خب ،، خب ،، بازم نمیدونم نظرتون چطوریه 😇 ،، ولی ادامه میدم تا به یه نتیجه ای برسین ،، پس بزن بریم ،، بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
کت نویر : بزن بریم . کت نویر پرید پیشه بانوی آهن ربایی ولی این دفعه با احتیاط و فقط برای حواس پرت کردن . کت نویر : آهای ،، بانوی آهن ربایی ،، اسمت واقعا همینه ،، من فکر کردم اسمت بانوی زشته پاریس ،، ولی دیدم اینم اصلا بهت نمیاد خیلی خطرناک و زشت هستی ( داره چاخان میگه ) پس بیا جلو . بانوی آهن ربایی : تقاصش رو پس میدی کت نویر . کت نویر : خواهیم دید ،، خانم بد قیافه . کت نویر مشغول سرگرم کردن بانوی آهن ربایی بود که لیدی باگ از پشت داشت میرفت طرفه بانوی آهن ربایی . لیدی باگ : فقط ( داخله ذهنش ) یکمه دیگه ،، دارم نزدیک میشم . یهو سیم های فلزی دوره لیدی باگ بسته میشه و بانوی آهن ربایی لیدی باگ رو میگیره . بانوی آهن ربایی : منو دسته کم نگیر ،، من بانوی آهن ربایی هستم می تونم همه چیز رو حس کنم چون آهن هست ،، حالا باید میراکلست رو بگیرم بعد اون کت نویر رو مخ .
بانوی آهن ربایی داشت میرفت که میراکلس لیدی باگ رو بگیره ،، بعد لیدی باگ به همون دسته بانون آهن ربایی که آکوما توش بود لگد کرد و از دسته بانوی آهن ربایی پرت شد رفت طرفه کت نویر . لیدی باگ : کت نویر ،، حالا . کت نویر : هرچی شما امر کنین لیدی ،، پنجه ی برنده . کت نویر با پنجه برندش آهن رباعه آکومایی رو گرفت و آهن ربا پودر شد و بانوی آهنین افتاد پائین و آکوما اومد بیرون . لیدی باگ : کت نویر بازم کن ،، آکوما داره میره . کت نویر سریع لیدی باگ رو باز میکنه ،، و لیدی باگ یویوش رو میگیره : آکوما کوچولو وقتشه که شرارّت ازبین بره .بعد یویوش رو پرت کرد و آکوما رو گرفت : گرفتمت . و آکوما رو رها کرد : خداحافظ پروانه کوچولو . بعد لیدی باگ کلاه رو ،، به بالا پرت میکنه : میراکلس لیدی باگ . و کفش دوزک های معجزه آسا همه چیز رو به حالت اول برمیگردونن ،، کت نویر و لیدی باگ : بزن قدش . و زدن قدش . لیدی باگ : آخر نفهمیدم اون کلا به چه دردی میخوره ،، ول مهم نیست مشکل تموم شد ،، حالا باید برم ،، خداحافظ کتی .
بعد لیدی باگ یویوش رو به طرفه خیاطی پرت کرد و رفت ،، دیپر که اونجا همه چیز رو دید ،، متوجه شد لیدی باگ داره به طرفه خیاطی میره و اونو سریع حرکت کرد به طرفه خیاطی ،، پیشسه کت نویر . کت نویر : تو همیشه فوق العاده ای لیدی ،، منم باید برم . بعد کت نویر رفت پیشه میبل . کت نویر : پنجه ها داخل . بعد کت نویر تبدیل به آدرین شد و پلگ گرسنه روی سره آدرین ،، میبل که اینقدر ذوق زده بود و توی چشماش ستاره جمع شده بود داشت روانی میشد ( روانی از اول بوده ) . میبل : خیلی فوق العاده بود ،، و اون تبدیلت دارم روانی میشم . آدرین : نه بابا ،، من یه آدم معمولیم همش کاره میراکلسم ،، و لیدی باگ . میبل : حالا میشه کلی سئوال ازت بپرسم ؟ . آدرین : اگه یکی یکی و آروم البته . میبل : قبوله . پیشه لیدی باگ ،، لیدی باگ نزدیکی های خیاطی بود و داخله یه کوچه رفت . لیدی باگ : خال ها خاموش . و لیدی باگ به مرینت تبدیل شد .
