اینم پارت جدید امیدوارم خوشتون بیاد
سلام به همگی اینم پارت جدید امیدوارم لذت ببرید ممنون 😃😃 آنچه گذشت :چی مرینت ...آدرین تو تو گربه یه سیاه هستی 😶😶😑😑از زبان مرینت :آدرین دستش رو گذاشت رو شونم و گفت :اینو بدوم که من همچنان دوست دارم و عشقم نسبت بهت زیاد تر هم شده .... از زبان آدرین : مرینت یه سول بپریم ؟؟گفت:بپرس گفتم :چرا از ن دوری کردی و اونم گفت :چون تو از کاگامی خوشت می یاد اما از نظر من این طور نیست و کاگامی تنها دوست برای من هست
از همدیگه جداشدنی که یهو یکی شرور شده بود و من و آدرین رفتیم تو یه کوچه و گفتیم :تبدیل گربه ای ....تیکی خال ها روشن و تبدیل به لیدی باگ و کت نوار شدیم و من گفتم وقتشه یهکم بازی کنیم پیشی و اوونم گفت فکر خوبیه بعد از ۵ دقیقه مبارزه با استقاده از گردونه یه خوششانسی و پنجه یه برنده شکستش دادیم و همگی به حالت اول برگشت
تایی گفتیم : بزن قدش و و همه ما رو تشویق کردن درست کت رو گرفتم و با استفاده از یویو خودمون رو بردم بالای دیوار ها و بهش گفتم که بیاد سر قرار ساعت ۲ ب دن ماسک و نقاب اونم گفت :با کمال میل بانوی من 😚و جلوم تعظیم کرد و دستم رو بوسید و من ازش خداحافظی کردم و رفتم تو کوچه و و تبدیل به خودم شدم و راه افتادم به سمت خونه
تو راه گوشیم رو در اوردم که آلیا بهم پیام داده بود پیامش رو باز کردم (پیام آلیا :سلام مرینت وااای دیدی لیدی باگ چه کرد این محشر بود مگه نه ؟؟؟)جواب دادم :اره خیلی عالی بود آلیا منم دیدم تو وبلاگت (در حالی که ندیده بودم 🤣🤣)و رفتم خونه و روی تختم دراز کشیدم و به کت نوار یا همان آدرین اگرست پسر طراح معروف که من خیلی دوسش داشتم اما به خاطر خودش و کاگامی ازش دوری کردم فکر میکردم که نفهمیدم چیشد و خوابم برد
وقتی چشمام رو باز کردم ساعت ۹ بود رفتم پایین بابام داشت نون میپخت و مامانم صبحانه آماده میکرد بهشون سلام کردم و صبحانه خوردم و رفتم که به درسام برسم و بعد رفتم به سمت مدرسه و بعد مدرسه که ساعت ۱ و نیم بود رفتم تو پارک و قدم زددم که کت بیاد همش داشتم فکر میکردم که کدوم لوکا یا آدرین که دیدم لوکا داره میاد این طرف
سعی کردم که قایم بشم اما اومد جلو و گفت :سلام مرینت اونجا چی کار میکنی ؟؟گفتم :هیچی فقط فقط کیفم افتاده بود اومدم اونو بردارم و اون گفت آها پس که این طور با خودم گفتم که حالا ۵ دقیقه وقت دارم میتونم دست به سرش کنم
تقریبا چند دقیقه قبل از زبان آدرین :داشتم میرفتم سمت پارکی که مرینت یا همون لیدی باگ گفته بود که یه دفعه یه ماشین اومد جلوم و وایساد و کاگامی ازش پیدا شد بهش گفتم سلام کاگامی اومد بهم سلام کرد با خودم گفتم حالا وقت دارم که دست به سرش کنم دیدم دیگه وقت نیست رفتم سمت پارک و کاگامی هم باهام اومد
مرینت همین الان :وااای نه آدرین هم با کاگامی اومده وقتی اومد جلو به جای سلام هر دو به هم گفتیم :شرمنده نتونستم نه بگم و هر دو سرمون رو انداختیم پایین و من گفتم ول کن بعدا حرف میزنیم الان میتونیم ۴ تایی باشیم و آدرین گفت :اره راست میگی و رفتیم سمت لوکا و کاگامی 😊😊و بعد کاگامی اومد پیش من و لوکا هم رفت پیش آدرین کاگامی هر ۵ دقیقه یک بار یه لبخند میزد که اصلا قشنگ نبود
بعد یه دفعه مادر کاگامی اومد و گفت :کاگامی باید بریم و کاگامی هم گفت چشم و رفتن و منو لوکا و آدرین موندیم لوکا اومد پیشم و گفت مرینت فردا میای پیشم من یه آهنگ جدید نوشتم تو اون لحظه دیدم آدرین برگشت و به صورت من نگاه کرد و من حس کردم که از اینکه من و لوکا باهم هستیم ناراحته و به خاطر اینکه بین این دو ا دو دل بودم گفتم :نمیدونم لوکا شاید اومدم یا شاید هم نه و لوکا گفت :باشه مرینت و رفت و حس کردم آدرین خوشحال شد
خب دیگه این قسمت تموم شد امیدوارم خوشتون اومده بودید آنچه خواهید دید :وااای نه لوکا چی کار میکنی ... که یدفعه بیهوش شدم منتظر قسمت بعد باشید ممنون آنچه خواهید دید کم بود چه هیجانی بشه و خیلیییی عاشقانه هست پس از دست ندید
وایعالییی😧
خیلی ممنون آراکس
خیلی عالیه و فوق العاده هست.
ممنون عزیزم
اینم پارت ۱۰ امیدوارم خوشتون بیاد لطفا نظر یادتون نره 😄😄😄😄😄