ساری ولی این پارت کمه🥲❤️🔥
_معذرت میخوام اما... ایشون به کما رفتند..... انگار یه سطل اب یخ روم خالی کردن.. حس کردم زیر پام خالی شد و افتادم ( غش نکرده😐) یعنی چی؟ دیگه قرار نیست دختر قشنگمو ببینم؟ 🥺.. /دکتر: عه وا خانم بلند شید چیشد؟... پرستارا اومدن منو نشوندن رو صندلی.. گوشیمو در اوردمو زنگ زدم به ادرین.. بعد دوتا بوق برداشت.. ادرین: بله مری؟ .. اولین بار بود سلام نمیکرد... ادرین: مری چیشده؟.. دوباره گریه هام شروع شد و صدای گریم بلند شد..
ادرین: مری چیشدهههه؟ دق کردم بگو دیگه.. مری: میا.... ادرین: میا چی؟ مرینت: میا.. ادرین: میا چی مرینت حرف بزن مرینت: میا رفت تو کما.. ادرین: چی؟ اخه چرا یعنی چی؟.. مری: نمیدونم فقط بیا اینجا ادرین: باشه الان میام خدافظ.. مرینت: خدافظ.. قطع کردم و منتظرش نشستم... اخه چه گناهی کردم که اینجوری، با کما رفتن بچم دارم تقاص پس میدم؟(الهی بمیرم برات مری جانم🤧 وجی: خیلی مری رو دوص داری میا رو از کما بیار بیرون😐 _نمیشه داستان هیجانشو از دست میده😐☕)
خب داستان داره تکراری میشه میریم زمانی که مری اینا رفتن خونشون😐☕.. از زبان مرینت: دکتر گفت ضریب هوشی میا بالاعه و خوبه.. منم دیگه از بیمارستان دل کندم و اومدم خونه.. رفتم سمت حموم تا دوش بگیرم.. وارد شدم اما اول اب وان رو باز کردم .. پام و گذاشتم داخل وان و دراز کشیدم.. چشمام سنگین شد و هیچی نفهمیدم... چشمامو باز کردم... نگاهی به اطراف انداختم تازه فهمیدم تو حموم خوابیدم!(اخی بچم خوابش برده😐🍓) ولی عجیبه ادرین نگران نشده..(ادرین ـــــ کجایییییییی نگران بچم نشدی؟ 😐🔪)
ساری ولی تمومه😐💓
عالی بود عزیزم❤
مرسیییییییی
میتونم بپرسم چطوری باید دستاورد بچه محل رو گرفت؟
یه ماه از عضویتت گذشته باشه:) 💕🥞
بقیه دستاوردا هم میتونی بری از پروف ممد ببینی🍓✨
مرسی🥰
عالییییییییییییییییییی
ممنون
فعالی بودددد😊
مرسیییی
عالی بود😍
مرصی
زود تر بزار
من میزارم تایید نمیشه😐💓
پارت بعد رو گذاشتم
نیست که
منتشر نمیشه:(😑💔
تو کامنتا بزارم؟
اره ب نظرم
ولی خیلی قشنگ بود
ممنون
خیلی کم بود
سرم شلوغ بود نتونستم زیاد بزارم
اجی کم بود ولی قشنگ بود 😐اه دستی دستی شعر ساختم😐
مرسییییییی اجیییییییییی
😹