امیدوارم خوشتون بیاد
از زبان امیلی: گابریل بعد از اون اتفاق ( که بهش گفت میتونه ارواح رو ببینه) تو هتل ام موند ، خب ... این هتل مال روح هاست و خیلی کم پیش میاد که انسان ها بیاین اینجا . خب بعضی اوقات خوبه چون کارکنان هتل فکر میکنن دوباره زنده شدن ( کارکنان هم روح اند ) ولی بعضی وقت ها گابریل واقعه میره روی مخ ام 😪😑
شان هنوز کم حرفه بعد از اون روز ، و البته اون هم زیاد از گابریل خوشش نمیاد ! صبح از خواب بیدار شدم و بعد اینکه لباس هامو عوض کردم ، رفتم سمت لابی ، شان و گابریل روی مبل نشسته بودند ، کمی تعجب کردم ، آخه گفتم که شان از گابریل خوشش نمیاد و البته گابریل هم علاقه ی چندانی هم به شان نداره😬😬😬 رفتم سمتشون و گفتم : سلام ! ولی گابریل داشت گریه میکرد !
شان دستش رو گذاشت روی شونه های گابریل و گفت : واقعا متاسفم ! با تعجب پرسیدم : چی شده ؟ شان روش رو به سمتم کرد و گفت : پدر گابریل مرده ! با قیافه ی 😐 جواب دادم : آهان! تسلیت میگم گابریل 🖤 و فورا رفتم .
○ فردا صبح ○
از زبان گابریل: خیلی ناراحت بودم که پدرم فوت شد ، اون کاملا حالش خوب بود ، دکتر ها گفتن اون در اثر سکته شدید مرده ، ولی پدرم تو عمرش اون اولین باری بود که سکته میزد ، شان باهام کمی مهربون شده، خوش حالم با اینکه مثل انگل ، ولی درک میکنه ! ولی امیلی از دیروز وقتی بهش شان گفت پدرم مرده ، کم دیدمش !
صبح وقتی از اتاقم اومدم بیرون امیلی رو دیدم داشت از اونجا رد میشد ، رفتم سمتش و گفتم : سلام ! خوبی ؟ کم پیدایی؟ امیلی چشماش ها رو به زمین دوخته بود ، گفت : اوه ، دیروز ، خب یک مشکلی تو هتل بود ، منم رفتم درستش کردم ، واسه همین ، سرم شلوغ بود ، همین ! گفتم : اوه ، مشکل زمین؟ امیلی روش رو بهم کرد و گفت : ها؟ گفتم : آخه سرت رو زمین !
امیلی : بسه😤😤😤 بعد رفت ! گفتم : هی ، قصد بدی نداشتم ظ خواستم بخندیم 😁 همین ! این رو گفتم ولی امیلی رفت ، که یکی دستش رو گذاشت روی شونه هام ! فورا گرخیدم و برگشتم ، شان بود ! مثل همیشه تیپ سیاه و البته کت خز سیاه ! گفتم : بهتر رنگ بخری ! شان با تعجب پرسید : هان؟ گفتم : آخه لباسات ها نیاز به یکم رنگ دارن ! شان با تعنه گفت : او ! هاها🙄🙄 خندیدم ! خواستم بگم اگه امیلی ناراحته.... حرفش رو قطع کردم و گفتم : آخه پدرم مرده ، خیلی دوستش داشت.
شان گفت : نه بابا ! با هم بهم زدیم!
خب آهنگ داستان عوض شد! 😁 آهنگ HELLO از HARA آهنگ داستان شد😁
امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت فراموش نشه
داستانت معرکست 😍منتظر بعدیم 🙂