سلام به همه ✋ ممنون از همه ی دوستانه که تا اینجا با کامنت های خودشون بهم انرژی میدن تا منم با انرژی این داستان را ادامه بدم 🥰😘😍🤩 اومدم با پارت شش 🥳تو این پارت اتفاقا ی خاصی میوفته و یک شخص جدید وارد داستان میشه 😄 توضیح بسه دیگه بریم سر داستان فقط کامنت فراموش نشه 😉😜
از زبان مرینت(کاترین): داشتم از روی چهار پایه میوفتادم که آدرین منو گرفت و گرنه با مخ افتاده بودم زمین 🤣بعدش اومدم پایین و گفتم:ممنون☺️ آدرین: کاری نکردم مطمئنم اگه تو هم بودی همین کارو میکردی 😁 من که خیلی شیطونم یهو شیطنتم گل کردو گفتم(مرینته ها)نه من که میزاشتم با مخ بخوری زمین بعد بهت میخندیدم 🤣🤣 بعدش داشتم میخندیدن که آدرین گفت: ععههع اینطوریه 🤨 مرینت:
دقیقا همینطوریه😆 آدرین :تصمیمت قطعیه؟🤔😏مرینت:آره چطور مگه؟؟؟😕 آدرین افتاد دنبالم منم فرار میکردم که داد زد :آخ آخ آخ آآآییییی منم رفتم سمتش کنار مبل نشسته بود اینطوری میکرد منم کنارش نشستم و گفتم چی شده؟ 🤨 بعد به من نگاه کرد یهو پرید و منو گرفت و بعد به صورت دراز کشیده گذاشت روی مبل بعد اومد از بالا ی سرم که روی مبل بود یک دستش را گذاشت سمت چپم و یکی دیگه هم سمت راستم و گفت:
الان چطور؟؟؟؟😏مرینت: باشه باشه تو بردی😔آدرین:مطمئنم باشم؟؟😕مرینت:نه🤣🤣آدرین از بالای سرم کنار رفت و یک ابروشو بالا انداخت و پوزخندی زد و گفت:قلقلکی هستی دیگه؟؟😏 مرینت : باشه بابا غلط کردم تو بردی من باختم حوصله قلقلک را ندارم🙃
آدرین:هههوووو من بـــــــرنـــدههه شدم🥳🥳 مرینت:باشه بابا به رخ من نکش من میرم غذا رو درست کنم😒 داشتم میرفتم تو آشپزخونه که یهو دستش را گذاشت روی شونه ی من و گفت:کاترین منم برگشتم و ناخودآگاه گفتم:هان؟؟و قیافم اینطوری بود😕 یهو زد زیر خنده 🤣😂 گفتم:چیز خنده داری گفتم؟آدرین:هان چیه باید بگی بله🤣🤣 منم گفتم : دلم میخواد بگم هان مگه من دلقکم که بهم میخندی 🤨 آدرین : باشه بابا هرچی میخوای بگو 😅 گفتم:حالا چی میخواستی بگی😐 آدرین:
هر وقت که کمک خواستی منو صدا کن 🙂 گفتم :باشه😌 داشت میرفت که صداش کردم: آدرین ،،،آدرین برگشت سمتم و گفت : هان😕 یهو زدم زیر خنده🤣🤣 الان نخند کی بخند🤣 آدرین: چیه چرا میخندی 😠😒 مرینت: چه زودم سرایت کرد 🤣🤣آدرین:چی؟🤔 مرینت:هان😅 یهو خودش فهمید چی گفته زد زیر یک خنده🤣🤣 بعد از یک خنده ی حسابی گفت : چی میخواستی بگی؟ مرینت: حالا که گفتی کاری داشتی صدام کن بیا اون ظرفه را بهم بده که دستم نمیرسه🙂 آدرین: باشه ،،،،
منو آدرین با هم رفتیم آشپزخونه و آدرین وسایلی رو که لازم داشتم را بهم داد 😊 خودشم همونجا روی صندلی ای که توی آشپزخونه بود نشست منم که داشتم سوشی درست میکردم ساعت یک و نیم ظهر شده بود سوشی نزدیک به درست شدن بودکه صدای در اومد آدرین:من درو باز میکنم مرینت: باشه ☺️ و رفت درو که باز کرد صدای داد آدرینا که میگفت : کاترین کاترین کجایی ؟؟؟ بلند شد فهمیدم که خانواده ی آگراست اومدن چند دقیقه بعد صدای یک دختره را شنیدم 🤨 دختره:سلام بر گشتم سمتش و گفتم : سلام ،،،،،،شما؟
دختره : آها ببخشید من لایلا آگراستم و شما،، منم گفتم: من کاترین اسکار ده هستم (نمی دونم اسکار ده را از کجا در آوردم از دهنم پرید🤣😅) لایلا:شما اینجا خدمتکاری؟تا خواستم جواب بدم آدرین که تازه اومده بود و حرف لایلا را شنید گفت:ایشون نامزدمه😏خیلی خونسرد این حرفو زد که خودمم باورم شد 🙄 لایلا با ناراحتی به من نگاه کرد و گفت: راست میگه؟؟؟😔 منم با خودم فکر کردم شاید آدرین برای این کارش دلیل داره برای همینم گفتم:
بله چطور مگه؟لایلا باناراحتی گفت: هیچی فقط میخواستم مطمئن شم نامزدیتون مبارک مرینت: ممنون😘 و بعد از آشپزخونه بیرون رفت آدرین که از این حرفم حسابی تعجب کرده بود😲 خودشو جمع و جور کرد داشت میرفت که گفتم: آدرین خان کجا ؟؟ آدرین:اِم....اِمممم ....چیزهِ .... میرم پیش مهمونا مرینت:وایسا چرا به لایلا گفتی من نامزدتم 😕 آدرین: خودت چرا تایید کردی که نامزدمی؟؟😏
