سلام سلام خب اینم قسمت سوم نظراتتون رو در آخر بگین انرژی بگیرم🤗🤗
و ما تقریبا یک روزو نیم دیگه می رسیدیم اونجا⛴یک روز گذشت و نیم روز مونده تا برسیم فردا صبح:ایندفعه ساعت گوشیم بیدارم کرد لباسامو پوشیدم و رفتم بالا
(یک لباس کوتاه پوشیدم و روش یه پیراهن چهار خونه قرمز با یک شلوار کوتاه با یک عینک آفتابی🕶🌼:اوه تیپ زدیا کجا میری اون وقت)رفتم بالا هوا گرم بود مکس گفت صبح بخیر بیا صبحونه
منم گفتم صبح بخیر رفتم نشستم دیدم سوسیس به به🤤🤤صبحونرو تموم کردم و رفتم پایین به دفتر برمودام نگاه کردم داشتم فکر می کردم واقعا اونجا چه خبره به
صفحه ای نگاه کردم که عکس پنج هواپیمای گمشده پرواز ۱۹ بود(🌼 تو اینترنت بزنید پیدا می کنید)اخرین حرف هاشون به باند رو خوندم:ستوان تیلور:همه دستگاه ها از کار افتاده.....اقیانوس شکل دیگری به خود گرفته....کمی بعد دوباره...دیوانه وار فریاد می زند:ما وارد آب های سفید می شویم کمک کمک......
(🌼خب من حرفا هارو خلاصه کردم بازم می گم بزنید اینترنت می تونید بخونید و یه پیام دیگه هم فرستاده میشه که اون رو من ننوشتم)واقعا عجیبه!!دفتر رو بستم رفتم بالا خورشید داشت کم کم غروب می کرد🌅
چه زود گذشت دلم برای پدر و مادرم تنگ شده بود انگاری ۴ ساله که ندیدمشون (راستی یادم رفت بگم اسم پدر مادر لی لی رو اسم مادرش:سارا کیم و اسم پدرش کنی اکرمن)
رفتم ناهار رو خوردم اینقدر سر دفتر بودم غذام یخ زده بود ۱ ساعت خوابیدم😴۱ ساعت بعد👈:محکم افتادم زمین🤕😫(🌼تختش بالا بود)چه خبر شده!!از پنجره نگاه کردم هوا بد بود رفتم بالا دیدم مکس داد می زنه:همه دستگاه ها از کار افتاده
همه دستگاه ها از کار افتاده راوی🌼:لی لی گفت وای نه!!حتی نمی دونستن کدوم وری برن. لی لی:قطب نما از کار افتاده بود هیچی کار نمی کرد دیدم یواش یواش داریم می چرخیم وا نه گرداب😖(چون مه گرفته بود همه جارو با چرخیدن فهمیدن گرداب)
ممنون که خوندید بازم می گم من امتحان دارم به خاطر همین هم هستش ممنون از صبرتون
یه راهنمایی هم دوباره بکنم علامت من تو داستان اینه🌼 خب اینم از قسمت سوم،خداحافظ👋💐
خیلی قشنگ بود 👌👌💓💓🌸🌸🌷🌷🌹🌹🌺🌺
ممنون عزیزم🤩😍😘