سلام❤👋🏻💜می دونم منتظر این پارت بودید. نظر یادتون نره ها😘💜یه تشکر می کنم بابت نظرات انرژی بخشتون🌷💖🌷.عاشق همتونم❤مرسی💞کپی از داستان من مثل همیشه ممنوع هست. 💫بریم ادامه ی داستان.
مرینت دویید و پرید بغل پیتر😧از تعجب نمی دونستم چی کار کنم.هم عصبی بودم و هم ناراحت. دوییدم رفتم سمتشون و با کنایه گفتم:سلام خانم مرینت .خوبی؟...(&دیدم از بغل پیتر اومد بیرون و گفت:)*سلام...تو همون شاگردی هستی که همه میگفتن برای مدتی رفته نیویورک نه؟....&😧چی؟مرینت داری شوخی می کنی دیگه نه؟چرا با این پیتر می پلکی ها؟(&پیتر سر جاش وایساده بود و فقط داشت به بحث منو و مرینت نگاه می کرد )*آره.شما مشکلی داری؟من پیتر رو خیلی دوست دارم.بعدشم،من اصن شوخی ندارم...&مرینت😧تو دوستش داری؟😨یه لحظه وایسا...اصن می دونی من کیام؟....
*نه نمی دونم.اسمت چیه؟....(دیگه فقط مونده بودم چی کار کنم.مثل اینکه مرینت کلا منو فراموش کرده😰اصن منو یادش نیست 😟یه نگاه به پیتر کردم،دیدم داره با لبخند به حرف های مرینت و من گوش میده.اعصابم به کلی بهم ریخت.خودشه.باید کاره همین پسره باشه 😠معلوم نیست چی کار کرده که مرینت منو یادش نمیاد😓انگار شستشو مغزیش داده😠...به خدمت میرسم پیتر😤😡)دیگه نزدیک بود داد بزنم ولی جلو خودمو گرفتم و گفتم:خیلی خب .اسم من آدرین آگراسته😤.خوشحالم از ملاقاتتون خانم مرینت دوپن چنگ😞....
دوباره اعصابم بهم ریخت.هنوز اعصبانی بودم...سر کلاس خانم بوستیه همش دستام مشت بود و به پیتر که کناره مرینت نشسته بود نگاه می کردم.الان جای من رفته بود ته کلاس.وقتی از اون دور می دیدم که مرینت دستشو سر کلاس تو دست پیتر قلاب کرده،بیشتر حرص می خوردم...دیگه خونم به جوش اومده بود.بالاخره کلاس تموم شدو همه رفتن.مرینت و پیتر و من موندیم.مرینت از کلاس رفت و منم از فرصت استفاده کردم.دیدم پیتر هم داره پشت سرش میره.سریع دوییدم و پیتر رو کشیدم داخل کلاس و درو بستم.یقشو گرفتم و چسبوندمش به دیوار...
(آدرین&...پیتر+)با عصبانیت گفتم:&چی کار کردی با مرینت عوضی؟چی کار کردی که دیگه منو یادش نیست؟می دونم کاره خودته.....+آدرین از آدمه با شخصیتی مثل تو بعیده....&جواب منو بده😤😡........+معنی این کارات چیه ادرین؟تو که با اون رابطه نداشتی.فقط رغیب من بودی.ولی من بهش ابراز علاقه کردم ولی تو نکردی.وقتی بهش گفتم دوسش دارم،اونم گفت منو دوست داره(بچه ها داره نقش بازی می کنه.اون خودش از رابطه بین مرینت و آدرین خبر داشت)..*چی؟😧💔.....(&یقشو ول کردم😔،لباسشو صاف کرد و رفت بیرون)همونجا تکیه دادم به دیوار نشستم زمین😣😞...پلگ اومد بیرون و گفت:چی شده آدرین؟...&پلگ😣تازه زندگیم خوب شده بود ولی با رفتن به نیویورک همچی خراب شد😖همش هم تقصیر پدرم بود...^حالا می خوای چی کار کنی؟....&نمی دونم😔اصلن دلیل کارایی که مرینت می کنه رو نمی فهمم😞ولی باید تمام تلاشم رو بکنم تا بفهمم.(&پلگ پنجه ها بیرون👊🏻🐾)سریع از پنجره کلاس پریدم بیرون و رفتم به سمت خونهی مرینت.
