خب خب بریم تو کارش
دو سال بعد ..
گری:کاتسووووورووووووو کاتسورو کاتسورو کاتسورو:بله گریافتاد به زانوی کاتسورو هی میخواست پاشو بگیره (نمیشه روحه😂):کمکم کن منو یه جا قایم کن کمکم کن لومی:چیشده گری پرید رو پای لومی:لووومی جون هر کی دوست داری منو یه جا قایم کن لومی سعی داشت پاهاشو ازاد کنه :چیشده گری مه:چیزی نمیتونه باشه مگر لومی :مگر ؟ گری: شاگردددد سابیتو داره میاد بعدم خودش 😭😭😭
لونکو جیغ زد :چیییییی حالا من چی بپوشم لومی میای بریم خرید لومی:اصلا این سابیتو کیه شاگردش کیه یهو ساعت گری شروع کرد به زینگ زینگ کردن گری نگاهش به ساعت افتاد پای لومی رو ول کرد رفت تو اتاق لومی:چیشد گری برگشت حالا کت و شلوار خاکسپاری پوشیده بود لومی:گریییییی مه:به فنا رفت گری رفت تو حیاط (حیاط که نه باغ)شروع کرد با بیل کندن زمین لومی:گری چیشد گری:تو این ۳۰۰ سال عمر پر برکت همچین فشاری رو متحمل نشدم(یجورایی شبیه خون اشام🙂😁)
لومی:چیشده گری گری:هیچ وقت لومی:گری گری:هیچ وقت نبوده و بغض کرد لومی: گری خوبی گری :من سابیتو و شاگرد وحشتناکشو تحمل میکنم ولی ایسامی نههههه مه خندید:هی ایسامی قراره بیاد و خنده غش کرد روی زمین (به قول معروف زمین و گاز میگرفت) اون دیگه تحمل نکرد نعره زد از خنده گری همینطور که اشکش درامده بود داشت زمین و می کند گری:من اون تحقیر کننده اون با اون اخلاقاش نهههه زانو زد و اشک ریخت
دوستان قسمت بعدی که میفرستم میره به دوران قدیم که گری بچه بوده این داستان ادامه دارد
نظرم بدین😍😍😍 و چالش این قسمت اینه که به نظرتون ایسامی چطور ادمیه و کیه☺☺😊
نظرات بازدیدکنندگان (0)