

معلم:زودتر بچه ها وقت امتحان داره تموم میشه.دنیل احساس کرد کسی به پشتش می زنه، برگشت😳معلم:آقای دنیل!تقلب در کلاس ما ممنوعه!دنیل:خانم من تقلب نکردم!من...من معلم:تو دفتر مدیر معلوم میشه😒دست دنیل رو گرفت و کشید و بردش سمت دفتر مدیر.مدیر:بس نیست!همش اخراج میشی!خسته نشدی؟بشین تا خودکار بیارم نامه اخراجتو بنویسم.دنیل خیلی عصبی بود🙄ناگهان صدای جیغی اومد و نامه ای به زمین افتاد دنیل نامه رو برداشت💌و خواند:آقای دنیل ریدل شما به هاگوارتز دعوت شدید... دنیل با خوشحالی نامه رو گرفت و از مدرسه خارج شد. مدیر فریاد میکشید آقای دنیل بابت این رفتار زشتتون نامه ای ضمیمه پروندتون ممیکنم که دیگه نتونی تو هیچ مدرسه ای تو این ناحیه درس بخونی .دنیل بی اعتنا به سمت خروجی میدویید و میخندید و با صدای بلند

میگفت خیلی لطف میکنید خانم مدیر 😂 دنیل به سمت خونه رفت و در خونه همسایه شون ، دروسلی هارو زد:هری ومانترا کجان!یدفعه گربه ای رو دم در دید و پتونیا رو هل داد تا زودتر بیاد تو(حساسیت به گوربه داره😂).هری، مانترا برای شما هم این نامه اومده!🤩هری:هی این همون نامه ای هست که نمیزارن ببینیم.دنیل:هری ما به هاگوارتز دعوت شدیم بفهم😑هری با ذوق گفت:جدی؟😍مانترا:اصلا کجا هست؟دنیل:مدرسه است احتمالا. ورنون:ما نمیزاریم اون ها با تو بیان پس خودت برو.دنیل:حواست باشه میتونم به خفاش تبدیلت کنما😏بیا بریم هری، مانترا توهم بیا.پتونیا دست ورنونو کشید و نذاشت بره دنبال مانترا و هری.باهم بیرون اومدن.هری گفت:خب حالا چی؟دنیل:اینجا نوشته لندن بیاید با تاکسی بریم اونجا هری:پول داری؟دنیل:نه😐مانترا:پس چه غلطی می خوای بخوری؟😑دنیل:خب بیا پیاده بریم.🤩هری:میدونی تا لندن چقدر راه؟🙄دنیل:اوه آره خب.هی نگاه کن اونجا یه پول افتاده 💵مانترا:این فقط دو دلاره!باهاش فحشم بهت نمیدن😐دنیل:خب بابا حالا با اتوبوس میریم😑سوار شدن توی اتوبوس دختری به نام رز بود که اون هم نامه ای مشابه نامه هری و دنیل و مانترا دستش بود .به لندن که رسیدن هری کمک کرد

دنیل بیاد بیرون.(چون راننده اتوبوس از خجالت دنیل در اومده بود از بس تو اتوبوس رو مخش راه رفته بود . راستش دنیل کمی از خود بیخود شده بود )وقتی رسیدن از آقایی که فوق العاده درشت هیکل بود پرسیدن:ببخشید کوچه دیاگون کجاست؟هاگرید:اونجا از اون طرف، باید با ماشین برید. رز سریع یه تاکسی گرفت و بی اعتنا به بقیه رفت .مانترا:ولش کن مثلا ما پول داریم الان؟🙄هری:راست میگه.هاگرید:هی تو هری پاتری؟تو هم حتما دنیل ریدل و توهم مانترا پاتری!خدای من🤩بیاید راهنماییتون میکنم.اونجا بانکه.هرسه شما پولی دارید که ازش استفاده کنید.(طبق کتاب فقط با اضافه کردن مانترا و دنیل)وقتی به کوچه ی دیاگون رسیدن دختری گفت:هی سلام!شما هری پاتر هستید؟و توهم دنیل ریدل و توهم مانترا پاتر!خدای من!با من دوست میشید؟من دیانا لوپین هستم🤩مانترا:خوشبختم دیانا.دنیل و هری تردید داشتن خلاصه هری گفت:خوشبختم.دنیل کاری نکرد دست هری رو کشید و برد اونور و گفت:اصلا تو این دخترو میشناسی؟هری:سخت نگیر دوستیم دیگه.دنیل گفت:خب بابا بیاید بریم.هی راستی اون جغدرو میبینی؟خیلی قشنگه.من میرم یکی بگیرم بیام.هری:واستا،منم میام.مانترا:پس منم میام.دیانا هم همراهشون اومد یدفعه کسی از پشت گفت:نگاه کن!اون اینجاست

