اینم پارت ۲😍💜و یه سوال ؟؟بنظرتون آخرش غمگین باش یا نه؟؟؟ یا چطور باش پارت آخرش؟؟؟ خیلی دوستون دارم تا سکته نکردین برین بخونین😂😊
از زبون جیمین : روز بعد بازم رفتم همونجا که ببینم می هی اومده یا نه. آره بازم اونجا نبود:-( نگاهی به انگشتری که بهم داده بود کردم. (می هی برا جیمین یه انگشتر با پولای خودش قبلا خریده بود) من خودم باورم نمیشه که از می هی هیچی ندارم حتی یه عکسم ازش ندارم فقد این انگشترو دارم😢شماره تلفنشو هم ندارم . آهان فهمیدم میرم با پلیس حف بزنم شاید اونا میتونن پیداش کنن. رفتم پیش پلیس گفتم:سلام من دنبال کسی هستم شما میتونین پیداش کنین؟ پلیس:اگه اطلاعات کامل و ازش بگین پیداش میکنیم ، اول یه عکس بدین و شمارشو. +متاسفانه نه عکس و نه شماره تلفن شو دارم ولی اون یه دختربود موهاش مشکی و بلند و گلفروش بود و همیشه کنار جاده و پارک ها گلفروشی میکرد ، اگ بازم نتونستین پیداش کنین از یه مشتریش یا دوستش بپرسین که کجاس. پلیس:باش ولی کمی سخت میشه ، ما تا یه هفته براتون جواب میدیم. +اوهوم باش من رفتم امیدوارم بتونین پیداش کنین خیلی مهمه برام.
یه هفته گذش زنگ زدم پلیس و گفتم: تونستین پیداش کنین؟ _نه متاسفانه نتونستیم ، اصلا چیزی ازش نتونستیم پیدا کنیم ». وقتی جواب پلیسو شنیدم تلفنو بستم از پنجره اتاقم یه نگاهی به اونجا که همیشه می هی می ایستاد کردم. اااااِ اون می هیه اونجاااا!!!؟ سریع رفتم پارک دیدم نه یکی دیگس که اونم گلفروشی میکنه😢 ازش بپرسم که می هی رو دیده. اون گف: نه ندیده ولی دوستشه. من:واقعا می هی دوستته ازت خواهش میکنم بگو کجاس؟ تو رو خدا بگو. دوست می هی: 😢😢متاسفانه چن وق پیش با دوس پسرش سر یه موضوع قهر کرده بود ، دوس پسرشو نمیشناسم ، ولی میدونم ک بعد اون موضوع رف خودکشی کرد و مرد🔪😢.
جیمین: شوخی نکن خانوم ، تو داری دروغ میگی😭. +من حتی شما رو نمیشناسم دیوونم مگ بهتون دروغ بگم ، می هی مرده باورم نمیکنی نکن. از زبون جیمین : دوست می هی بهم گف ک مرده و رف، وای خداجونم می هی خودکشی کرده اونم فقد بخاطر من احمق ، همش تقسیر منه خیلی بیشعورم فقد به حرف اون کنیا گوش دادم خدا لعنت کنه ب اون کنیا. وای می هی چه زود عشقمونو تموم کردی چه زود رفتی هنوز لحظات خوبمون شروع نشده بود ک . من از الان خیلی برنامه داشتم برا آیندمون ولی😭😭... نه من دیگ با هیش دختری حتی حرفم نمیزنم و تا آخر عمرم تو رو فراموش نمیکنم . همه آرزوهام همینجوری میمونه!! چرا چرا من اصلن شانس ندارم خیلی بدبختم😭 می هی ما هنوز یه عکس هم نگرفته بودیم من ازت هیچی ندارم حتی یه عکسم ازت نداشتم فقد یه انگشتر برام مونده💔😭
بعد یه سال ... . اوففف هنوزم یادمه . هر روز میرفتم اونجا ک می هی همیشه می ایستاد. و تنهایی با خودم با هاش حف میزدم با اینکه دیگ وجودش نیس . بازم رفتم همونجا. و حف زدم: می هی میدونی امروزا اصلا دوس ندارم برم کمپانی یه هفتس ک نمیرم کمپانی . دیگ اصلن حوصله ندارم😢 روزا خیلی سخت میگذره. آخه من نباید بیکار بمونم خونه. می هی عزیزم تصمیم گرفتم برم تو یه شرکتی کار کنم. بنظرت خوبه؟. می هی کاش الان زنده بودی و پیشم بودی و باهام حف میزدی 😭حالا من صدا تو نمیشنوم قیافتو هم نمیبینم ولی میدونم ک روح تو صدامو میشنوه و اینو بدون من خیلی دوست دارم دیگ هیش کس دیگه نمیتونه جای خالی تو رو تو قلبم پر کنه.دیگ الان دیدنت برام یه رویاست😢💔.
