پارت ۶ ،، بریم ببینیم داستان از چه قراره ،، بریم بیینیم .
کشتی پاینز ،، دیپر و میبل داخله اتاقشون بودن ،، دیپر روی تخت بود و میبل در حاله التماس کردن بود . میبل : دیپر تو روخدا ،، دیپی دلت میاد ،، دیپی ،، دیپرررر . دیپر هی زیر چشمی نگاش می کرد ،، یهو در اتاق صدا کرد و دیپر در رو باز کرد و تعجب کرد و خوشحال شد . دیپر : مایک ! . مایک : دیپر ! . دیپر : خیلی خوشحالم که میبینمت . مایک : منم . دیپر : وایسا ،، اگه تو هم اینجایی... بعد آنجل صورت دیپر رو طرفه خودش میاره . مایک آه کشید . مایک : آره آنجل هم اینجاست . آنجل : یه نیمه اکسولاتلی که یه اکسولاتل کامل شده ،، عجیب و جالبه . یهو از اون ور اکسولاتل یه دروازه باز میکنه میاد و اکسولاتل و آنجل همو میبینن .
اکسولاتل : آنجل ! . آنجل : اکسولاتل ! . اکسولاتل : چرا اینجا ؟ . آنجل : فقط اومدم به نیمه اکسولاتلی که تبدیل به اکسولاتل کامل شد سر بزنم ،، ولی اینکه یکی خرابش کرد . اکسولاتل : حسودیت شده که اومدی دیپر رو ببینی ،، آخ تو به غیر از نتیشه زبون زدن هیچ کاری بلد نیستی . آنجل : عه ! ،، تو هم یه اکسولاتل بی احساس هستی . اکسولاتل : دیگه این جمله حساب نمیشه . آنجل : ولی تو همون اکسولاتل بی احساسه دَغَلباز هستی . اکسولاتل : تو هم یه حسود به تمام معنایی . جو به دسته صحبت های اکسولاتل و آنجل بود ،، که یهو میبل پرید وسط . میبل : آقا ،، اینجا چه خبره ؟ ،، شما ها کی هستین ،، منظورم اون پسره که موهاش سفیده و این زنه . دیپر میبل رو میاره پیشش . دیپر : اون زنه ،، اسمه آنجله و اینم مایکه راض لی هستش مثله من یه نیمه اکسولاتل .
مایک : اسمه من مایک راض لی و از آشناییت خوشبختم . میبل : منم اسمم میبل پاینزه خیلی خیلی خوشبختم . آنجل : بگو ببینم من به چیه تو حسودی کنم ،، وقتی از تو بهترم . اکسولاتل : آره جانه خودت . آنجل : اصلا نمیشه با تو یکی حرف زد . اکسولاتل : حسود هرگز نیاسود . باز دوباره میبل میپره وسط . میبل : بیاین با هم دوست باشیم و آشتی کنیم ،، حالا آشتی . دیپر : میبل... میبل : حالا بپرین بغله هم ،، زود باشین بپرین بغله هم . آنجل و اکسولاتل رو به میبل می کنن و میگن « من هرگز با اون آشتی نمی کنم هیچ وقت » . میبل : خب دیگه راه حلی ندارم . بعد میبل رفت . آنجل : من که میرم ،، بودن پیشه تو بی معنیه . آنجل دسته مایک رو گرفت و یه دروازه باز کرد و داشت اونو میبرد ،، اما مایک دستش رو ول کرد .
آنجل : مایک مسخره بازی درنیار بیا بریم . بعد آنجل دوباره دسته مایک رو میگیره اما مایک محکم دسته آنجل رو پس میزنه و داد میزنه « میگم نمیام ،، من میخوام باشم و اصلا به دعوا و کینه قدیمیت اهمیت نمیدم » . آنجل : مایک راض لی حده خودت رو بدون . مایک : اینقدر به من دستور نده تو یه اکسولاتل مغرور هستی که هیچ وقت به اکسولاتل نرسیدی و همیشه مسخرش میکنی . بعد آنجل اعصبانی میشه و خواست به مایک سیلی بزنه اما ،، اکسولاتل دسته آنجل رو میگیره . اکسولاتل : این اصلا طرز رفتار با یه نیمه اکسولاتل نیست . آنجل دسته اکسولاتل جدا میکنه . آنجل : اصلا به تو ربطی نداره ،، هر کاری بخوام می. کنم .
اکسولاتل : اما داری اشتباه می کنی ؟ . آنجل : اصلا تو کی هست ی که دخالت میکنه . اکسولاتل : من هیچ کس نیستم فقط یکی که میخواد راهنماییت کنه . آنجل : اگه راست میگی ،، به دیپر یاده بده که چطوری از قدرتش استفاده کنه . اکسولاتل : اما دیپر باید خودش قدرتش رو کشف کنه . آنجل : ببینین هرچی بیشتر کنار هم باشیم این جر و بحث ها زیاده میشه و من حوصله تو یکی رو ندارم . اکسولاتل : کاملا موافقم . آنجل بازم دسته مایک رو گرفت و به زور داشت میبرد ولی دیپر جلوی آنجل رو میگیره . دیپر : صبر کنین ،، حق با میبل باید آشتی کنین ،، باید این دعوا برای همیشه تموم بشه .
