
های کیوتا امدم با یک بمب عظیم و جالب بزن بریم 😉😂
من: امدم نمیخواد بیا احسان:خیلی حرف نزن حالم بد شد میدونی چیه الان رفتم با ساناز کات کردم 😠دختره پرو من و می ترسونه که چی؟با خودش چی فکر کرده دیوانه شدم از دستش حالم ازش بهم می خوره من و بگی این شکلی شدم😲 موندم چرا با هم دعوا کنند به خاطر کی یا چی؟ اصلا درک نمیکنم ولی باید بفهمم الانم ازش بپرسم میگه سرت توی کار خودت باشه اگه باهات حرف زدم میخواستم اروم بشم کامل میشناختمش معلوم بود الان فقط دنبال ویرانی بود ولی امتحانش ضرری نداره من : احسان به خاطر کی؟ احسان : حالا هر کی من: اگه میخوای برم تنها بمونی؟ احسان : اره بی زحمت برو یکم تنها باشم خوبه (تو هم برو تو که نمیدونی چه بلای بزرگی سرت قراره بیاد تو که نمیدونی حال بد من دلیلش جدایی از ساناز نیست اخه چرا تو هیچی نمیدونی چرا کسی چیزی از زندگی پر از سیاهی که فقط) من:احسان میدونم یه چیزی هست ولی باشه به خاطر راحتیت میرم احسان: بی زحمت میشه زودتر بری تا موقعی که خاله میاد عصبانی نباشم ممنون (خواهش میکنم اون در رو اروم ببند دیگه از این بدتر نکن دیگه من دارم نابود میشم به خاطر تو من دارم اینطوری عذاب میکشم خدا به دادت برسه دینا) اخیش در و نکوبید
دینا خدای من این یه چیزایی رو از من پنهون میکنه ولی من دینا نیستم اگه نفهمم عمه: سلام به بچه های گلم خوبین اومدم یک چندتا خبر تازه خدمتتون بدم و بعد برم (همه بودن محیا و احسان و محدثه و میلاد و مینا که خواهر میلاد هست و آیناز جونم که زندگی اون بهتر از من نبود) محیا: دختر عمو منه و محدثه هم خواهرشه میلاد و مینا هم بچه عمه عزیزم هستند خیلی با حالا احسانم که معرف حضورتون هست
عمه: خب یک مهمون دیگه عم داریم البته در واقع دو تا هستند منو میگی شدم این شکلی البته همه این شکلی شده بودند 😲😲😲😮 من : خب عمه جونم معرفی نمی کنید دو نفر وارد شدند یکی دختر اون یکی پسر پسره : من دانیالم دختره : من هم دلنازم خواهر دانی جونم (با یک عشوه خاصی گفت دلنازم و چشماش احسان را انالیز میکرد داغ کردم یه نگاه کوتاه به احسان کردم ب�������� دیدنش نترسیدم فقط دعا میکردم چیزی نشه همین از این صحنه زیاد دیدم توسط احسان طرف هر کی می بود داغون می شد این دانیاله هم دنبال یکی بود بین ما که نگاهش برگشت و چشم تو چشم شدیم حال و حوصله انالیز کردن و بعد از این چیزا نداشتم و نگاهم را دوباره روی احسانی که نگاه نگرانش رو به من بود کردم که احسان تو یه حرکت امد دستش رو دور بازوم محکم کرد همه تعجب کردن نه از اینکه چرا این کار را کرد به خاطر ناگهانی بودن حرکتش)
احسان : دانیال جون موفق شدی افرین دانیال: بهت گفتم دست کم نگیرم تازه این اولش بود احسان: بخوای اسیبی بزنی دیگه کارت تموم میشه با خانواده ما پس هشدار میدم عق�� باش ��ز این بیشتر جلو نیا دانیال: احسان جون اون فقط برای منه تو هم میدونی یا خودت ولش کن یا همه توی این بازی نابود میشن عمه: الهی بمیرم براتون شما چقدر با هم دعوا می کنید بیخیال باشید خب من رفتم خوش باشید مخصوصا تو دینا خانم نازم من:😮
