
ناظر عزیز و محترم لطفا منتشرش کن🙏🏻💕 ببخشید دیر شد بجاش براتون زیاد نوشتم💖
_بابا رفت بيرون..مامان هم تو اشپزخونه است.. _ادرین کجاست؟ _اونم رفته بيرون... نگاهي به خودم توي اينه کردم و گفتم:کجا؟؟ _نميدونم..خيلي اخلا.قش از ديروز با من خوبه که حالا باز پرسيشم بکنم. بُرِسم رو از داخل کيفم برداشتم و مشغول شونه کردن موهام شدم... ژاکلین گفت:موهات نر.يزه که ادرین بد.ش مياد.. باتعجب به ژاکلین نگاه کردم و گفتم:بد.ش مياد؟از چي ب.دش مياد _اينکه مو روي زمين ريخ.ته باشه. _موهاي من ريز.ش نداره. _ميدونم عز.يز.م ولي يک تارِ مو.هم بيوفته ب.دش مياد اروم گفتم:چه وسو.اسي. صداي امیلی خانم از داخل اشپزخونه ميومد که ميگفت:دخترا صبحونه. ژاکلین بلند شد و گفت:اومديم و از اتاق خارج شد. يک تي شرت سفيد که روش عکس يک قلب کشيده بود و داخلش با يک خط ناخوانايي نوشته بود(M)پوشيدم و از اتاق خارج شدم..يک ميز مفصل صبحونه در اشپزخونه بود.. _سلام صبح بخير. امیلی خانم چر.خي زد و گفت:سلام دخترم صبح به خير..خوب خوابيدي؟
_بله ممنون. _بشين بخور..ديشب که زياد شام نخوردي _چرا باور کنيد داشتم مي.ترکي.دم...(عین یه بادکنک گ.ند😐💖)نشستيم سرِمسز و مشغول خوردن شديم که امیلی خانم گفت:مرینت جان! _جان _دخترم،من به ادرین گفتم.به تو هم ميگم،بهتره عرو.س.يت.ون رو زودتر بگيريد.نميخوام با خودت فکر کني که چه مادر شو.هري داري هست که تو زندگيم دخال.ت ميکنه.ولي عز.يز.م من ميخوام زودتر عرو.سي تون رو ببينيم. ياد حرفهاي ادرین درباره مري.ضي امیلی جون افتادم.دقيقا يادم نيست چي گفت فقط يادمه گفت زياد نميتونه زنده بمونه. ژاکلین گفت:مامان براي چي داري گر.يه ميکني؟چي شده؟ سرمو اوردم بالا و به چشم هاي قر.مز شدش نگاه کردم(امیلی خو.ن اشام میشود😐🍃)..انگار ژاکلین از مس.ئله خبري نداشت
امیلی خانم گفت:نه دخترم چيزي نيست. و از جا بلند شد و گفت:من الان ميام. ژاکلین دست.مو گرفت و گفت:چي شده؟ _بهتره از خود امیلی جون بپرسي. طرز رفتار و حرف زدن من نشون نميداد که من از ژاکلین 3سال کوچکترم و با.ل.عکس نشون ميداد من از اون بزرگترم..ديگه حرفي از عر.وسي نشد بعد از خوردن صبحانه.يک گ.پ خود.موني زديم و امیلی جون يکم از خاطرات کوچيکي ادرین و ژاکلین گفت(بریم بشنویم😐💗)..
اينکه ژاکلین عا.شق ارايشگري بوده و هميشه مدل موها رو روي سر ادرین امتحان ميکرده (فک کنین یه با ژاکلین میره مدل مو قارچی رو سر ادرین امتحان میکنه صورتش چگونه میشه؟😹🍃) ادرین هم براي تلافي تموم عروسکاي ژاکلین رو خرا.ب ميکرده.اينکه ادرین و ژاکلین کم ک..تک نخوردن از دست آدام(عجب پس آدام زد.شون😐💔 ولی ح.قه ادرین بوده).