تیکی : بازم یه موفقیت دیگه . مرینت : آره ،، حالا برم پیشه دیپر ،، شاید یه اتفاقی براش افتاده . مرینت رفت طرفه خیاطی ،، پیشه دیپر ،، دیپر به سرعت خودشو رسوند و دید مرینت هم پشته سرش رسیده . مرینت : دیپر ،، ببخشید تنهات گذاشتم باید یه... دیپر : مهم نیست ،، من که آدم سمجی نیستم . مرینت : خیلی ( داخله ذهنش ) زود قبول کرد . دیپر : هنوز نصفحه خرید مونده . مرینت لبخند میزنه . مرینت : آره . مرینت و دیپر شروع به ادامه خرید کردن ،، پیشه کارمن . کارمن : من آماده ی معامله ی دیگه هستم . صدا : قبوله . بعد یه آکوما دیگه اومد و بازم روی همون آهن ربا و دودی دور کارمن رو گرفت و تبدیل به بانوی آهن ربایی شد . بانوی آهن ربایی : من دوباره برگشتم ،، حالا کجا بودم ؟ ،، آها اون دختره ،، دارم میام .
بازم تمامه چیز های فلزی به طرفه بانوی آهن ربایی رفتن و بازم برج ایفل خم شد . مرینت : بازم ( داخله ذهنش ) آکوما برای دومین بار ،، باورم نمیشه . دیپر دستش رو روی شونه مرینت میزاره و یه لبخند گرم میزنه . دیپر : برو . بعد یه چشمک میزنه و مرینت حرفه دیپر رو تایید میکنه و میره ،، و داخله کوچه ای . مرینت : تیکی ،، خال ها روشن . مرینت تبدیل به لیدی باگ میشه و یویوش پرت میکنه طرفه برج ایفل و میره ،، پیشه آدرین . بانوی آهن ربایی : دختره پیدات کردم . میبل : ها؟؟؟ ،، من شما رو میشناسم . بانوی آهن ربایی : شاید ،، تو نبودی که پروژه منو خراب کردی . میبل : کارمن . آدرین : باید فرار کنیم . آدرین دسته میبل رو میگیره و فرار می کنن .
آدرین ،، میبل رو گرفت و برد یه جای امن . آدرین : همین جا بمون ،، باشه . میبل : باشه . آدرین : پلگ ،، پنجه ها بیرون . پلگ : آقا یکم استراحتـ... پلگ به درون انگشتر کشیده شد و آدرین تبدیل به کت نویر شد . کت نویر : من و لیدی باگ حسابه بانوی آهن ربایی رو میرسیم . میبل : باشه . کت نویر با چوپ دستیش پرش کرد و رفت طرفه بانوی آهن ربایی ،، از اون طرف هم لیدی باگ هم اومد . لیدی باگ : کت ،، چطوری دوباره بانوی آهن ربایی شرور شده اونم بعده چند ثانیه . کت نویر : نمیدونم . لیدی باگ : فکر کنم باید از شانس مون استفاده کنیم . لیدی باگ یویوش رو به طرفه بالای پرت میکنه : طلسم خوش شانسی بعد دوباره همون کلاه دوباره برگشت و لیدی باگ گرفتش . لیدی باگ : دیگه نمیفهمم ،، چرا این کلاه اومد . کت نویر : حتما یه حکمتی داره .
