سلام اومدم با پارت ۲ داستانم امیدوارم لذت ببرید 🤗
از زبان پادشاه : پرنسس های بابایی شما باید به نیویورک برید........ از زبان مریت: منو مریدا هردومون باهم جیغ زدیم.... چچچچچچچچچــیییییییییییــــ................. بابا گفت ادامشو مدرتون براتون توضیح میدهــــــــــــــ از زبان ملکه:..................... عزیزانم همونطور که میدونید زمان انتخاب ملکه بزگ فرا رسیده و شما برای مسابقه باید به نیویورک برید همینطور آب و هوا عوض میکنید هم با پرنسس ها دوست میشوید...........
ادامه حرف های ملکه:....... من دوست ندارم دخترانم از بقیه پرنسس ها عقب بمونن پس تلاش خودتون را بکنید ⟵(๑¯◡¯๑) ............................ از زبان مرینت: خیلی ناراحت بودمیعنی اگه من ملکه بزرگ بشم باید پاریس را ترک کنم 😞 گفتم: مادر پدر من نمیخواهم قصر را ترک کنم.......
از زبان پادشاه « عزیزم ما خیر و سلاح تو را میخواهیم پس سعی کن این مسابقه را ببری و مارا سر بلند کنی 🙂............... گفتم چشم من به خاطر شما هر کاری میکنم و خانوادگی محکم همو بغل کردیم 💝.................. به مریدا نگاه کردم زیر لبش خندون بود مثل اینکه ناراحت نیست از اینکه مدتی باید قصر را ترک کنه.........
از زبان مرینت: به پدر گفتم............. پدر کی باید بریم........ از زبان پادشاه:....... همین فردا برای همون از امروز وسایلتون را جمع کنید با کشتی میرید ساعت ۱٠ صبح حرکت میکنید که تا ساعت ۱۵ آنجا باشید......... از زبان مرینت گفتیم چشم و رفتیم که وسایل هامون را جمع کنیم...............
خوب پایان پارت ۲☆ داستان ستاره دلتنگی ☆ ببخشید اگه کم بود چون میخوام زمانیکه وارد کشتی میشن را تو پارت بعدی بنویسم 🥰😊 ببخشید اگه پارت بعد را کمی دیر گزاشتم این هفته باید حضوری برم امتحان نوبت دومم را بدم برای همونه لطفا درک کنید 😔🙏🏻
راستی برام دعا کن که قبول شم😅😃 بزن بعدی چالش 👈🏻💙🐦
اجی پارت بعد رو کی میدی؟
سلام درحال ساختنش هستم
عالییی بود❤😍
ملسی اجی جونم
سلام
عالییییی
در انتظار پارت بعدی میمونم ❤
موفق باشی عزیزم فایتینگگگگگگ💕
ملسی نفس چشم 💗🌷
عالی بود پارت بعددددددی💚😘
قلبونت شم چشم 💝❣️
عالی بود😐🐧
پارت بعدی لطفا😁
مرسی ناناص چشم 💙💎
عالی بود پارت بعدی
🌸🌹🌸🌹🌸🌹
مرسی عزیز دلم 🥰😘
ببخشید اشتباه تایپ کردم امتحان نوبد اولم