اینم از پارت اخر بچه ها ببخشید دیر شد
(پدر و مادر جین هو وبی تی اس تو بیمارستان کنار جین هو هستن) جیمین: خداروشکر به هوش اومدی نامجون: اگه به هوش نمیومدی تهیونگ خودکشی میکرد جین هو: حق نداره خودکشی کنه(تهیونگ ریز میخنده)
جین هو: داداش لینگ جین لینگ: بله جین هو: ممنون که تو بیمارستان موندی داداشی و از توهم ممنونم تهیونگ تهیونگ و جین لینگ: کاری نکردیم جین لینگ: جین هو دکتر گفته 3 روز دیگه مرخص میشی
جین هو: خداروشکر بیشتر از 3 روز قرار نیست اینجا بمونم پدر جین هو: کسی که این بلارو سر جین هو اورده پیدا شد همه با هم: ایول. پدر جین هو: اون شخص الان تو زندونه (4 روز بعد. جین هو از بیمارستان مرخص شده و هنوزم تو خونه بی تی اسه)
تهیونگ(در میزنه): میتونم بیام تو؟ جین هو: بیا تو (تهیونگ وارد میشه و در رو میبنده جین هو: برای چی ساعت 2 نصفه شب اومدی اتاق من؟ تهیونگ: یهو دلم خواست ببینمت. قرار بود بعد از مرخص شدنت چند ساعت بغلت کنم یادته؟ جین هو: دیروز 4 ساعت کامل بغلم کردی بست نیست
تهیونگ: نه بسم نیست جین هو: خیله خب فردا میتونی بغلم کنی الان بدجور خوابم میاد تهیونگ: نه میخوام الان بغلت کنم. جین هو: تهیونگ الان خوابم میاد برو بیرون. تهیونگ: نوچ جین هو: خیله خب میتونی بغلم کنی بچه لجباز. تهیونگ: خخخ
تهیونگ و جین هو یه سال بعد نامزد کردن و دوسال بعد عروسی کردن و صاحب دوتا بچه شدن یکی دختر و یکی پسر
داستان تموم شد. ای بابا چیکار کنم هنوز باید چندتا چیز دیگه ام بنویسم
امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه
قراره درباره همه اعضای بی تی اس و اکسو داستان بنویسم امیدوارم اون داستان هارو هم بخونین
نظر فراموش نشه