لیدی باگ : فکر کنم باید نقشه قبلی رو استفاده کنیم . بانوی آهن ربایی : دیگه نمیزارم . بعد شهر لرزید و هرچی چیز های فلزی وجود داشت از همه جا اومد بیرون طوری که خونه ها خرا ب شده بودن ،، و فلز ها به طرفه لیدی باگ و کت نویر رفته بودن و اونها جاخالی دادن . کت نویر : لیدی ،، جان بابات نقشه ای بکش وگرنه تا چند ثانیه دیگه پاریسی وجود نداره . لیدی باگ دور رو برش رو نگاه کرد اما بازم هیچی به هیچی . لیدی باگ : متاسفم کت ،، اما هیبچی به هیچی . کت نویر : یکم بیشتر فکر کن ،، من سرگرمش می کنم ،، شاید بتونم سرگرمش کنم . لیدی باگ : باشه . کت نویر رفت تا بانوی آهن ربایی رو سرگرم کنه . کت نویر : آهای عجوزه ،، بیا پیشی رو بگیر . بانوی آهن ربایی : عجوزه ،، گربه ی پر رو . لیدی باگ : باید چیکار کنم ؟ ،، این کلاه چجوری می تونه کمکم کنه . یهو لیدی باگ یاد یه چیزی افتاد . لیدی باگ : آره خودشه ،، کت نویر من می دونم چیکار کنم فقط سرگرمش کن . کت نویر : پس دارم اینجا چیکار می کنم .
لیدی باگ یویوش رو پرت کرد و رفت طرفه خیاطی جایی که دیپر بود ،، پیشه دیپر ،، دیپر کناره خیاطی بود که لیدی باگ میاد پیشه دیپر . دیپر : لیدی باگ... لیدی باگ از یویوش میراکلسی در میاره و نشونه دیپر میده : دیپر پاینز ،، این میراکلسه کفشدوزکه ،، ازت میخوام تبدیل بشی و به ما کمک کنی و بعد از اتمام ماموریت به ما پس بدی بعد لیدی باگ یه چشمک به دیپر زد و دیپر میراکلسه کفشدوزک رو گرفت و جعبه رو باز کرد و نوری دور دیپر چرخید و جلوش یه کوامی اومد . دیپر : مایلی . مایلی : س..سلام...دیپر... دیپر : من میخوام تبدیل بشم باید چیکار کنم ؟ . مایلی : فقط باید بگی مایلی وقته ماجراجوییه . دیپر : باشه . دیپر گوشواره رو توی گوشش گذاشت : مایلی ،، وقته ماجراجوییه . مایلی به درون گوشواره کشیده میشه و دیپر تبدیل میشه . لیدی باگ : حالا اسمت رو چی میزاری ؟ ،، باید مخفی بمونی پس یه اسمه ابرقعهرمانی بزار . دیپر : خب باید بهم بیاد ،، کفشدوزک و قرمز ،، آها ،، سرخ باگ .
لیدی باگ : جالبه ،، حالا بهم کمک ،، سرخ باگ . سرخ باگ : حتما . سرخ باگ و لیدی باگ یویو شون رو پرت کردن و رفتن پیشه کت نویر ،، پیشه کت نویر ،، کت نویر بدبخت دیگه هر ۹ تا جونش در رفت ،، دیگه داشت میوفتاد که ،، سرخ باگ اونو گرفت . کت نویر : آه ،، لیدی عزیزم منو گرفتی ( چشم های کت نویر بسته بود ) ازت ممنونم . بعد چشماش رو باز کرد ،، یه پسر که مثله لیدی باگ بود کلا خوده لیدی باگ بود فقط پسر بود ( حتی خاله دیپر ازبین رفت تا کسی شناساییش نکنه ) کت نویر کلا هنگ کرده بود . لیدی باگ : سرخ باگ ولش کن ،، اون یه کَنه اصلا بهش اهمیت نده ،، بندازش پائین . سرخ باگ : باشه . بعد سرخ باگ ،، کت نویر رو میندازه پائین و کت نویر میوفته . کت نویر : یه ابرقهرمان جدیدی ،، حالا کی هستی ؟ . سرخ باگ : اسمم من سرخ باگه و دارنده میراکلسه کفشدوزک . کت نویر : مگه میشه؟! . لیدی باگ : بعدا هم میشه توضیح داد باید جلوی بانوی آهن ربایی رو گرفت . سرخ باگ : آره .
