کاربر اپل جک هستم کپی ممنوع
من رینا هستم همچی از یه روز شروع شد بهتره بریم داستان زندگیمو باهم مرور کنیم
بالاخره ابتدایی تموم شد کی حاضر بریم دبیرستان سریتا= دبیرستانم یه جایی مث اونجاس. سارا= باورم نمی شد یه روزی بیام دبیرستان. رینا= آرح منم .. خوب بیخیال بیاین بریم تا در بسته نشده
از زبان رینا= وای چقدر کلاس قشنگ بود همه تو یه نیمکت نشستیم که دو نفر جا داشت من با رز توی یه نیکت نشسته بودم رز واقعا خوشحالم که باهم هم کلاس شدیم تازه هم نیمکتم شدیم. رز=آره خب منم خوشحالم. ( رز خیلی خجالتی هس) استاد اومد سرکلاس
البته استاد که نح خو خانوم بود معلم= سلام بچه ها سال تحصیلی جدید رو بهتون تبریک میگم همچنین ورودتون به دبیرستان رو من خانوم درنیکا هستم معلم جدیدتون. رینا= بالاخره خانوم درسو شروع کرد درسو که تموم کردیم زنگ تفریح شد وقتی که داشتم از در بیرون میرفتم داشتم با سریتا حرف میزدم که بهو خوردم به یه پسره معذرت خواهی کرد بلندم کرد و رفت
منم تعجب زده با سریتا رفتم بیرون سریتا میدونی اون کی بود سریتت= اون دوست داداشمه گمونم فردیک هست چطور؟؟ رینا = هیچی خوب بیا بریم پیش بقیهه
چندین ساعت بعد مدرسه بالاخره تموم شد رفتم خونه بلا فاصله رفتم طبقه بالا و خودمو انداختم رو تخت و داشتم به همه اتفاقاتی که امروز برای میفتاد فکر میکردم که...
حتما کامنت بدید تا پارت بعدو بزارم
فعلا👋👋👋
نظرات بازدیدکنندگان (1)