از زبان مری:وقتی میخواستم از بیمارستان برم بیرون قلبم به درد اومد یک لحظهولی واسم مهم نبود چون میخواستم برم پیشه مادر بزرگ😷سریع سوار اتبوس شدم و رفتم 😊رسیدم خونه🙄از زبان مادر بزرگ :بلاخره مرینت اومد خونه ازش پرسیدم چرا انقدر دیر اومدی خونه🤨از زبان مری:مادر بزرگ بهم گفت چرا انقدر دیر اومدی برای اینکه نگران نشه بهش گفتم برای اینکه خانم گفت یکمی کلاس اضافه داشته باشیم و رفتم توی اتاق اون روز شام نخوردم اصلا حصله نداشتم روی تختم دراز کشیدم و به اون پسره آدرین فکر میکردم😯
(همون مقع آدرین)از زبان آدرین :یکمی خوب بودم رفتم خونه راستش مامانم سال ها پیش وقتی من دنیا اومدم مرده بود😔رسیدم خونه پدرم گفت چرا انقدر دیر اومدی گفتم با یک ماشین تصادف کردم و رفتم توی اتاقم داشتم به اتفاقات امروز و اون دختره فکر میکردم . انگار عاشقش شده بودم اون بودم اون شب فقط به فکر اون بودم😐
تا اینکه صبح شد رفتم به مدرسه مرینت هم به اونجا اومده بود بهش گفتم سلام مری 😂از زبان مرینت :من اعصبانی شدم و بهش گفتم خفه شو 😐از زبان آدری:اِ حالا چرا اینجور حرف میزنی من که چیزی نگفتم😅
پایان🌺ببخشید انقدر دیر پارت میدم🌺
لطفا اگه پارت های قبل را نخواندید به لیست که اسمش هست(L love you تمام پارت ها🌺)مراجعه کنید و پارت های قبل را بخوانید🌺
خدانگهدار🌺
اعالی بود
مرسی🍁🎀
عالی❤بیشتر بنویس ❤🌺منتظر پارت ۶ هستم🐾
ممنان و چشم
عاااااااااالی❤❤❤❤❤
مرسی☺️
مهمونی گرفتم خوشحال میشم بیای
حتما
مرسی لاوم
منتشر کردم عالیه💖
تو منتشر نکردی چون هروز ۳ ماه نی که عضو شدی ولی ممنون گلی🍁❤
نه عزیزم جدیدا ۴۵ روز میشه
میتونی ببینی که دست آورد کاردان هم دارم
وای ببخشید واقعا ممنونم
💞💞💞💞