لیدی باگ : سرخ باگ چرا از قدرتت استفاده نمی کنی ؟ . سرخ باگ : یعنی قدرت دارم ! . لیدی باگ : آره ! ،، فکر کنم میراکلسه کفشدوزک رو داری پس مثله منه ،، پس بگو طلسم خوش شانسی ،، من استفاده کردم و این کلاه اومد . سرخ باگ : باشه . سرخ باگ یویوش به طرفه بالا برد : طلسم خوش شانسی و یه شیشه عسل اومد . سرخ باگ : یه شیشه عسل . کت نویر : به به شیر عسل ،، چه مزه ای میده . سرخ باگ و لیدی باگ : کــت نویــر ! . کت نویر : شوخی بود بابا . سرخ باگ و لیدی باگ دور رو بر رو دیدن ،، و زیر پای بانوی آهن ربایی و دستاش و کلاه و شیشه عسل خال خالی شد . لیدی باگ و سرخ باگ : تو هم به اون چیزی که فکر می کنم ،، فکر می کنی . کت نویر : هان ؟؟؟ . لیدی باگ شیشه عسل رو گرفت و رفت طرفه بانوی آهن ربایی ،، بانوی آهن ربایی دید لیدی باگ داره میاد ،، برج ایفل رو کند و به طرفه لیدی باگ پرت کرد ،، و داشت به لیدی باگ میخورد که . کت نویر : پنجره ی برنده . و برج ایفل رو خاکستر کرد . لیدی باگ : ممنون کت . بعد لیدی باگ شیشه عسل رو زیر پای بانوی آهن ربایی ریخت تا حرکت نکنه و روی دستاش تا چیزی رو کنترل نکنه ،، بعد سرخ باگ اومد و کلاه رو جلوی چشمای بانوی آهن ربای گرفت و آهن ربا رو گرفت و پرت کرد طرفه کت نویر .
اما کت نویر نمیتونست از پنجر برنده استفاده کنه ،، و مثله اینکه آهن ربا منحرف شد و رفت یه طرفه دیگه . لیدی باگ : یکی بگیرتش . سرخ باگ : و کاش یه پنجه ی برنده دیگه داشتیم . کت نویر : پنجه برنده ی دیگه . بعد کت نویر یه سوت زد ،، و یه دختر که شبیه کت نویر اومد و گفت « پنجه ی برنده » و آهن ربا رو گرفت و خاکستر شد . کت نویر : کارت عالی بود . بعد آکوما اومد بیرون و لیدی باگ یویوش در آورد : آکوما کوچولو وقتشه شرارت ازبین بره و یویوش رو پرت کرد و آکوما رو گرفت و یویو رو به طرفه خودش کشید : گرفتمش و آکوما رو رها کرد : خداحافظ پروانه کوچولو . بعد یهو از اون خاکستر یه پروانه زرد رنگ که یه تک چشم روش بود اومد بیرون . لیدی باگ : یه آکومای دیگه . بعد لیدی باگ یویوش رو پرت کرد ولی نتونست اونو بگیره . لیدی باگ : چیی؟! ،، حالا چطوری بگیرمش ؟ . سرخ باگ : من میدونم . بعد سرخ باگ یویوش رو در آورد : معامله بی معامله بعد پرتش کرد و اون پروانه رو گرفت و به طرفه خودش کشید : گرفتمش بعد پروانه رو رها کرد : خداحافظ پروانه کوچولو .
