عسل۱۳۸۶....
*پارت اول* *چرخ گردون* از زبون *هلنا* سردرد شدیدی داشتم.. اروم چشامو باز کردم که چون نور بهش خورد زود بستم.. 😑 بعد چند ثانیه دوباره بازش کردم و.. عه این بیمارستانه؟ من اینجا چکار میکنم؟ 😳 نگا کردم دیدم پری سرش تو گوشیشه 👩🏻💻 جِرِن خابه و سرش رو شونه پریه دهنشم مث دهن تمساح بازه😪 کاترین داش با گوشیش ماین کرافتو بازی میکرد و زیر لب یه چیزایی میگف 😐 یکی هم سرش رو شکمم بود و واضح بود خابه 😴😴
همین لحظه کاترین داد زد اه مردم.. باختم که یهو گوشی پری افتاد زمین فاطی از خاب پرید و اونی ک سرش رو شکمم بود هم سرشو برد بالا😐🔪 عه این که مهیه😅 مهی ــ زهرکیوی و باختی اه داشتم خاب میدیم اوف لحظه حساسش بود😒 با چشا گرد داشتم نگاشون میکردم که همون لحظه نگاشون برگرشت سمتم کاترین ــ بیدار شدی تو ک به کشتنمون دادی بچه.😕 جِرِن هنوز گنگ داشت نگامون میکرد و تو هپروت بود.😶 من ــ چی شد حالا؟🤨 پری ــ داشتیم میرفتیم بستنی بخوریم که وسط جاده از حال رفتی جرن ــ یه ماشینم نزدیک بود بهت بزنه😬 من ــ اوه
کاترین ــ بعدم اونی که نزدیک بود بهت بزنه رسوندمون...😁 مهی ــ ولی عجب دافی بودااا شیطونه میگه برم مخشو بزنم...😈 من ــ تو هم خو فقط به فکر مخ زنی باش😂 جرن ــ ولی توجه کردین اسمتو بلد بود..😐 من ــ هان؟ 😶 پری ــ نه بابا با دادی که کاترین زد کل شهر فهمید اسمت چیه..🤐 مهی ادای کاترین رو در اورد و یهو جیغ زد ــ هـــــلـــــنــاااااااااااااا😲😲 همه مون با هم گفتیم زهر مار که همین لحظه در باز شد و پرستارم بامون گفت: زهرمار..چه وضعشه.. اینجا بیمارستانه یواش تر..😡😤 بعدم رف
همه اروم با هم گفتیم ــ ریدی مهی.🤫 من ــ حالا این پسره کجاس؟ مهی ــ رف پول بیمارستانو حساب کنه با چشا باز گفتم اون که به من نزد چرا رفت حساب کنه؟😳 جرن ــ نمیدونم هر چی خاستیم حساب کنیم جلومونو میگرفت پری با خنده گف ــ فک کنم از یکیمون خوشش اومده میخاد با این کارش مخ بزنه😂😂 من ــ گمشو بابا از ما خوشمون اومده و با خنده ادامه دادم جم کن اون نیشتو نگا چه ذوقی کرده 😂🤦🏻♀️
همین لحظه در باز شد و اون پسری که میگفتن اومد تو با دیدنش با تعجب نگا کردم😶 بچه ها خودشونو درست کردن و کاترین شالمو داد اروم گفت ــ بزنش سرت لخته..🙂 با اون شال محکم زدم پس کله مهی و گفتم ــ پسری که میخاستی مخشو بزنی هی میگفتی عج بدافیه عجب دافیه ارسینه بیشور😒😒 بچه ها با چشا گرد نگام کردن و مهی گف ــ ارسین؟🤨 آرسین ــ کی میخاست مخ منو بزنه؟؟ 😐 کاترین ــ همو میشناسین؟ من ــ الاغ این پسرخاله مه😒 پری و جرن یهو ترکیدن و مهی گفت ــ من میخاستم مخ پسرخاله تو بزنم؟؟ 😶 من با اخم ــ آره😒 بعد اخممو که مصنوعی بود برداشتم و به آرسین گفتم تو میخاستی منو بزنی😐 آرسین ــ نه بابا من غلط کنم اگه میزدمت خو بچه ها زنده م نمیزاشتن. 🤐🙄بعدم نشست
من ــ مگه امشب مهمونی نبود چرا بیرون بودی خو؟ آرسین ــ حوصله داری؟ برم که باز اون دختره نیوشا رو ببینم 🤢 من ــ اوق دختره نچسب🥴 پری ــ نیوشا همونی بودکه نشونم دادی عکسشو اون دختر بی ریخته که همه جاش عملیه؟؟ 😬 من ــ اره مهی ــ به منم نشونش دادی 😐 جرن ــ حالا چرا ازش بدتون میاد؟ آرسین ــ خیلی رو مخه😷 بعدم ادا عق زدن در اورد که خندیدیم🤢😂 کاترین ــ خب تو که گفتی از این مهمونیا نمیتونین در برین🙄 من ــ من که بهونه اوردم با شما بیام آرسینو نمیدونم. آرسین ــ من گفتم میرم به ارشام سر بزنم، ایلار هم بهونه امتحانشو بارداری زن ایدین رو اورد رفت خونه شون. من ــ اوم.. کی میتونیم بریم؟ آرسین ــ دکتر گفت سرمت باید تموم شه.. 🙄 من ــ من که خوبم بیخیال بریم.. مهی ــ هوی حوصله نداریم دوباره بیفتی رو دستمون😠 کاترین اروم گفت ــ تو اینطور میخای مخ بزنی؟ 😂 پری ــ باوقار باش ابله 😐😂 منو جِرِن که نزدیک بود از خنده بیفتیم رو دستشون.. 😂🤣
مهی ــ اهم اهم وللش حالا اینا رو... خب اقا ارسین از خودتون بگین ایلار خانم و ایدین خانم کیان؟ 😸 بچه ها داشتن از طرز حرف زدن مهی قش میکردن و من از اینکه به ایدین گفته بود خانم😆🤣 ارسینم از خنده نمیدونس چکار کنه.. آرسین ــ خب چی بگم از خودم اصن چرا باید بگم؟😅 ینی در جا مهی رو ضایع کرد🤣 ارسین ــ ولی خب ایلار خواهرمه و آیدین هم برادرمه که ازدواج کرده 🙂 اینو که گفت همه از خنده ترکیدن و مهی هم که جلو خودشو گرفته بود نخنده ترکید😂 آرسین ــ خب سرمت تموم شد بریم دیگه
من ــ کاترین اون شالو لباسامو بده بپوشم «رو به ارسین» تو هم گمشو بیرون میخام لباسامو عوض کنم.. 🙂 بچه ها با خنده بیرون رفتن ومنم لباسامو که پوشیدم همراه کاترین که مونده بود تو اتاق خارج شدیم.... 🚶🏻♀️🚶🏻♀️ 🤍 *این داستان ادامه دارد....*🖤
ممنون از توجهتون منتظرپارتهای بعدی باشین نوشتن نظرات هم یادتون نره 💙💙
.....
😂😂😂😂😂😂😂
😂😂😂😂وای عالی بود خیلی خندیدم 👌😂
نایس باحال بود ایول
مرسی بابت نظرت💚😙