمیکنید😑رز:اگر کنیم چی؟دیانا:من به حسابتون میرسم.کلی:هه تو؟تام:نه په تو😏خلاصه اینطور شد که بین همه دعوا شد دختری که هری دوستش داشت😂🤦🏻♀️گفت:خیلی خب بابا حالا عیب نداره عع کلی اون حرف بدیه سارا نزنش!تام نکن ای وای کاترینا هانا اون کار نه🤦🏻♀️ناگهان یکی وسط جمعیت به هری تو....هین کرد کورالین کفششو در آورد دیانا داد زد کورالین نه!کورالین افتاد به جون تمام بچه ها به جز هری حالا تام و سارا و دن و هرماینی و رون و دیانا و هانا و دونا و دیانا و کاترینا و رز و کلی بدو کورالین بدو🤣هری دنبال کورالین که ولشون کنه هی دنبال بازی شد آخر مانترا بهوش اومد کمربندشو در آورد افتاد به جون هم هری هم کورالین هم بقیه🤣

هرماینی وایستاد و گفت:اه بخدا اینجا دیوانه خونه است🤦🏻♀️شماها باید برید بهداری به مرلین.رون:مگه ما به ایم؟هرماینی:چه ربطی داشت؟رون:آخه بل داری گفتی تو بهداری به مگه نگه نمیدارن؟هرماینی:😐هانا از خنده غش کرده بود🤣انقدر خندید که نزدیک بود بیهوش بشه.سارا:مرلینا🙄من رفتم بابا خلاصه همه حرف سارا رو تکرار کردن و رفتن دور که شدن یدفعه دن گفت:خب حالا بریم دوئل.مانترا:عزیزم☺️دن:جان🙂مانترا:خوشگلم😍دن:ژان😊مانترا:عسلم😇دن:جان دلم😘مانترا:قربونت برم🥰دن:خدا نکنه عزیزم حرفتو بگو😗مانترا:خوشگلم خواستم بگم که....ای ابله،ای بی ادب،ای کافر،ای کسی که فاقد از شعور است،ای طفل دیوانه من سرکارت گذاشته😤😏دن:آها😐 راستی هری تو میدونستی از این حرفا بلده؟😐هری:نه والا راستش هنوز تو شکم😳

خلاصه شب شده بود و خواستن بخوابن که دن گفت:میاید باهم یه اسم فامیل بزنیم؟ازوقضا همه تو سرسرا بودن همه موافقت کردن...ادامه فردا😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا منتشر نمیشهه😕😕😕
پارت ۶ درحال نوشتن است😂
مرسیییییییییی😘😘😘😘😘😘
دستت دردنکنهههه❤❤😂😂
فک کنم الان نوشتن داستان تموم شده باشه فقد امیدوارم زود منتشر شه😊
فدای شما دوتا😘آره مونده بررسی🤦♀️😂
😙😘😙😘😙😘😙😘
خیلی داستانت فوق العاده اس❤❤❤❤❤
فوق العادگی از خودتونه😎🤣
فدات😂❤❤
مثه همیشه عالیییییییبییییی❤❤❤😂
عشق منی😘😍
❤❤
جرررر 😂 فقط جایی که با کفش افتادم تو جون همتون
عجب😐😂
خودت دست کمی نداشتس با کمربند به جونمون افتادی 😐😂
والا😂
داره جالب میشه😁
لطف داری😘
سارا چرا انقد رو اعصاب هانا رژه میره😑😑
نمیدونم والا🤣
خوب کاری میکنه😐😂
بل بل😐😑😂
ج چ:هیچکدوم از شخصبت خودم(تام)بیشتر خوشم میاد😂البته همشون بنظرم عالین منظورم اینه که دوس دارم جای شخصیت خودم باشم😊این پارت خیلی خوب بود😂
عشق منی🤣
میدونم نمیشه مال خودمو بگم اما خب راستش نظری ندارم چون اگه بخوای از لحاظ شخصیتا بگی همشون خوبن نمیشه هیچ کدومو انتخاب کرد بالاخره همشون یه جای داستانو کامل میکنن😊
دقیقا نه میشه وافعا شخصیتت جذابه😘
😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
ااااا قراره اسم فامیل بازی کنن 😂😂 چه شوددد
آره من فقد میخوام اسم فامیلشونو ببینم😂
جالب میشه😂😂
خیلی جالب میشه👌
بلی بلی😎
یسسس بازم دعوا🤣🤣
جرررر😂😂😂😂😂
😐🤣