لیدی باگ : تو تونستی اونو بگیری . سرخ باگ : آره . کت نویر : فکر کنم میراکلس کفشدوزک اون خاصیت گرفتن آکوما هایی مثله اونو داره و تو هم آکوما های هاکماث و آموک های مایورا . لیدی باگ : آره ،، و اینکه سرخ باگ باید یه کاری رو انجام بدیم . سرخ باگ : آره . بعد کلاه و شیشه عسل رو گرفتن و با هم پرت کردن : میراکلس باگز بعد کفشدوزک های معجزه آسا تمامه خسارت ها و... رو به حالت اوله برگردوندن . لیدی باگ : راستی اون دختره کیه ؟ . کت نویر : اسمش کیتی گِرله . گیتی گرل : آره و میراکلس گربه رو دارم . لیدی باگ و سرخ باگ : خیلی از آشناییت خوش بختیم . بعد گفتن : بزن قدش و زدن قدش . کت نویر : بازم گل کاشتیم . یهو میراکلس های همه صدا کرد . لیدی باگ : سرخ باگ باید بریم ،، خداحافظ . بعد لیدی باگ و سرخ باگ یویو هاشون رو پرت کردن و رفتن . کت نویر : چرا جای حساسه میراکلس ها صدا میکنن . کیتی گرل : غصه نخور ما هم باید بریم . کت نویر : بریم . ۱ روز بعد در مدرسه . کارمن اومد به کلاسش و دید روی میز پروژش هست و اونم تعمیر شده و با ظاهری زیبا و براق .
خانم مندلیف : کارمن ،، کارت عالی بود ،، تو بهترین پروژ رو درست کردی و امسال رتبه اول رو بهت میدم . کارمن : واقعا ؟! . خانم مندلیف : آره . و خانم مندلیف رفت ،، و از زیر میز میبل میاد بیرون سر و وضعش خیلی شلخته بود . کارمن : تو پروژه منو درست کردی ؟ . میبل : آره ، تعمیرش کاره برادرم بود و تزئین و ظاهرش کاره خودم . کارمن ،، میبل رو بغل کرد . کارمن : ممنون . بعد مدرسه ،، خونه ی مرینت . دیپر : مرینت من میدونم تو لیدی باگی و تو میدونی من سرخ باگم . مرینت : آره ،، و فهمیدم از اون پروانه های عجیب خیلی زیاده پس بودنه تو و کیتی گرل مهمه ولی مشکل اینجاست که تو باید کجا بمونی ؟ . دیپر : آره نمی تونم به میبل بگم کی هستم ممکنه اتفاقات بدی بیوفته . مرینت یه فکری زد تو سرش . مرینت : خب تو می تونی پیشه من بمونی . دیپر : میشه ؟ . مرینت : نمیدونم اما سعیم رو می کنم . پیشه مادر و پدر مرینت . مرینت : مامان ،، بابا ،، میشه بهترین دوستم از خارج اومد پیشه من زندگی کنه منظورم بمونه . سابین و تام به هم نگاه کرد و با جدیت رو به مرینت کردن . تام و سابین : البته که میشه ،، بهترین دوستته . بعد تام محکم دیپر رو مرینت بغل کرد . تام : خیلی به خانواده ما خوش اومدی پسر . دیپر و مرینت : بخیر ( داخله ذهنشون ) گذشت .
سلام
من یه دوماهی (فکر کنم، چون واسم اندازه ی یکسال گذشت) اصلا اجازه ی اومدن تو گوگل رو نداشتم و نتونستم داستانت رو بخونم و واقعا معذرت می خوام.
ببخشید که این رو میگم اما به نظر من سرخ باگ اسم خیلی جالبی نیست ولی خب داستان شماست و ایده ی شما.
نمیدونم این نظر رو میبینی یا نه ولی داستان های آبشار جاذبه ایت معرکست.
عالی بود و تابلوئه که.کیتی گرل میبله.
واقعا عالی بود کیتی گرل میبله
ممنون آره
معلومه که میبله.کیتی گرل رو دارم میگم
شرط میبندم کیتی گرل میبل هست چون میبل همیشه کارتون نگاه میکنه و عجیب غریبه باسه همین اسمش رو کیتی گرل گزاشت
آفرین ،، آفرین ،، دقیقا
عالللللللیییییییی بود 😍😍😍
ممنون
میبل
پنجه برنده نه درستش «کاتاکلیزم» هست
میدونم ولی میخوام انگیلیسی و فارسی یکم باهم قاطی باشه
عالی ممنون بابت اپارات و اره خودمم «همون رازه»
میبل