هانام خوشبختم.مانترا همچنین ایشونم دوستم تام هست🤩تام گفت:من میرم پیش دریکو🚶🏻♂همین موقع بود که رز هم رسید و روی صندلی نشست .️نوبت به گروه بندی دنیل رسید._گیریفندور!به مانترا رسید -گیریفندور!وبه دیانا رسید کلاه داد زد -اسلیترین!به تام رسید کلاه باز هم داد زد-اسلایترین!هانا وه رسید کلاه داد زد-گیریفندور و ناگهان دختری خواست گروه بندی بشه که هری خیلی ازش خووشش اومد کلاه گفت:ریونکلاو! و در آخر رز_هافلپاف .بعد از گروه بندی همه به خوابگاه شون رفتن و ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هییییی مانترا یادش بخیر. چقدر من با اشتیاق این پارتو میخواندم 😅 هنوزم جذابه مثل دفعه اول ☺😻😻😻
عقشمی
فدات شممممم😘
این پارت اوله؟😂😔
بلی
تنکس
من یه پیشنهاد دارم اگه منتشر نمیشه اگه سختت نیس متنی که نوشتیو کپی کن تو کامنتا بذار بنظرم اینجوری راحت تره البته اگه سختت نیس😙
آخه جذابیتش به اینه😉
اون که صدر درصد حالا خدا کنه همینجوری با پارت بیاد نمیدونم جدیدا ناظرا چرا انقد سخت گیر شدن😐
والا🤣
عالییییههههه بشنی من 😍✌🙂
عشقی جوجو
راستی من یه ایده برا شخصیتم دارم اینکه تام رابینسون در واقعیت پدرش رابرت ریدل بوده و مادرش رونا لایتز.رابرت یکی از پسرای ولدمورت بوده که کاربر🐍harry🐍گفتن که متیو ریدل پسر ولدمورت بوده و از ولدمورت خوشش نمیومده.ولی رابرت هم یکی دیگه از پسرای ولدمورت بوده که خیلی از اون پیروی میکرده ولی بخاطر اینکه نمیخواست پسرش(تام)وارد جادوی سیاه شه به یه خانواده به اسم رابینسون داد تا از اون نگهداری کنن رابرت تو 23 سالگیش که ولدمورت میفهمه اون از ته قلبش نمیخواسته تو ارتش اون باشه میمیره میشه ببخشید طولانی بو
نه اشکال نداره باشه چشم
فک کنم پسر عموت بشم😅
یه چیزی اگه منظورت از رز منم که من رزی بودم نه رز ولی اگه مخففش بوداشکال نداره با این حال خیلی عالی بود زودترم پارت بعدیو بزار از ذوق مردم
چشم.ببخشید فکر کردم رزی😘
خواهش میکنم😄
ج چ:همه شخصیت ها رو دوست داشتم😃❤
عشقی😘
❤❤❤🥺
منو دوس داشته باش هانا رو😐😂😂
اصلا منو دوست داشته باش مانترا رو🤣
من زودتر گفتم یاح یاح😐😂😂😂
شماها همتون عشقیددددد😍❤❤😂😂من هر سه تون رو دوست دارم😂😂🙃🤍🤍🤍
خودت عشقییی😂💕💕 تو کفتم حاجی😂😂💕
😂😂🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
❤❤❤😂
💚💙💙😂
اینا بود
عااااالی😍❤
عشقیییییی
💕💕😍
دریکو دست مانترا رو کشید و گفت:بیا بریم.😏خلاصه همه جز مانترا که رفت او شب تو خونه دیانا اینا خوابیدن چون پدرش نبود کسی از پشت صندلی بیرون اومد و گفت:دیانا کی رو اوردی؟دیانا:نگران نباش هانا هری و دنیل ریدلن.دیانا آروم به هری اینا گفت:این دوست صمیمی من هاناست پدرش آزکابانه ولی خیلی باحاله.هانا گفت:خب بنظرم امشب بیا زودتر بخوابیم مثلا فردا شروع هاگوارتزه 😂 اون شب اونجا موندن و فردا به هاگوارتز رفتن و حالا اتفاقات فیلمو در نظر بگیرید دیگه خلاصه بچه ها با هرماینی هم دوست شده بودن ناگهان دیدن پسر ت
فدامدا
عالیییی🤍
عشقییییی
خدااااا چراااا انقدر خوببب می نویسییییی 😂😍😱
عشق منییییییی نفس😘🤩
هری پاتح😏سلام هری پاتح من دریکو ملفوی هستم.هری:آهان🙂از اونور خانواده ویزلی داشتن رد میشدن که ملفوی گفت:هه نگاه کن توروخدا بازم ویزلی ها.رون:شاتاپ😏وقتی هری رو دید ساکت شد.مانترا:اسم شما چیه؟رون:من رون هستم☺️هری:خوشبختم🤩دنیل:هی هری به این راحتی فروختیم؟😑ملفوی:آخه با ویزلی ها و دوستی؟هری:به شما ربطی نداره😏دیانا:کاملا حق با هری😑دریکو:هه باشه پس از همین الان با شما ها دشمنیمو آغاز میکنم.مانترا:موهات خوشگله.ملفوی:ممنون با من دوست میشی؟مانترا:البته.البته با رونم دوست هستم ولی باشه☺️
عاللییییی مرسی که گذاشتی این تیکه رو
خواهش
وایی عالییی❤❤
فدایت