فردا ساعت سه ناهارمو خوردم از پنجره اتاقم بازم به اون پارک ک می هی می ایستاد نگا کردم وای برف شدیدی میبارید . خب چیکار کنم هر چی باشه من حس میکردم همیشه می هی اونجاس و رو اون صندلی نشسته(صندلي ک همیشه می هی مینشست و گلفروشی میکرد). سریع کاپشن و کلاهمو برداشتم و رفتم اونجا. وای هوا اونقد سرده ک بدنم از سرما میلرزه❄. کاپشن و کلاهمو در اوردم و گذاشتم رو صندلی . بعضی وقتا اعضا به رفتارام تعجب میکنن و میگن اون دیگ مرده چرا به خودت شکنجه میدی . ولی من دست خودم نیس ک یه جورایی احساس میکنم اون زندس ولی متاسفانه نه 💔. و احساس میکنم روح می هی منو میبینه. هوا خیلی سرد بود داشتم میلرزیدم بدنم یخ شده بود و کاپشن و کلاهمم گذاشته بودم رو صندلی بخاطر روح می هی. ولی من امروز با می هی حف نزدم باید باهاش حف بزنم بعد برم خونه.
می هی هوا امروز خیلی خیلی سرده خیلی سردمه،کاپشن و کلاهمو برا تو اوردم، اعضا بهم میگن تو دیوونه شدی می هی دیگ وجود نداره، ولی می هی دست من نیس من احساس میکنم روحت پیشمه. ❄❄❄❄می هی من دیگ نمیتونم حف بزنم چون از سرما میلرزم 😯❄خیلی دلم بهت تنگ شده کاشکی پیشم بودی می هی😭😢😭.عزیزم من الان میرم خونه فردا بازم میام.
رفتم خونه چون بیرون خیلی سرد بود. نشستم رو مبل و گریه کردم 😭😭😢 چون اونقد احمقم ک می هی رو ب همین راحتی از دس دادم. همینجوری ک گریه میکردم خواب موندم😴 . ... . بعدش پاشدم دیدم یه ساعته خوابیدم ،صدا زنگ تلفنمو شنیدم برداشتم: بله سلام ،ته ته:چرا درو باز نمیکنی!؟ یه ساعته تو این برف و سرما موندم بیرون. جیمین:اِ تایی من خواب مونده بودم ببشید. تایی: باش الان درو باز میکنی بیام خونه یا اینجا از سرما یخ میشم!. درو باز کردم تهیونگ اومد خونه. تایی:خوابیده بودی؟ جیمین: آره. تازه م م من تو خواب می هی رو دیدم ، همین الان یادم اومد تهیونگ.
تایی:خب چجور دیدی؟ . گریه کردم و گفتم: دیدم می هی اومد پیشم و بغلم کرد و باهام آشتی کرد و همدیگه رو بوسیدیم💜😭💔 بعد می هی بهم گف من دوست دارم و منتظرتم💔😭، تهیونگ الان من چیکار کنم؟. بخدا راضی بودم هیش وق از خواب بیدارنشم😭، تایی من چیکار کنم ؟ تهیونگ: جیمین عزیزم گریه نکن راهی وجود نداره خودتو اذیت نکن ، می هی مرده دیگ ، چیزی نمیتونم بگم،فقد بهت میگم ک عمرتو هدر نده دیگ می هی رو فراموش کن😔. جیمین:تهیونگ تو چی میگی من عمرن می هی رو فراموش نمیکنم تا آخرین لحظه زندگیم منتظرش میمونم😭. تهیونگ : خب باش، حالا تو دو ساله ک منتظرشی پس چی شد؟ مگ امکان داره کسی ک دو سال پیش مرده دوباره زنده شه😏. جیمین :نه تهیونگ اگ ۶۰سالم هم باش بازم منتظرش میشم😭.تهیونگ: باش جیمین من الان میرم ، اومدم بهت سربزنم برم، خدافظ.جیمین:اوک،خدافظ.
سه سال گذش ... . هنوزم می هی یادمه. امروز کنسرت داشتیم با اعضا تو سئول. سوار اتوبوس شدم و اتوبوس به راه افتاد.وقتی رسیدم سئول یه بستنی خوردم.وقتی شب شد کنسرت و شروع کردیم. ولی در بین اون همه آدم یکی توجه منو جلب کرد. یکی بود یه چادر سیاه سرش کرده بود،تعجب کردم ک تا بحال چنین آدمی تو کنسرت ندیده بودم😶. آخه کی میتونه باش. حتما یکیه ک نمیخواد کسی قیافشو ببینه. به کارکنان گفتم ک وقتی کنسرت تموم شد و همه رف اون فرد و نگه دارن.بلاخره کنسرت تموم شد . رفتم پیش اون فرد گفتم لطفا چادرتونو باز کنین ولی اون فرد گف نه من حجابیم. صداش خیلی آشنا بود.ولی از یه طرفم خیلی تعجب کردم ک مگه میشه یه آرمی درخواستمو رد کنه😶😐.گفتم: شما واقعا آرمی هستین؟ +یس. داشت میرفت ک چادرش موند زیر پاش و چادرش افتاد و قیافش دیده شد . ... .
خب فن ها گریع نکنین😂 و منتظر پارت بعدی باشید😊💜 حتما نظر بدین💜خوب بود؟خیلی دوستون دارم آرمیا💜💜💜و راستی هر کی تلگرام داش بهم شمارشو بده چون به دوستای آرمی مهربون زیادی نیاز دارم😊👍البته شماره فن بوی ها رو نمیخوام.