خب...سلام مجدد دوستان عزیز...امیدوارم که تا حالا راضی بوده باشید......بریم سر ادامه ببینیم کی رفته روی وینا....چی کارش داره؟
《1》و یه هو گردنم رو گرفت و منو کشوند بالا توی هوا....داشتم خفه میشدم...خیلی درد داشت😖😖...داشتم خفه میشدم یارو داشت میخندید(وای...چه حالی میده بی مقاومت نابودت کنم😈😈😈😈)و بعد شروع کرد به بلند بلند خندیدن....
《2》صدایی شنیده شد(به محض اینکه بفهمه چه کارا میتونه بکنه اصلا نگران نباش به خدمتت میرسه🙂😈)سرم رو چرخوندم(دو...دوباره....دوباره تویی؟؟)ادامه داد(اونو ولش کن.)(نکنم چی میشه؟؟🤪🤪)که یه هو....یه چیزی پرت شد سمتش....اوند جاخالی بده من از دستش پرت شدم روی زمین....🤐🤐
《3》افتادم رو زمین ....بعد سرفه های مکرر و آزار دهنده فقط پاشدم دویدم سمت اون یارویی که نمیدونم دختره یا پسر《دیگه میدونید کیو میگم دیگه😁》و پشتش ایستادم....بهم زُل زد...گفتم(چیه؟جز تو کسی نیست که بخوام برم پیشش.)(پس باورم داری نه؟)(چه فرقی داره؟)(باورم نکنی نمیتونم کمکت کنم....)(😐😐یعنی نَمَنه؟؟؟)که دیدم طرف که میخواست خَفَم کنه دوید سمت ما...گفتم(بِپا😱😱😱)..از خودش دفاع کرد
《4》گفت(برو سر کلاست....)(مطمئن باش میرفتم و به مدیر میگفتم....اگه این موجودات چَموش نبودن😤😤😫😫😖😖😖)و اون موجودات چموش پریدن روم(آی...چی کار میکنی؟)...یه سری موجود مثل عنکبوت...ولی خیلی از اونا بدتر بودن😶😶
《5》و شروع کردن به گاز گرفتنم😐😐(آی..بابا بیخیال....)اون دو تا داشتن میجنگیدن....منم داشتم با سنگ و هر چی دم دستم بود اونا رو میزدم😂😂😂چی کار کنم خب؟😐😐
《6》صدای یارو بلند شد...حالا کدومشون....همونی که ضد من بود(ببین دختر...کارت تمومه...)نگاش کردم...(چی؟😐چرا؟🤔🤔)یه هو صدام بلند شد(آی....)به پام نگاه کردم..یه چیزی رفته بود توی پام...ریز بود....ولی خیلی درد داشت😶😶😭😭....نشستم روی زانوم....طرف اومد سمتم...اونی که مدافع من بود...(وینا...چی شد یه هو؟؟)به دیوار تکیه دادم...
《7》(پام یه چیزی رفته...)و اون وسیله رو از پام کَندَم....نگاش کردم....(این چیه🤨🤨🤨)از دستم گِرفتِش...از درد داشتم به خودم میپیچیدم...(چرا این همه درد داره...)یارو گفت(گَندِش بزنن😡😡)نگاهش کردم(چی شده؟؟؟)از جاش بلند شد خطاب به اون آدم بَده گفت(بگو ببینم این چیه؟؟؟؟چی کارش کردی؟؟؟)من🤐🤐اون دوست😡😡دشمنه😏😏
《8》(هیچی عملیاتم رو انجام دادم....حیفکه با دستهای خودم نشد..😒😒)و بعد غیب شد...اون یارو(اَکِهِی😡)از جام پاشدم...(من چِم شده؟؟سر گیجه دارم..چرا....حالم خوب نیست..)داشتم میفتادم زمین واسه همین دیوار رو گرفتم...(آیی..)اوند سمتم (بشین رو زمین...راستش باید ببرمت یه جایی...راضی هستی؟؟)حالم خوب نبود(نمیفهمم چی میگی....حالم خوب نیست😣😣)
《9》نزدیک شد...که من بیهوش شدم....وقتی چشام رو باز کردم....روی تخت بودم....آروم از جام پا شدم..(😖😖)خیلی درد داشت😔😔صداهایی شنیدم......صحبت بین دو نفر بود...(گوش کن....حفاظت از اون خطرناکه..ازش فاصله بگیر....)(دوست ندارم بلائی سرش بیاد...)(بلا سر خودت بیاد مشکلی نداره؟؟؟زندگی واقعیت تو خطر میوفته....)(ایده ای داری؟)(ولش کن...)(جز این..ایده ای داری....)(واقعا لجبازی....)(آره)....یعنی چی؟؟؟...حفاظت از منو میگه؟؟آیا؟؟
《10》خب بچه ها.....😁😁امیدوارم خیلی استرس گرفته باشید...🤣🤣🤣.....تا بعد
نظرات بازدیدکنندگان (1)