آنجل : جلوی راهه من برو کنار پسره عجیب غریب . دیپر : نمیرم ،، باید تموم بشه . آنجل : پس مجبورم کردی... بعد آنجل محکم اونو میکوبونه به دیوار . دیپر : آآآخخخخ . اکسولاتل مایک رو میگیره و آنجل رو پرت میکنه رو زمین . اکسولاتل : تو همیشه مسخرم کردی و نیش زبون زدی و من سعی کردم چشم پوشی کنم ،، اما دیپر چرا محکم پرتش کردی اون فقط خواست این کینه چندین سالمون رو تموم کنیم ،، دیگه بسه خسته شدم از حرف های ناراحت کنندت ،، فقط بگو چرا اینقدر ازیتم می کردی ؟ ،، چرا ؟ . آنجل : اصلا به تو ربطی نداره .
دیپر : اکسولاتل ،، من که خوبم اصلا هیچ اتفاقی برام نیوفتاده . اکسولاتل : خودم میدونم ،، من فقط میخوام مشکلم رو یجوری حل کنم . آنجل : اگه خیلی دوست داری بدونی ،، خب گوش کن ،، آره من حسودم و بهت حسادت می کنم . اکسولاتل : چرا ؟ ،، مگه من چی دارمـ... آنجل : تو از من قوی تر بودی ،، و الان شدی اکسولاتل افسانه ای بیشتر باعث شد بهت حسادت کنم تو همیشه بهتر از من بودی و الان ببین از انتخاب نیمه اکسولاتل هم از من بهتری ،، نیمه اکسولاتلت یه اکسولاتل کامل شده و کسی بوده که دختران نابودگر رو شکست داده ،، پس چطور حسادت نکنم .
اکسولاتل بعده شنیدن حرف های آنجل خیلی شکه شد . اکسولاتل : خب راستش منم ازت حسودی می کردم . آنجل تعجب کرد . آنجل : واقعا ؟! . اکسولاتل : آره ،، تو احساسات داشتی و من یه بی احساسه به تمام معنا ،، تو زودتر از من نیمه اکسولاتلت رو انتخاب کردی و همیشه نیشه زبون بهم میزدی ،، به خاطر همین حسودی می کردم . آنجل بعد از شنیدن اون حرف ها سریع رفت بغله اکسولاتل و شروع به گریه کردن کرد . آنجل : لطفا منو ببخش که اینقدر بد بودم ،، لطفا منو ببخش . اکسولاتل : مشکلی نیست ،، من میبخشمت . آنجل : ممنون اکسولاتل .
بعد مایک میاد کناره آنجل . مایک : انگار یکی دیگر رو فراموش کردی . آنجل ،، میره کناره مایک . آنجل : مایک منو ببخش که باهات بد رفتاری کردم ،، منو میبخشی . مایک : خب شاید یکاری کردی تو رو ببخشم . آنجل : چه کاری ؟ . مایک : خب بهت بگم...ایسگاهت کردم بابا ،، معلومه میبخشمت عادت دارم چرت و پرت هات رو بشنوم ،، حالا غصه نخور . آنجل یکم ضایع میشه ،، بعد میخنده و همه شروع به خندیدن می کنن .
خب میخوام همین جا یه تیتراژ از پارت بعد نشون بدم ،، بهتون بگم با حس بخونین چون خیلی واضح و جالب دارم تعریف می کنم : نیمه اکسولاتلی که شده یه اکسولاتل و تبدیل یه اکسولاتل افسانه ای ،، اما مشکلاتی خیلی عجیب برای اون اتفاق میفتتد ،، در تاریکترین مکان که اونجا همه سنگدل هستن به دنبال شخصی مهم میگردن که جزه خودشون میدونن ،، اما اکسولاتل افسانه در برابر هر تحدیدی مقاومه و بازم مبارزه ی خیر و شر که هر کدوم ممکنه عواقب و فوایدی داشته باشه ،، پس همراه باید با نیمه دوم فصل دومه نیمه اکسولاتل . تا پارت بعد خدانگهدار .
عالی بود کاشکی فصل 3 زودتر میومد به جای داستان نوشتن میدیدیم.(البته ناراحت نشیا داستانت ععااااااالیه)
موافق
نه ناراحت نشدم
عالــــــــــــــــــی حالا از اول باید برم پارت های ۷ و ۸ و ۹ رو بخونم نههههههه
آقا ول کن
پارت ششم؟انگار این یکی دیرتر اومده.
آره 😢
عالی
آره 😢
کامنت اشتباه اومد ممنون