اینم پارت ۱۱ که خیلی قشنگه امیدوارم شما هم خوشتون بیاد 😃😃
سلام اومدم با پارت ۱۱ امیدوارم خوشتون بیاد دوستان :آنچه گذشت دید : ببخشید نتونستم نه بگم ..... مرینت فردا میای بریم بیرون دیدم آدرین ناراحت شد بهش گفتم نمیدونم لوکا و اونم گفت باشه مرینت و آدرین هم خوشحال شد
رفتم خونه و خوابم برد ااخه خیلی خسته شده بودم فردا صبح بیدار شدم و دیدم تیکی خوابیده و منم دوباره گرفتم خوابیدم و همش فکر میکردم کدوم کت نوار یا همان آدرین یا لوکا کدوم ؟؟؟که تیکی از خواب بیدار شد و ازش سوالم رو پرسیدم و گفتم :کدومش ؛؟؟اون گفت :خب چون آدرین دو نفره خب قطعا اون و منم با هاش موافق بودم و گفتم آره حالا چه جوری به لوکا این رو بگم اون واسه من تو این مدت دوست خوبی بود
تیکی گفت : خب مگه قرار نبود امروز بری پیشش برو و محترمانه بهش بگو بلخره که میفهمه درسه ؟؟؟بعد از ۵ دقیقه که فکر کردم گفتم آره راست میگی و بعد صبحانه رفتم سمت پارک وقتی رسیدم لوکا اونجا بود و بهم سلام کرد و منم خیلی سرد سلام دادم و رفتم پیشش وقتی نشستم نمی دونستم چه جوری بگم اما دل و زدم به دریا و با کشیدن نفس عمیق گفتم :
لوکا ببین تو واسه من فقط فقط یه دوست هستی که وقتی ناراحت بودم بهم کمک کردی و دیگه از این به بعد هیچ رابطه ای بین ما نخواهد بود متوجه میشی منظورم رو ؟؟و لوکا گفت : آره مرینت متوجه شدم و هیچ عکسالعمل خاصی نشونم نداد و گفت :میرم که آبمیوه بگیرم و رفت و منم یه نفس راحت کشیدم و گفت :موفق شدم تیکی و اونم گفت:آفرین مرینت
همان لحظه از زبان لوکا :وقتی مرینت این رو بهم گفت خیلی خیلی عصبانی شدم و دارویی که توی کیفم بود رو در آوردم و ریختم تو آبمیوه ای که برای مرینت خریده بودم و اونو بردم براش از زبان راوی :بچه ها اون دارو خواب آور بود خب برین برای ادامه
آبمیوه رو بردم برای مرینت و اون گرفت که بخوره )همان لحظه از زبان مرینت لوکا بهم آب میوه داد و بهش گفتم اینو به عنوان یه دوسو ازت قبول میکنم و اونم گفت باشه و گرفتم و خوردم و بعد از سه دقیقه .... (دوستان از این به بعد رو من خودم میگم :مرینت بیهوش بود و دو تا پسر رفتن و اونو برداشتن و گذاشتن تو ماشین و راه افتادن
همان لحظه ها از زبان لوکا به بچه ها گفتم اونو ببرن به مخفی گاهم ( منظورش همون جایی بود که مرینت رو برد ) وقتی بردنش گفت بزارنش روی تخت و با تناسب دست و پاهاش رو ببندن به تخت و مراقب باشن که در نره و وقتی به هوش اومد بهم بگم و از اونجا رفتم بیرون و تو پارک نشستم و آهنگ زدم
از زبان تیکی ":وقتی لوکا این کار رو با مرینت کرد من حل کردم و سریع گوشواره ها رو برداشتم و رفتم خونه یه مرینت اونجا موندم ا آب با از آسیاب بیوفته و بعد رفتم خونه یه استاد فو تقریبا ۲ ساعت بعد از زبان لوکا بچه ها بهم زنگ زدم و گفتم که بهوش اومده و منم سریع رفتم و دیدم مرینت خواب به بچه ها اشاره کردم و رفتم بیرون
بعد نشستم بیش تخت مرینت و بهش گفتم :خوبی عشقم 😗و دیدم مرینت چشم هاش رو باز کرد و میخواست پاشه اما نتونست د من بهش گفتم :ببخشید اما برای اینکه از دستت ندم باید همین طوری بمونی مرینت گفت :از جون من چی میخوای گفتم "هیچی فقط می خواگم با من ازدواج کنی تا هیچ وقت از دستت ندم و ب*س*ی*د* م*ش 💏و اون صورتش رو ازم دور کرد و بهش گفتم :بهتره دختره خوبی باشه و رفتم