باید می رفتم پیشش تا باهاش حرف بزنم.رسیدم توی بالکن.درو باز کردم و پریدم داخل اتاقش.کنار میزش ایستاده بود.تا منو دید یه دفعه ترسید و گفت:وای..تو دیگه که هستی؟چرا مثل گربه لباس پوشیدی؟....آها...تو کت نواری.پوسترت با اون دختره که شبیه کفشدوزک لباس پوشیده رو همجا دیدم....&چی مرینت؟تو یادت نیست هویتت چیه؟...*من مرینتم دیگه.مگه هویت خاصی دارم؟...&می دونم مرینت هستی.ولی یه لحظه بیا جلو....مرینت اومد جلو.موهاشو کنار زدم دیدم گوشواره هاش نیست😧سریع گفتم:&مرینت گوشواره هات کجان؟...*از رنگشون خوشم نمیاومد برای همین درشون آوردم..(&فهمیدم کلا مرینت یا سرش به جایی خورده یا فراموشی گرفته)گفتم:
&باشه مرینت.شب من دوباره میام. منتظرم باش....دوییدم و رفتم از بالکن بیرون و رفتم خونه ی خودم....*منتظر چی؟ چرا؟..از دید مرینت:ای بابا.کت نوار که رفت😒🙄چی کار داره یعنی؟چقدر رفتارش عجیب بود🤔من با پیتر رو خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم که باهاشم🥰پسره خیلی خوبیه و من عاشقشم❤به هر حال من تا شب منتظر کت نوار می مونم ولی اول بزار یکم برم با پیتر چت و پیامک بازی کنم.تا شب وقت زیاده😋🙃
نزدیک شب از دید آدرین:باید برم مرینت رو سر عقل بیارم ولی الان زوده ،باید اول یه زنگ به بچه ها بزنم بعد برم.یه تماس تصویری چند نفره گرفتم با نینو و لوکا.بعد از سلام و احوال پرسی ،گفتم:نینو،لوکا ،توی این چند وقت که نبودم چه اتفاقاتی افتاد؟(لوکا¥نینو£آدرین&)¥آدرین،وقتی تو نبودی،یه روز داشتم از کلاسم برمی گشتم خونه،که دیدم مرینت تصادف کرده(&قیافه من فقط این شکلی بود😧😨داشتم شاخ در می آوردم.لوکا ادامه داد:)¥بردنش بیمارستان. پیتر هم اومد.اون مواظب مرینت بود تا من برم برای مرینت یکم آبمیوه بگیرم.وقتی از اتاق اومدم بیرون،دکتر بهم گفت به خاطر ضربه ای که موقع تصادف به سرش وارد شده،فراموشی گرفته (&من فقط اون لحظه چشامو بستم و دستم رو از روی ناراحتی گذاشتم روی پیشونیم.بعد نینو گفت)
£رفیق،همش توی این مدت با پیتره و عاشق پیتر شده.فقط خوشحال بودم نبودی و ببینی🤦🏻♂️ولی اوایل به خاطر فراموشیای که گرفته بود هممون دوباره تمام دوستاش که خودمون بودیم و خانواده اش رو بهش معرفی کردیم....(&تو دلم گفتم)
وای...کاش من پاریس بودم و نمی رفتم نیویورک. شاید اگه نمی رفتم، هرگز این اتفاق نمی افتاد😞😔..&باشه بچه ها.مرسی.خداحافظ👋🏻...تماس رو تموم کردم و یه نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت هفت شبه 🕖🌃سریع تبدیل شدم و رفتم خونه ی مرینت.پریدم توی بالکن.قبل از اینکه بخوام حتی درِ بالکن رو باز کنم،شنیدم که مرینت داشت حرف می زد.داشت می گفت:باشه پیتر عزیزم💕..حتما 🥰....خوب بخوابی عشقم😘😍❤فعلا💞....با شنیدن این حرف ها قلبم شکست💔😧😟😔😞.خواستم برگردم ولی....ولی به خاطر مرینت موندم.نمی تونستم همین طوری توی این وضعیت ولش کنم.برای همین...