اينقدر خنديدم که دل در.د گرفتم..چند ساعتي درس خوندم و همراه امیلی جون ناهار درست کرديم و ميز چينديم. تا اومدن اون ها دوباره درس خوندم و با شنيدم صداي ماشين از اتاق خارج شدم.امیلی خانم دمِ در ايستاده بود و منم براي اينکه نقش يک خانمِ خوب روبازي کنم.رفتم دمِ در..اقا گابریل وارد شد خريد ها رو از دستش گرفتم و گوشه اي گذاشت بعدش ادرین اومد...عر.ق روي پيشونيش نشسته بود و دستاش پر بود...و يک خنده کوچولو روي ل.باش چه قدر اون لحظه خوا.ستني شده بود..چشماي سبزش بر.ق ميزدن. _سلام
_بَه سلام..مری خانم... دستمو براي گرفتن پلاستيک ها جلو بردم و گفتم:بزار کمک کنم. ادرین بدو بدو به سمت اشپزخونه رفت و گفت:نه نه سنگينه. اومدم برگردم پيش ژاکلین که : _سلام ز.ن عمو. برگشتم...کارااا(لایلای خودمون😹😐)..اخما.م غير ارا.دي رف.ت تو هَم. بعد از اينکه از بغ.ل امیلی جون دراومد. _سلام کارا جان
سلامي نکرد فقط سرش رو برام تکون داد. بعدش هم برادرش فرانک وارد شد..اون باز کمي مود.ب تر بود و سلامي کرد و بعدش (چقدرن؟ _اخریه ادرینا)ادرینا امد. به شخصه خیلی دو.ستش داشتم بهش سلام و کردم .اون ها براي عوض کردن لباس ها رفتن..منم که مثلا الان ز.نِ خوبي بودنم گل کرده بود رفتم داخل اتاقي که ادرین داشت لباساشو عو.ض ميکرد..تق.ه اي به در زدم. _بفرماييد
درو باز کردم..طف.لک فکر کرده بود کيه که روشو انطر.ف کرده بود و لباس ميپوشيد. _منم. ادرین برگشت و پيراهنش رو که مشغول باز کردن دکم.ه هاش بود رو در او.رد و يک لباس تو خونه پوشيد. نشستم ل.ب.ه تخت و گفتم:کجا بودي ؟ _با بابا رفتيم بيرون يکم خريد کنيم براي خونه.. خواستم بگم که کارا اينا هم از توي خريدتون خريدين(😹)ولي شايد اين سوال سراغاز يک دعو.ا بود.(مری يک روز با صلح زندگي کن😐.)
ادرین توي اينه دستي به موهاش کشيد و گفت:شما چيکار کردين از صبح؟ _هيچي صبحونه خورديم..درس خوندم..با امیلی جون اينا حرف زديم و ناهار درست کرديم. _پس چه ناهاري باشه امروز من از همين الان گشنمه. لبخندي زدم و گفتم:چرا صبح منو بيدار نکردي؟
_سلاعت 6 و 7 رفتيم گفتم شايد بخواي استراحت کني. ساعت 6 و 7 کدوم فروشگاهي بازه اخه. ادرین که اينو از نگا.هم خو.نده بود گفت:اولش رفتيم فرودگاه آدرینا رو بیاریم بعد رفتیم چند تا اداره و شرکت که بابا کار داشت کار داشت بعد رفتيم خريد.اونجا هم وکارااينا رو ديديم.بابا هم تعار.فشون کرد که بيان خونه ي ما.. صداي امیلی جون از بيرون ميومد. _ادریننننننننننننننننننننننن(مجبور نیستی دا.د بزنیا😐☕)..کجايي؟بيا بيرون کارت دارم.. ادرین نگاهي به من کرد و با يک لح.ن خنده داري گفت:خوبه من اومدم وگرنه همه ي کاراي فن.ي شون ميموند... (😐😹) خندم گرفته بود. ادرین از اتاق خارج شد ولي هنوز 1قدم بيرون نرفته بود که برگشت و به من نگا.ه کرد و گفت:تعار.ف نکنيد شما هم بياين بيرون دنبال سر ادرین از اتاق خارج شدم.ژاکلین و کارا و ادرینا(هر سه تاهم روی یه مبل 😐)

