بریم ...
پ.ن یک دختر فوق خوشگله که تو ایران به دنیا اومده فامیلیش هم مالفوی هستش اسم پدرش هم لساسوس (از خودم در اوردم)هستش این پ.ن ما یک عمو داره که این عموی پ.ن ما و پدرش 5ساله که سر مسیله ارثی باهم قهرن عمو جون که جناب لوسیوس مالفوی هستن یه پسر دارن به نام دراکو حالا این دراکو و پ/ن ما از 13 سالگی از هم خوششون میومده از زبان دراکو: درست دو سال پیش بود که من 15 سالم بود( پدرم از 12 سالگیم با عموم بهم زدن ) رسم ما اینه که هممون باید چه قهر باشیم چه آشتی عید بریم خونه مامان بزرگم پس اون سال عید رفتیم خونشون....
وارد خونه که شدم به عموم سلام دادم و عید و تبریک گفتم اما حواسم بود یه خاطر بابام یه وقت زیاده روی نکنم رفتم تو اشپزخونه تا آب بخورم یه دختری رو دیدم بنظر میرسید پ.ن مالفوی دختر عموم باشه چقدر تغییر کرده بود/// چشمای سیاهش چقدر زیبا بود... قدش چقدر بلند تر شده بود جالب بود یه حالی شدم یه حالییییییییا از زبون پ.ن: پسرعموم دراکو بود باورم نمیشد چقدر بزرگتر شده بود سلام زود گذری کردم 1 دقیقه تو چشماش خیره شدم عجب چشایی خودم جمع و جور کردم و رد شدم ولی دلم یهو یه جوری شده بود (بچه ها پ.ن کلاس های فوریت پزشکی میره مثلا و اینجا 13 سالشه) وقتی ابش و خورد و رفت بیرون من تو همونجا موندم چون یه جوری شده بودم حس میکردم باید بهم بگه یه چیزی هه صدای زن عموم نارسیسا رو شنیدم که داد میزد بچم بچم رفتم تو حال دیدم دراکو افتاده رو زمین فکش قفل شده بنظر تشنج میومد مامانم گفت برم و کمک کنم منم رفتم وقتی اونقدر ب دراکو نزدیک بودم حس جالبی بود ولی استرس اینکه چش شده خیلی بد بود... در هر صورت شده درست شد و دراکو بهوش اومد ولی من اشک ریختم و یکم ضایع بود تنها چیزی که فکر میکردم این بود که صد در صد عاشقش شدم
از زبان دراکو:چشمام و باز کردم نمیدونستم چی شده بود .لی باورم نشد پ.ن بالاسرم باشه که بود وقتی بهوش اومدم اون رفت شاید عاشق شدم... ینی چی واقعا...... اگر اون شب تموم شه چی بالاخره تموم شد و رفت برگشتیم خونه دوروز گذشته بود دلم میخواست بازم میدیدمش خیلی دلم میخواست اون واقعا دختر خوبی بود نکنه من عاشقش شدم راستی راستی خلاصه که کم کم داشتم دیوونه میشدم
پیام بازرگانی از این عشقا میخوای؟ بایا کن
از زبون پ.ن 6 ماه بعد : من دیوونه شدم فکر اینکه قرار بود تا سال دیگه نبینمش دیوونم میکرد چخبر بود تو دلم کم کم داشتم افسرده میشدم تا یه روز تو مدرسه بودم با رفقام تو حیاط بودیم که یهو معاونمون اومد گفت خانم مالفوی باهاتون کار دارن گفتم: با من؟؟؟ کیه؟؟ گفت یه نفره برو ببین کیه رفتم دیدم مرد جوانیه که بنظر 15 ساله میرسه نزدیک تر رفتم وای خدایا یعنی درست میدیدم؟ یعنی خودش بود؟ اره خودش بود... دراکو بود دلم میخواست بال درارم از خوشحالی داشتم میمردم اما نزاشتم بفهمه از بچگی تو پنهان کردن احساسات استعداد خوبی داشتم سلام کردم و گفتم اینجا چیکار میکنین گفت نتونستم نیام و پیدات نکنم گفتم چقدر راحتید///// گفت بله راحتم چون از اون شب لعنتی قلب من اروم نگرفته شب و روز به فکر توعه لطفا به من یه چیزی بگو که برم یا چیزی بگو که بمونم من کاملا عاشقت شدم و نمیتونم جلوی خودم و بگیرم من چیکار کنم زبونم بند اومده بود وای خدایا
خب بنظرتون چی گفته؟ نظری دارین ؟
خیلییییییی خوب مینویسی چند روزه هی دارم میخونممم
پ.ن یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟
اخی خوشحال شدم نظرت و دیدم
چون این تست برای خیلی وقت پیشه
اما پ.ن مخفف پی نوشت..
هست
میپریدم بغلش با گریه میگفتم نمیدونی چقد وقته نمیتونم بهت بگم دوستت دارم
فکر میکردم من اولین نفریم که دختر عموشم😐
خیلی قشنگ بود👏😍
نه احتمالا یه عمو دیگه دارین🤣🤣
پارت های بعدم بخون😙😙
باشه حتما
به ریش مرلین قسم اگه نخوای ادامه بدی با ولدی میام بالا سرت 😑 این همه استعدادحیفه حدر بره .😉ج.چ : ده دقیقه زل میزدم بهش و با لکنت میگفتم چیزه خب امم منم عاشقنم یعنی از اول بودم و هستم 😶
فدات شم انقد انرژی میدی اجی صد در صد ادامه میدم تازه پایان داستان الان میدونم چیه😉
مرسی ازت اجی😘
💚💚💚💚💚💚💚
خیلی جالبه
من منتشر کردم فالویی بفالو
مرسی عزیزم فالویی
فوق العادعععععع 😍😍😍😍
فوق العادهههه 💚
😍😍😍😍😎😎😎
🤗❤❤
بایا کردم-
موجودی تموم شد🤣
برین پارت بعد
عالی بود 😍😍
فدات شم😘😘