ذهنم) اینجا چه خبر شده کی رو باید احسان ولش کنه دانیال تو زندگی ما چیکار داره کیه؟ دلناز احسان رو پسندیده اصلا چرا گیجم اخر این ماجرا چرا حس میکنم بد هستش چرا داره زندگیم فرق میکنه این یک حس هس یا نه واقعیه؟ بیخیال امروز و خوش باش😲😂😂 دلناز: خب نمیخواین دعوت کنید که بشینیم من دیگه نمیتوانم جلوخودم بگیرم من: عزیزم جلوت ��و نگرفتیم خب بفرما برو بشین😠 داشتم همیطوری به سمت اشپزخونه میرفتم که بلند گفتم : احسان من: اینجا چه خبری شده اخر این ماجرا وصل شده به من؟ تو چرا هیچی نمیگی؟ اصلا تو چرا با دیدنش داشتی منفجر می شدی؟ قرار شده شما ها چیکار کنید؟ احسانــــــ

دوستای خوشگلم امیدوارم خوب بوده باشه و ادامه بدینش تا ببینید و بفهمید چه اتفاقی قراره برای دینا داستان بیفته🤪🙃👋🤚
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
😂😂این اخریشه تموم کنم راحت میشم 💃🏻
چیه فکر کردی رشته الکی داری میخوانی که سوالا اسون باشه
امتحاناتون پشت سر هم بوده؟
دمت گرم بازم خوبه 😉اها من کلا یه روز در میون بود افرین رشته خودت هست و نظرته باید تلاش کنی😂😂 خب تقلب چقدر کردی؟ 😂😂😂
چقدر از زبان بدم میاد اخه اینم درسیه 😂من از زبان بالای ده بگیرم شاهکار کردم🤔
خب پس قسمت سخت تر شنبه شروع میشه وای وای خدا به دادت برسه 😂😂
منم فردا عربی دارم اخه چرا هیچی نمیفهمم از عربی ای خدا 😭
عجبا 😯من که با دوستم خیلی شیک تقلب میکنیم ولی تقلب بخوای بدی با دبیری که چهار چشمی داره نگات میکنه کار حضرت فیله دوستام بعد تموم شدن کلاس میگن تو چرا تقلب نمیرسونی و خیلی بدی و.... البته تقلب من چک کردن سوالایه
به غیر از ریاضی ولی برای امادگی دفاعی دیگه خوب تقلب کردم 🤪😂😂
😂😂😂زیاد از این کارا کردیم خدا از سر گناهانم بگذره🤲
من شنبه ریاضی دادم تمام ولی این سشنبه که بیاد بیچاره میشم اونم به درس عربی من اصلا عربی و درک نمیکنم 😂 دبیره با چشمای سبزش زل میزنه بهت اصلا هیچ راهی نمیزاره امتحان مستمرشم از ۱۵ نمره ۱۲گرفتم 😭😭😂
من شنبه ریاضی دادم تمام ولی این سشنبه که بیاد بیچاره میشم اونم به درس عربی من اصلا عربی و درک نمیکنم 😂 دبیره با چشمای سبزش زل میزنه بهت اصلا هیچ راهی نمیزاره امتحان مستمرشم از ۱۵ نمره ۱۲گرفتم 😭😭😂
مرسی داداشم وای خیلی قراره بد خراب کنم من هنوز تو درسای پارسالم گیرم عربیو😭😂
منم به همین بیماری مواجه میشم
سلام خوبم داداشم تو چطوری چه خبرا؟ یه مدته نمیام تستچی عقب افتادم 😂😂
اره میدونم قبول میشی
نه بابا درس خواندن کجا بود حال نداشتم بیام 😂😂دیدم اینجا هیچی نیس برای اون 😭
خوب هوا سرده
😂
سلام مرسی داداشم کم پیدایی
واو پس سرت شلوغه
ایـــــول 🙃خب پس برو به شلوغیات برس داداشم 😂😂