سلام من اومدم با پارت ۲ تیتان ها . امیدوارم از این پارتم هم خوشتون بیاد و براتون اینبار طولانی تر کردم و میخوام بگم یکی از بهترین داستانایی که من خوندم و شما هم بخونید اسمش مرینت تنها هست من ننوشتمش ولی دوسش دارم عاشقشم
از زبون استارفایر : وقتی رسیدیم به برج تایتان ها من عاشق اون قلعه شده بودم اون برج به شکل حروف تی (اول اسم تایتان ها ) بزرگ بود حتی از قصر توی تاماران هم بهتر بود( اسم سیاره ای که استارفایر توش زندگی میکرد و به اصرار مادر و پدرش اومده بود زمین ) وقتی من همینجوری به برج جدیدمون خیره شده بودم ، رابین گفت : خب بچه ها به برج تایتان ها خوش آمدید . من با هیجان گفتم : این خیلی محشره رابین . و گونه اش را بوسیدم و بهش آروم گفتم : ممنونم که منو اوردی تو گروه تایتان ها . بقیه داستان از زبون رابین :
متوجه نشده بودم . یعنی اون منو ...... 😍 رفتم سمت تیمم و بهشون گفتم : پس منتظر چی هستید ؟ برید داخل . حیوونک بدون معتلی رفت سمت در و به سمت یخچال دوید و هرچی تو یخچال بود و نبود رو چپوند داخل اون دهن کوچولوش . من همینجوری داشتم به حیوونک زل میزدم و دهنم باز مونده بود و همینطوری پلک هایم رو باز و بسته کردم بعدش صورتمو تکون دادم و گفتم : اشکالی نداره حیوونک هرچی میخوای بخور اینجا هیچ چیز غیر ممکن نیست . یهو دیدم استارفایر نیست . دادزدم : استارفایر،استار،کجارفتی ؟ یهو......
صدای یه موجود عجیب و غریب میاد رفتم بع طرف صدا در اتاق و باز کردم و دیدم استار فایر داره یه کرم ابریشم صورتی و بغل میکنه . گفتم : استار ازش دور شو اون یه جاسوسه . تا خواستم میلرو بزنم به اون کرم که یهو استارفایر اومد جلوی من و میله محکم کوبیده شد به شکم استار فایر . وای چه گاف بزرگی دادم . خیلی برای استار نگران شدم . سریع بغلش کردم و دویدم به سمت مبل وسط حال گزاشتمش اونجا و دستش و گرفتم و گفتم استار الا میرم حیوونک و خبر کنم شاید بتونه کاری کنه . که یهو ......
یه چیزی از شیشه برج به سمت حال پرتاب شد . اون یه ربات بود ؟ شایدم یه آدم ولی اصلا شبیه آدم نیست . رفتم سمتش شاید بتونم بهتر ببینمش و گفتم هی حالت...... تاخواستم حرفمو بزنم یهو بلند شد. اون یه آدم نبود ربات هم نبود بلکه نصفش ربات و نصفش انسان بود . وقتی بلند شد گفت :
من من اینجا چیکار میکنم؟؟؟اینجا کجاس؟؟ گفتم : سلام من رابین هستم . _ منم سایبورگم . یهو یادم به استارفایر افتاد سریع به سایبورگ گفتم : هی سایبورگ میتونی یه کاری برام انجام بدی؟؟_ البته هرچی که باشه _ بهم کمک میکنی تا دوستمو نجات بدم درد داره . من و کشید عقب و با جدیت گفت : رفیق برو کنار این کار تو خونمه و دیدم یه چیزی از دستش اورد بیرون و به استارفایر زد استار حالش خوب شد !!! باورم نمیشد . همون موقع یه فکری به ذهنم رسید .....
من میخواستم سایبورگ رو بیارم تو گروهم همونقدر قدرتمند همونقدر شجاع و همونقدر قوی. ولی قبلش رفتم پیش استارفایر و بهش گفتم : اممممم.. استار من واقعا متاسفم . _ نیازی نیست ازم عذرخواهی کنی رابین سیلکی( همون کرم ابریشم که رابین بخاطرش دیوونه شد و استار اشتباهی زد) حیوون خونگیه منه و هیچ آسیبیم نمیزنه بقیه داستان از زبون استارفایر :
یه نگاهی به اون پسره که روبروم ایستاده بود کردم و گفتم : تو کی هستی ؟؟؟ رابین گفت : عضو جدید گروه سایبورگ!!!!
پسره که اسمش سایبورگه گفت: چی؟؟ یعنی من عضو گروه ابر قهرمانی هستم؟؟ یه دفعه دیدم حیوونک از آشپزخونه پرید و گفت : یه عضو جدید این خیلی فوق العادس . و بعد من و حیوونک و سایبورگ نشستیم روی مبل و رابین گفت: خب بچه ها بیاید توانایی های تیممونو بگیم . سایبورگ اول تو بگو _ خب راستش من نصفم رباته و نصفم انسانه و قابلیتای کامپیوتری دارم و ..... حرفشو نصفه گذاشت چون صدای تبهکار رو شنیدیم و رابین با صدای بلند گفت: تایتان ها به پیش!!
و راه افتادیم و دیدیم بدترین و قویترین شرور دنیاست و همگی باهم گفتیم : ترایگون؟؟!
بقیه ی داستان از زبون رابین : حیوونک تبدیل به نهنگ شد ولی ترایگون بزرگ اونقدر قوی بود که اونو زخمی کرد و استارفایر هم با لیزرش زد به ترایگون ولی اثری نداشت و ترایگون استارفایر رو هل داد من به شدت عصبی شدم و به ترایگون حمله کردم و سایبورگ اومد همراهم که باهم بریم و شکستش بدیم اما .......
نتیجه 1
.......
نتیجه 2
..........
نتیجه 3
...........
نتیجه 4
...........
نظرات بازدیدکنندگان (1)