حتما داستانو بخونید
طبق معمول باید صبح زود میرفت سرکار و شب برمیگشت عیبی نداره دیگه عادت کردم ولی برای یکماه دیگه کلا ازاده و تعطیله یعنی امروز روز اخر کاریشه خب خب باید بگم من ا/ت هستم و ۲۳ سالمه چشمام طوسیه و قدمم ۱۷۰ هست خیلی زود عصبانی میشم و اصولا همی چیو تو خودم میریزم کیوتم و مهربون اما به وقتش بیرحم خب یک دوست پسر دارم به اسم جونگکوک خیلی پسر خوبیه عاشقشم ولی چون دکتره خیلی وقتا پیشم نیست حالا بریم سراغ داستان
خب امروز چیکارا دارم؟اها باید برم پیس میسو(دوست صمیمی ا/ت) (علامت ا/ت^ علامت میسو*)^سلام چطوری میسو*سلام خوبم تو چطوری ^منم خوبم*راستی چه خبر از دوست پسر جذابت اقای جئون جونگکوک^هیچی اونم روز اخر کاریشه از فردا تا یکماه تعطیله میخوام این مدتی که نبوده پیشم رو جبران کنم*خیلی هم خوب بریم ناهار بخوریم؟^اره بریم(پرش به ساعت ۱۲ شب)(علامت ا/ت^ علامت جونگکوک& علامت نویسنده~)
بو بعدی
^سلام اوپا خوبی&سلام بیبی خوبم مرسی چه خبرا^سلامتی تو که نبودی رفتم پیش میسو&اوه خیلی هم خوب^گرسنت نیست؟&چرا خیلی^الان شام حاضر میشه&ولی من شام نمیخوام^پس چی میخوای؟؟&ل.ب.ا.ت.و^منح~ا/ت دیگه نتونست چیزی بگه چون ل.ب.ا.ی. مبارک جونگکوک روی ل.ب.ا.ی. ا/ت قرار گرفته بود ^بعد از چند دقیقه از هم جدا شدیم ^خیلی منحرفی&خب این همه کار کردم خسته شدم اما ل.ب.ا.ت بهم انرژی داد^باشه
دامه تو نتیجه❤❤
موقع خواب) &بیبی گرل^جانم&میشه امشب بغلم کنی؟^باشه خرگوش کوچولو&من کوچولو نیستم^باشه باشه عصبی نشو &دوست دارم^منم دوست دارم پایان این پارت ادامه بدم یا نه؟؟ کامت بزارید و لایک کنید دوستون دارم بای❤
عالیهههههه😍
مرسییی
چرا بقیش نمینویسی 🥺
واقعیتش گشــــــادیم میاد
نظر بدید دیگه😢
خیلییییی خوب بود عالیییییییی بود خوشم اومدههههههههخخ🤩🤩🤩🤩
مرسییی جیگرم💜