گفتم: هی هی فکر نکن من عاشق سینه چاکتم یا عاشقت شدم گفتم آره ها من با خودم گفتم شاید دلیل داری برای همینم گفتم حالا دلیل تو😏 آدرین: باشه بابا تو هم از این فکرا نزنه به کلت که منم عاشقتم (آره جونه خودم مگه نیستم)(فکر آدرین بود) (حالا ادامش)این دختره(لایلا) دختر عمومه و البته عاشق منم هست و منم ازش خوشم نمیاد و تازه یکی یکدونه و در دونه ی پدر و مادرش یعنی عمو و زن عمومه و اون ها هم بچه ی دیگه ای ندارن و همه هم از عشق اون به من خبر دارن و اگه اینو نمی گفتم پدر و مادر من با عمو و زن عموم مجبورم میکردن که با لایلا ازدواج کنم اینم دلیل من😒
منم شیطنتم گل کرد و خیلی دوست داشتم بقیه را اذیت کنم گفتم: حالا اگه بابا مامانت مجبورت می کردن با من ازدواج کنی چی؟😜 آدرین مثل اینکه درست حسابی منظورمو نفهمید گفت:اونو که حتما قبول میک،، یهو دستشو گرفت جلوی دهنش منم شروع کردم به خندیدن آدرین: دختره ی پررو مرینت: دست پرورده ی شماییم 😝 آدرین : نه بابا این چه حرفی استاد😜 (مثل اینکه اینم کم شیطون نیس ها)گفتم:زکی استاد خودتونو کم حساب نکنین شما خیلی بزرگین😜 آدرین خیلی با غرور گفت: البته اینو که میدونستم. منم خواستم حالشو بگیریم گفتم: البته استاد اینم باید بدونید دیگه که در گاو 🐄 بودن بزرگین 😝 یهو دوتایی زدیم زیر خنده 🤣🤣 و آدرین از آشپزخونه بیرون رفت پنج دقیقه بعد غذا آماده شد و منم رفتم میز غذا خوری را خیلی خوشگل چیدم و غذا را گذاشتم روی میز و بعد همه را صدا زدم و دور میز جمع شدیم این بارم من کنار آدرین نشستم لایلا با ناراحتی به ما نگاه میکرد 😔
بعدش نگامو به آدرین دوختم دیدم داره با لذت غذا رو میخوره بهش گفتم: چطوره؟🤔 آدرین:عالیه محشر شده 😋 گفتم : باختی آدری جان(اینو واقعا نمیدونم از کجای دهنم پرید مونده بودم آدری جان چیه اون وسط) آدرین: باختنمو قبول دارم اما آدری جان دیگه چه صیغه ای بود!!؟؟؟مرینت:هیچی بابا از دهنم پرید آدرین:بببببااااااشششششههههههههه بعد از خوردن غذا منو آدرینا و لایلا و جولیکا با هم رفتیم تو اتاق آدرینا و با هم حرف میزدیم بیچاره لایلا خیلی تو خودش بود ازش پرسیدم : اتفاقی افتاده لایلا؟ لایلا : نه عزیزم چیزیم نیس 😔مرینت:باشه بعد از یک ساعت که ساعت سه شده بود لایلا شون رفتن و منم که خیلی خیلی خسته شده بودم روی تخت دراز کشیدم و تا سرم و گذاشتم روی بالش خوابم برد 😴😴
ممنون از همه ی دوستانی که داستان را خوندن 💖 اگه هرجا به جز آنجاهایی که مرینت صحبت میکنه و جلوش دوتا نقطه گذاشتم(مرینت:)👉اینو میگم اشتباه به جای کاترین گفتم مرینت ببخشید😔. کامنت فراموش نشه 😉 دوستون دارم خدافظ
توی صفحه 9 نفهمیدم چی شد فقط زدم چه دلیل محکمی هیچی نفهمیدم
سلام تست عالی چرا بعدی رو نمی زاری
مرسی گلم🥰🥰بعدی منتشر شده😃😃
نه نمیشه بگو دیگه🤩🤩🤩🤩🤩خوب اگه نمی گی لااقل بگو دختری با پسر؟؟😕😕
همینطوری میخوام اسمتو بدونم☺️☺️آخه من خیلی فضولم😜😜هر خصوصیتی که مرینت تو داستان من داره دقیقا خصوصیات خودم هستن😂😘
اوکی باشه 😐
میشه نگم آخه من خیلی خجالتی هستم برای این اینجا رو دارم که کسی نه اسممو میدونه نه میدونه کیم و نه میدونه چه شکیلم 😂😝
عالیییییییییییییییییییی بود 😍😍😍😍😍
منتظر پارت بعدی هستم
مرسی عزیزم💖💖(راستی میتونم اسمت خودت رو بدونم؟.) تا پارت دوازده در حال بررسیه😁😁😉
اسم خودم برا چی ؟😐😑
عالییییی
مرسی هستی جون💖💖
سلام به همه دوستای گلم💖💖
میخواستم بگم من دارم یک داستان دیگه هم به اسم (پیشی کوچولوی جذاب من)هم مینویسم پارت یکش را تازه نوشتم و پارت دو را هم همینطور هردو در حال بررسی هستند😃میخواستم بگم وقتی منتشر شد لطفا شما هم بخونید🙏🙏💖💖💖😁😉😉
عالیه به داستان منم سر بزنید
ممنون رزیتا جون🥰🌹حتما سر میزنم😍😘
عالییییییییییییییییییی بود بهترین عشق زندگیم
مرسی آجی زهرا جون🥰🌹💖
عالی بود
مرسی گلم🌹