آنچه خواهید دید:.....مرینت:لازم نیست.خودم میام بیرون..........مرینت:یا خدا😱چرا اتاقم این شکلیه؟؟؟😨.....کت نوار:بعدا برات توضیح می دم.فعلا جواب بده تا قطع نکرده
پارت بعدو نمی نویسی 🥺🥺
کسی اینجا هست😐
ماری من دیگه جون کی رو بیارم وسط که بگی
جون رافل به جون دل رافل به جون خواهرت بگو دیگه
سه شبه دارم خیال بافی میکنم بگو
😂😂😂😂هرچی بود تموم شد رفت
بی خیالش شو😋😌😂😂
خواه میکنم اگه نگی به جون مادرم یه بلایی سر خودم میارم
خود ماه انقد ماه نی💋
که تو انقد ماهی🌜😍😘🍃❤️🧡🍃
اینم واسه غزل😁
کس دیگه ای هم میخواد تا براش بگم😁🔪🔪😄
الهی ممنون عمه نازم
البته کاشکی ماه نبودم چون دیروز هم پسر همسایمون بهم ابراز علاقه کرد من خودم غش رفتم از خنده که چرا همه عاشق من میشن
میلن : عمه برای منم بگو خواهش
من : موش موشی مگه تو نمرده بودی
میلن : نه بزمچه جان من وجدانم زنده میمونم
من : ای خد اصبری عنایت فرما
ماری مرگ من جون رافل بگو خواهش پلیز 🥺🥺🥺🥺🥺
نه😂😂اگه بگم دیگه نمیام تستچیا😌😂
خواهش میکنم جان من جو رافل
😂😂😂نمیتونم😂
بچه ها ژینا توضیح داد اما من هیچی نفهمیدم اگه شما فهمیدین به منم بگید😐😑
من فهمیدم🖐🏻🖐🏻😐😂
عشقم
بوسه چیدن زلبت
سلسله در سلسله هاست
اصلا این بوسه
دوای غم کم حوصله هاست !
من این متنم خیلی دوست دارم❤️
خیلیییییییییییییی قشنگه 🤩🤩🤩
آره قشنگه😍😍
به به اینو رافل ببینه همونجا بر لبانت بوسه میچینه ماری🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😎😎😎
پاشم برم محو شم که ساحره ماری الاناست بیاد
دقیقا غزل😂😂😂😂😂😂😂😂😂
واای عالی😍😍😍
احسنت غزل🤣🤣🤣
نوستالژییییی
اشک ت چشام جم شددد
زهرا کاربر حرفه ای شدنت مبارک😍🥳🥳🥳
میگم چطوری بهت دادش؟ 💕
مرسی عشقم 😍
باید کسانی که پروفایلت رو دیدن 50 هزار نفر باشند و تست هاتم به 50 تا برسه
آها🤩
وای نگین دوست دارم ذوم کنم رو پروفایلت و همش نگاش کنم 😍😍😍
لامصب خیلی خوشگله😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
مرسییی نفسمممم😍😍
آجی زهرا:به خدا من این شعر رو برای فرد خاصی نگفتم 😂
برای عشقم نگین گفتم
من:مرسی عشقم🥰😍
💕💕💕قربونت 💕💕💕