از زبان مرینت :به دوستاش گفت که مراقبه مرینت من باشید نمیخوام از دستش بدم و اونا هم گفتن چشم و لوکا ی اح... بهشون گفت :اگه خیلی اذیت کرد بهش یه قرص بدین که بخوابه و اونا هم گفتن چشم خب دوستان این پارت تموم شد قسمت بعد خیلی هیجانی ، عاشقانه و رمانتیک میشه پس از دست ندید آنها خواید دید :چی گفتی تیکی مرینت ..... نه نمی زارم عشقم رو بگیری...... زدم زیر گریه ...... آدرین منو بغل کرد و گفت
خیلیخیلیازتممنونم
منشیلاهستماسمموزدمآراکسآخهقراربودهاسممآراکسشهبابامخوششنمیومد😐😂۱۳سالمهنیمهدوممیعنیالانششمم
داستانمم۱هفتسپارت۱منتشرشدهدوروزبعدشپارت۲دیروزمپارت۳😐😶
از اینکه باهات آشنا شدم خیلی خوشحالم ِآجی شیلا یا آجی آراکس 😃😃😃
زودتربزارآجی❤
میشهآجیصداتکنمثناجون🤗
تستچیجانجونهرکیدوستداری
داستانمومنتشرکندوتاقسمتشوگذاشتم😐
دارمسومیهممینویسم😶😂😂😂😅
خیلی ممنون آراکس جان بله عزیزم چرا که نه اتفاقا خوشحال میشم که شما آبجی من باشی عزیزم میشه هودتو معرفی کنی 🙏🏻😊
اگه تستت ثبت شد حتما میخونم اینو بهت قول میدم عزیزم ❤❤
چشم ثمین جون من خودم هم منتظرم بیاد پارت ۱۲
منظورت منم یا یک نفر دیگه ؟؟
نمی دونم چرا منتشر نمی شه
اگر یه هفته قبل گذاشتی پس منتشر نمیشه
😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡
مثل کسای دیگه
یکی از طرفدار هات رو از دست دادی
کاش میتونستم عکس بفرست که ببینی نگران نباش مرینت نجات پیاد میکنه!!!!! اینم برای کسایی که خیلی منتظر پارت بعد هستن و اینکه حتما ادامه رو بخون چون اتفاقای باحالی قرار بیوفته دیگه باید فردا یا پس فردا منتشر بشه نگران نباش عزیزم 😉😉منم مثل شما ها منتظرم
سلام عالی بود شما دختری یا پسر نویسنده
و چند سالته
من دخترم اسمم ثمین است
سلام ثمین جان من ثنا هستم و دخترم و ۱۴ سالمه عزیزم خیلی خوشحالم که داستانم رو میخونی عزیزم حتما نظر بده عزیزم 😄😄😄
بله حتما همیشه نظر میدم اما پارت بعدی رو زود بزار جون به لب شدیم 😰😰
بنظرم داستانات فوق العاده است
😡😡😡😡
چرا تست بعدی رو نمیزاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟😡😡😡😡😡
ببخشید عزیزم تقصیر من نیست من الان یک هفته هست که گذاشتم به زودی منتشر میشه نگران نباش تستچی لطفا پارت ۱۲ رو زود منتشر کن
خیلی عالی و فوق العاده بود.تو یک چیز خوبی داری که خواننده ها یعنی کسانی که داستان تو رو از پارت1 تا الان خوندن دوست دارند هر چه زودتر پارت بعدی رو بخونند چون می دونند قراره اتفاقات هیجان انگیزی ای بیفته و یه جورایی تو دل اونها علاقه پیدا می شه و ممنون از داستان های خوبت
ممنون از شما دوست عزیز
عاااالی بود پس کی بعدی رو میزاری😍😍
من یه هفته قلب گذاشتم پس به زودی منتشر میشه
سلام گلم یک سوتی دادی. لوکا که اتفاقا خودش رابطه ادرین و مرینت رو میخواست و گفت با من دوست باشی کافیه
نه نه تو داستانه من اصلا لوکا نبود و مرینت تو تولد باهاش آشنا شد و هیچی در رابطه با مرینت و آدرین نمی دونست و تو داستان من قضیه فرق میکنه برو و از اول بخون تا متوجه بشی گلم ممنون از نظرت حتما ادامه رو بخون