خب و اینم پارت سوم داستان من و آدرین بخونین قشنگه
ویز گفت : استاد خیلی خطرناکه . صبح روز بعد . پلگ گفت : آدرین تو هر روز مجبوری مسواک بزنی به نظر من صبح زود پنیر بوگندو خوردن بهتر از مسواک زدنه . آدرین گفت : تو هم چطوری می تونی اون پنیر بوگندو رو بخوری . ( آدرین در حال مسواک زدنه ) پلگ گفت : ها . آدرین گفت : بس کن پلگ باید بریم مدرسه . گابریل گفت : آدرین کجا میری ؟ . آدرین گفت : مدرسه . گابریل گفت : بدون محافظ ؟ همراهیش کن . ( به اونی گفت همراهیش کن که شبیه گوریله )
سابین گفت : مـریـنـت بیدار شو دیر میرسی مدرسه . مرینت گفت:آ باید بخوابم ساعت چنده ؟ چی !!!!!!! دیر میرسم مدرسه وای باید برم . تیکی گفت : مرینت صبحونه نمیخوری مرینت گفت : نه چون دیر می رسم مدرسه . مرینت تازه رسید مدرسه . آلیا گفت : چرا اینقدر طولش دادی مرینت ؟ . مرینت گفت : خواب مونده بودم آلیا گفت : اونجارو اون آدرینم تازه رسیده شما ها همیشه دیر میکنین این شباهتت تونه . مرینت خجالت زده گفت : چی شباهت .
آلیا گفت : آره دیگه شباهت . نینو گفت : آدرین چرا اینقدر دیر میای مدرسه بابات نمیگذاره یواشکی میای ؟ آدرین گفت : البته که نه فقط .نینو گفت : ولش کن بیخیال دیر می رسی بریم . آدرین با خودش گفت : هـــوف . گفتم : آدرین چرا همیشه دیر میای ؟ آدرین با خودش گفت : اِی خدا انگار همه میخوان این سوال رو ازم بپرسن . گفتم : چیزی گفتی ؟ گفت : نه بابا بیخیال بیا حواسمون به درس باشه
گفتم : باشه . همون موقع خانم بوستیه اومد . بعد از کلاس . گفتم : آدرین امروز به نظر من خیلی جالب تر بود آزمایش انجام دادیم ، رفتیم حیاط مدرسه مسابقه دادیم و کلی کارای دیگه کردیم خیلی جالب بود . آدرین گفت : آره اونجارو محافظم اومد خداحافظ. گفتم : خداحافظ . پیاده تا خونه رفتم بعدشم رفتم تو تختم و با خودم گفتم : امروز جالب بود ، زیادم نخوابیدم و بعد خوابم بُرد .
بیدار شدم دیدم دارم قِل میخورم از تختم میوفتم پایین . گفتم : نه نه نه نه !!!!! و بعد چیزی که انتظارش رو دارین افتاد از تختم افتادم. گفتم : اِی خدا همه ی این تختای مریض رو شفا بده . رفتم بیرون از خونه لیدی باگ و کت نوار رو دیدم که داشتن میرفتن دنبال یه شرور گفتم : حالا میخوام به تصمیمَم عمل کنم . ( تصمیمم این بود که از این به بعد به لیدی باگ و کت نوار تو کاراشون کمکشون کنم . بدو بدو کردم و لیدی باگ و کت نوار رو دنبال کردم
یواشکی می پرسی چرا چون که منو نبینن و بگن دنبال ما نیا خطر تهدیدت میکنه . باهوشی کت نوار باعث شد منو ببینه به لیدی باگ گفت : من یه کار اضطراری برام پیش اومده باید برم . لیدی باگ گفت : باشه فقط عجله کن تنهایی نمی تونم . کت نوار گفت : به روی دو چَشم گربه ایم .
کت نوار گفت : آهای پسر جون دنبال ما نیا خطرناکه میدونم یه بار کمکمون کردی ولی الان دیگه نمیشه این یکی فرق داره نمیشه دنبالمون بیای . گفتم : ولی من با خودم عهد بستم که از این به بعد دنبالتون بیام و کمکتون کنم . ( داشتم خالی می بستم که شاید قبول کنه الکی گفتم عهد بستم ) . گفتم : باشه . کت نوار گفت : آفرین پسر خوب . منتظر موندم تا کت نوار بره که بعد دوباره برم دنبالشون . گفتم : حالا باید برم ، رفت . باز که داشتم بدو بدو اما یواشکی میرفتم کت نوار میدونست من دوبره میخوام برم و یه جا ایستاده بود که من بیام .
کت نوار رو دیدم گفتم : اِم تو نی خوای بری کمک لیدی باگ ؟ کت نوار گفت : سالم بودن همشهری هام مهم تر از لیدی باگه . گفتم : باشه تسلیم میشم فقط سریع تر منو برسون خونه . کت نوار گفت : آره چرا که نه اینجوری زود تر میرسی . گفتم : ممنون . کت نوار منو رسوند خونه و خودش رفت کمک لیدی باگ
خب و اینم پارت سوم قشنگ بود ؟؟؟؟؟ تو نظرات بگو
منتظر قسمت های بعد باشین خیلی جذاب و جالبن
خوشحالم که خوشتون اومده
عالیه😍😍😍
تستت بد نیست ولی سعی کن هیجانش کنی و اینکه من فکر می کنم کت نوار از لیدی باگ خفن تره یا شما هم اینجوری هستین؟
عالی بوددددددددد یکم عاشقانش کن
عااااااااااااااااااااااااااااالی
من اولین نفری هستم که به تستت نظر میدهم تو هم یه لطفی کن برو به تستام سر بزن ممنون.گلم بازم ممنون.کامنت هم بذار
سلام و اینم پارت سوم 😊😊😊😊