خب خب سینگلام بلاخره پارت دو منتشر شد:-) برو بخون😜😉😉😉 نظر بده پلییییز💜😍
آنچه گذشت» آر ام دوید اتاق با گریه. اونم دوسم داش ولی من اصلا دوسش نداشتم چطور و چرا باید دوسش دارم و اونو ببخشم کسی که عشقمو ازم دور کرد ، کسی که به دوستی دو نفر خیانت کرد، کسی که زندگی دو نفر داغون کرد، امکان نداره روزی ببخشمش. کمی خوشال بودم چون قرار بود تهیونگم بیاد:-) ولی کی کی کی من میتونم برا همیشه مال تهیونگ شم💙.
فردا صبح زود پا شدم یه صبحونه عالی درس کردم همراه دو قهوه کاراملی :-) لباسای زیبا مو پوشیده بودم .دیدم آر ام از پله ها میاد پایین تازه پا شده. وقتی منو دید تعجب کرد اونقد خواب آلو بود ولی منو دید خوابش کلا پرید . آر ام:وای ا/ت یعنی منو بخشیدی . میدونستم یه روزی منو میبخشی😀😊نمیدونی چقد خوشالم کردی. من :تو دیونه یی من برا تهیونگ همه چی رو حاضر کردم. فک میکنی اینا همه برا توست😶.من هیش وق تو رو نمیبخشم. آر ام سرشو پایین کرد و با ناراحتی : م...م..من متاسفم . ا/ت منو کی میبخشی ؟ من : هیش وقت چون تو بزرگترین اشتباه زندگیتو کردی که تهیونگمو ازم گرفتی .
دیدم صدای در دویدم درو باز کردم: جیغغغغ تهیونگ عزیزم دلم برات تنگ شده بود کجا بودی😭.تهیونگ منو بغل کرد و آروم گوشم گف :I love you .گریه نکن حالا باید خوشال باشی تو هیش وق تنها نیستی قلبم همیشه پیشته. من: بله درسته هر چقد از هم دور باشیم قلبمون پیش هم . آر ام : بس کن تهیونگ یادتم نره من شوهر ا/ت ام. دیدم تهیونگ دستاشو مشت کرد دوید پیش آر ام و فریاد زد و از یقه آر ام گرف وگف: تو یه بیشعوری تو نامردی تو آدم فروشی ، و در ضمن ا/ت مال خودمه یه بار دیگه بگی من شوهرشم داغونت میکنم ااا و تو هیش وق حق نداری به ا/ت دست بزنی .آر ام : ولم کن تهیونگ گفتم ولم کن، وگرنه .... . کم مونده بود به هم دست بلند کنن که من دویدم: شما چیکار میکنین دیوونه یین همدیگه رو ول کنین
اینو گفتم دویدم اتاق : وای من چیکار کردم خدااا همش تقسیر منه من من چیکار کردم اونا کم مونده بود بهم دست بلند کنن من تهیونگ فقط بخاطر من... .میخواستم ادامشو بگم تهیونگ اومد گف : تو چی میگی ا/ت تو عشق منی ، همش تقسیر نامجون بود ،تو بی گناهی . ومنو بغل کرد. و ادامه داد:میدونی اونروزم جیمین برام زنگ زده بود حالش اصلا خوب نبود ، منظورم اینکه همش تقسیر نامجونه گروه هم زده همه اعضا یجا تو فکرن و همشون تو فشارن:-( ا/ت من نمیدونم چیکار کنم گروه کلا خرابه ... چن ماهه نه کنسرت و نه فن ساین همه آرمی ها نگرانن ، خدا کنه از این موضوع خبر دار نشن اونوق گروهمون چشم مردم ... من: نه نه اینو نگو تهیونگ همه چی درس میشه یه روزی بنظرم باید مث قبل با هم کنسرت و فن ساین بزارین تا مردم شک نکن که آر ام و تو باهم قهرین . تهیونگ: باش ا/ت تو راس میگی باید هیشکی از این موضوع خبر دار نشه
منو تهیونگ رفتیم بیرون با ماشینش یه دوری زدیم ،تهیونگ یه دفعه منو بوسید:خیلی کیوتی ا/ت ، وقتی باهاتم دنیا برام خیلی زیباس ولی وقتی پیشم نیستی حس بدی دارم من برات وابسته شدم ، حالا تو در برابر بوسیدنم چی میدی😊؟ من : نمیدونم تهیونگ من که چی دارم برات بدم؟ ــــ خب میتونی تو هم منو ببوسی. منم بوسیدمش . اونقد کیوته که نمیتونم بگم. کاش همیشه پیشم بود😞.
