اومدم این قسمت را بترکونم مثل بمبم الان 🌹😂

دینــــگ چرا صدای عمه عزیزم بلند نمیشه که باید امروز فلا فلا کار کنی دیر شد وقت نیست و..... جدی چرا هیچی نمیگه نکنه چیزی شده قلبم تاب داغ نداره خدا خدا با صدای در به خودم اومدم که خدمتکار امد و گفت عمه خانم رفتن بیرون گفتن من بیدارتون کنم و کارهای امروزتون را در اختیارتون قرار بدم بانو لطفا حاضر بشوید من پایین منتظرم نزدیک بود حلوای عمه را درست هم بکنم خب قبل اینکه بری یه خبری و یه ندایی بده 😂😂 لباس های دانشگاهیم را پوشیدم و رفتم پش خدمتکارتا ببینم امر امروز عمه نازگل چی هستش خدا کنه که مهمونی نباشه حوصله ندارم پیش اون ادمای از خودراضی بشینم و بگم و نخندم با صدای بلند که مگس نره توی دهنم😂😂 من:بفرمایید من منتظرهستمامر عمه خانم را بشنوم و انجام بدهم خدمتکار:باید بعد دانشگاه برید فروشگاه و لباس مناسب خریداری کنید به سبک جوانان امروزی ما با وقار و امروز یک پارتی که نه یک مهمونی کوتاه برای جوانان خانواده ترتیب داده شده

من: همین ها و تمام دیگه خدمتکار: بله بانو روز خوش زدم بیرون و تا خواستم سوار نار بشم یکی از دور داد میزد و میگفت سلام حوصله نداشتم خشک و سرد میگفتم سلام وقتتون بخیر بفرمایید پسر: من همسایه جدید هستم امدم تا همسایه جدید را ببینم و با شما اشنا بشوم سرد تر گفتم: دیدی اشنا هم شدین من کار دارم نزاشتم حرف بزنه در و محکم بستم نار عزیزم نابود شد ولی چیزی به کسی نمیگفت اومدم سرعت بگیرم که یادم اومد اگر بیشتر از چهار بار جریمه بشم عمه سر به تنم نمیزاره و بیچاره میشم برای همین صدایاهن را بلند کردم تا مقصد اهنگ بی تی اس و اکسو و ریحانا و چند تا خواننده ایرانی پخش شد ومنم دیگه رسیده بودم و صدای اهنگ ها رو کم کردم داشتم پیاده میشدم که چشمم

به این پسر جدیده افتاد و داشتم مثل پسر ندیده ها نگاهش میکردم اما یک لحظه صدای بلندش را شنیدم که گفت: من تمام شدم تو هنوز بیخیال نشدی بزار برای بقیه هم بمونه گفتم: اعتمادت چندین طبقه شده پیاده شو با هم بریم برو جلو نفهمه یک نگاه بکن ببین کجات قشنگه بعدم من خودم خوشگل ترش رو دارم امدم برم که پسره داد زد: زیادی شجاعی خط رو ماشینت بندازم دیگه نمونه سالم این رو توی خوابت باید ببینی وای این فکر کرده من این را به زور خریدم بزار بر گردم بهش یک دل بخندم تا حالش جا بیفته برگشتم سمتش و به چشمای قهوه ای و مشکیش زل زدم و لبخند مغرورانه ای کنج لبم نشواندم تا بسوزه داشتم بر میگشتم که نرگس دیدم داشت از دست یکی از این پسرای احمق دانشگاه فرار میکرد رفتم دستش گرفتم و کاری کردم بامتانت راه بره تا به کلاس برسیم اونم همراهیم کرد خیلی ارام و جذاب جلو رفتیم و میتوانستم نگاه سنگین هر دو رو حس کنم و وارد شدیم و متانت و ول کردم گفتم معلومه چه غلطی میکردی دختره روانی بعد که ارام شدم دیدم نرگس سریع فرار کرده 😂😂😂 انگار میخوام دارش بزنم ای باید لباسم بگیرم من چقدر جوش میزنم اصلا مهمنونی مهمی نیست چهار تا بچه فامیل هستن دیگه یک جوری سر هم میکنم کسی نفهمه ولی دلم بازار میخواد برم با نر گس صحبت کنم ایــــــی پسره اسکل و اسگل و دیوانه پام را نابود کرد زیر پایی دیگه چه صیغه ای بود ابله نگم چیشی مشغول بد و بیرا گفتن بودم فهکیدم یکی دا ه کمکم میکنه اره همون پسره داشت کمکم میکرد الان حتما با خودتون میگین در نهایت ان دو تا بهم میرسند من محال محال برای این بشم خودشیفته 🥺🥰😜
حالا یک نظر توپ و باحال میخوام رفقای تستچی عزیز ببینم چیکار میکنین با من همراه باشید 😉🌹🌸
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
شاید پسر خاله خوبی نباشم اما دختر خاله خوبی میتوانم باشم 😉😂😂کمک خواستی میتوانی روم حساب کنی 😂😂😂
اگر نظری دارید بگید تا ادامه بدم و درستش کنم اگر مشکلی داره در غیر این صورت من دیگه این رمان را ادامه نمیدم (تا پنج پارت ادامه میدم بعد دیگه نمیزارم) 😉🤐
به هر حال اگر خطایی در صحبت کردنم بود شما ببخشید 😉همه باهام راحتن شما هم میتوانی اگه خواستی البته