(بچه ها یه توضیحی بدم یادتونه گفتم آدرینا و کارا دوستن دخترعمو؟ الان آدرینا سر یه اتفاقایی با کارا ب.د شده. پس اگه آدرینا بهش چیزی گفت نگین مگه دوست نبودن و...) روي مبل نشسته بودند و مشغول حرف زدن بودن.ادرین رفت به اشپزخونه و منم رفتم پيش دخترا. ژاکلین روبه من گفت:مری جون..من چا.ق شدم؟ نگاهي به هي.کل ژاکلین کردم و گفتم:نه تو تکو.ن نخوردي بعد اونم ادرینا گف:من که گفتم این کارا زیادی ز.ر میزنه(به به دست بزنین واسه ادرینا ژون😐❤)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییییییییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییی عالییییییییییییییییییییییییییییییییی
سلام اجی میدونم درس داری و امتحان خودم هم تا شنبه امتحان دارم فردا هم امتحان ۱۸ بهمن هم یه امتحان کشوری ۸ بهمن هم یه امتحان کارسوق و .... درکت میکنم اما اگر وقت کردی داخل این تعطیلات آخر هفته پارت بعد رو بزار 😚
یوهووووووو آجی خیلی خوب بود من تازه رسیدم به اینجا😂😂😂💔💔💔
امتحانات هنوز تموم نشدن؟
مال من که نهمم که هنوز تموم نشدن😞💔🥺 آجی گند زدم به امتحان پیام ها😂😂😂💔 ۱۹ و نیم شدم ولی بقیه بیست😂💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔🥺😂 اونقده نالاحتم🥺
چگونه اجی😹☕
عه مح چند تا رو ²⁰ شدم بعضیا ¹⁹
😕پیام ها یه گزینه صحیح غلط وه نیم نمره داش اشتب زدم😕😕😕خیلی نالاحتم 😕😕😕 آجی پازت جدید نمیدییی🥺🥺🥺🥺
اجی پارت نمیدی ؟ روز دوم هااااااا
میزارم اجی
قول میدم امروز بزارم
لطفا درکش کنین امتحاناش زیاد و سختن😔
آجی پری اگه این تست معرفی داستانم خوب حمایت شه از فردا روز 1 یا 2 پارت میدم ❤️
لطفا اگه زحمتی نیس به فالور هات هم بگو ❤️
باشه اجی گذاشتمش تو لیستم که دیده شه
ممنون
میشه لطفا تستم رو منتشر کنین
معرفی داستان هس
به اسم I love bodyguards❤️
اره اجی
رف تو لیستم
مرسی عجیجم
نشسته ام به پروفایلت نگاه میکنم تست ها آه میکشن پارت بعد کجایی..............
عــجـــب شاعریم مـــــن 😂😂😂
خواهرم پارت بعد کجاست (اینو کسی میگه که پارت ۳ داستانش هنوز منتشر نشده)
آجی میشه پارت ۳ داستانمو منتشر کنی؟؟؟؟؟؟؟
😹🍃
اجی دوباره بزار و تا گذاشتی بهم خبر بده اخه هرچی تسا برسی کردم نبود
اجی امتحانات تموم شد ؟
نه یه امتحان عربی مونده
موفق باشی
لیا عکس پروفایل سومت دازای هست؟
نه وانیتاسه
اهان
سلام آجی خوبی ؟
امروز پارت میزاری ؟
اگه میزاری کی ؟
مرسی اجی خوبم.
اره اجودی میزارم