از زبون تهیونگ: ا/ت ا/ت بدو لباسامو بیار امروز با اعضا حف زدم که امروز کنسرت بزاریم ، ولی ا/ت تو باید پیشم باشییییی تو امید منی ، تو هم میتونی بیای کنسرت برام نیگا کنی نگاهت برام کافیه.من:بله حتما میام ، تهیونگ اصلا امیدتو از دس نده تو باید با سختی ها بجنگی تو باید برای عشقمون بجنگی، من مطمعنم که تو میتونی .تهیونگ: باش ا/ت برات قول میدم تا آخر راه برای تو میجنگم برا عشقمون برا امیدمون و برا آرمی یا و اعضا.
خب منم لباسامو پوشیدم و با تهیونگ و اعضا کنسرت رفتم ، کنسرت از قبل هم پر تر بود همه هیجان انگیز بودن که بعد مدت ها بازم کنسرت . کنسرت و شروع کردن ، اولشو تهیونگ خوند و بعدشو آر ام و... سعی میکردن برا هیش کی نشون ندن که قهرن . ولی کنسرت حال نداش چون همه چی الکی بود خنده های اعضا ، دوستی آر ام و تهیونگ . ولی هیش کی متوجه نبود. کاش روزای قبلی دوباره بر میگشتن ، کاش میشد تو زمان سفر کرد . یاد روزایی افتادم که هنوز تهیونگ و اعضا منو نمیشناخت ، یاد روزایی افتادم که هیش دردی تو قلبم نداشتم با عشق میومدم کنسرت و فن ساین . چه روزایی بود روزای خوب😭ولی روزای بد چون اونوق هم تهیونگ و نداشتم ، یاد اون زمونا م و میکردم که صدا اعضا منو به خودم اورد پشتم نیگا کردم دیدم کنسرت تموم شده همه رفتن.اعضا تعجب کردن. جیهوپ گف: کجا خیره شده بودی برا چی فک میکردی. جیمین : از وقتی که کنسرت تموم شد تو فکره.تهیونگ: ا/ت ا/ت برا چی فک میکردی؟ من آروم گریه کردم و سرمو پایین کردم : یاد روزایی میکردم که هیچ دردی تو قلبم نداشتم یه آرمی معمولی بودم ولی الان ... زندگی مو نگا ... ولی برا یه چیز خوشالم که شما رو دارم ، تهیونگ و دارم. اعضا بهم دلداری دادن که همه چی درس میشه.حالم کمی خوب شد. آر ام هم حرفامو میشنید.و احساس کردم ناراحت شده. میگن روزای بد زود تموم میشه ولی نه من کاملا بر عکس . روزای بد پایان نداره
سوار ماشین شدیم داشتیم با اعضا میرفتیم خونه (همون خونه نامجون که منم تو همون خونه میموندم چون مجبور بودم). ... نشستیم دور هم تا با هم تصمیم جدی مونو بگیریم. کوکی: بچه ها ما باید یه تصمیمی بگیریم چون دیگ نمیتونیم اینجور ادامه بدیم درسته؟چون بلاخره که یه نفر همه چی رو میدونه اونوق همه چی داغون میشه.جیمین :هممم درسته. شوگا: پس ا/ت و تایی و آر ام باید تصمیم نهاییشونو بگیرن . نامجون: من متوجه نشدم . جین: یعنی امروز باید تصمیم بگیرین که ا/ت ازت طلاق میگیره یا نه.+اوکی. هوپی: ا/ت تو خودت تهیونگ و دوس داری، نه؟ _ شما ک میدونین آره، من هنوزم نامجون و دوس ندارم. نامجون:😔. تایی:پس اونوق تصمیم نهایی رو دادگاه فردا میگه ،تموم. کوک: اوکی .جیمین:پس ما باید امروز و اینجا بمونیم آر ام. آر ام: البته ، بمونین. شوگا: باش پس بچه ا بریم بخوابیم امروز خیلی خستم.جین : اوک ، بریم همگی بخوابیم .
دیگ این دفعه کی کامنت نزاره خودم میام میکشمش و پارت بعدیو هم نمیزارم، نه بابا شوخی کردم😂😂
باش باش تا پارت بعدی گود بای💜💜