مهدیس وقتی رسید خونه تو ی فکر فرو رفت که چرا رهام باید درموردش با امیر حرف بزنه چند ساعت گذشت گوشی مهدیس زنگ خورد ناشناس بود مهدیس جواب داد رهام بود رهام:سلام مهدیس ببخشید مجزاحمت شدم امیدوارم سرت شلوغ نباشه مهدیس:نه رهام بگو چی شده رهام: مهدیس میخواستم بدونم فردا اگه وقت خالیه باهم بریم بیرون
مهدیس : منو تو؟ رهام : نه امیر و امیر میلاد و رمینا هم میان مهدیس : رمینا؟ رهام :همسر امیر میلاده اشنا میشین مهدیس: ساعت چند ؟ کدوم رستوران؟ رهام : منو امیر فردا باید بریم سر تیزر فکر کنم 2 و 2:30 تموم بشه میام دنبالت مهدیس: باشه
ساعت شد 9 مهدیس از خاب بیدار شد زنگ زد به رهام مهدیس: الو رهام رهام : بله مهدیس مهدیس: رفتی سر تیزر اره دو ساعتی هست که اومدیم ببن من 2 میام دنبالت مهدیس: باشه تیزر تموم شد امیر : رهام تو میری دنبال مهدیس رهام: اره میرم امیر: پس منم با ماشین خودم میام رهام : باشه
ساعت 1:56 رهام: مهدیس من دم درم بیا پایین مهدیس : اومدم رهام : خوبی مهدیس : مرسی تو خوبی رهام: اره منون بریم مهدیس : بریم امیر کو رهام :اون با ماشین خودش میاد
خب دیگه تست تموم شد تا تست بعدی
لایک و کامنت یادت نره
سلام خانم ماکانی
البته راستش یه کوچولو اندازه عدس شک دارم که خانومی یا نه😂
من تینام
خیلی رمانت قشنگه خوشمان آمد😎💫
منم یکیم مثل خودت از خاندان ماکانی
خوشال میشم به پیجم سر بزنی و باهم طرح رفاقت بریزیم🍀😊😉
اره عزیزم خانمم مرسی چشم حتما
مرسی چشم بله
خداروشکر پس حدسم درست بود
گوربانت 😊😎
عالییییییییی
بود
مرسیییییییییی
من امروز منتظر پارت بعدا ها😂
فرداا
نههه امروز
بابااا پارت ۴ هستیم اینا چرا انقدر صمیمی شدن تو و مهدیس و یه خانم بزار پشت مهدیسسس
ههههههههه خوب شد این داستان واقعی نیست وگرنه خودم اون مهدیسو خفه میکردم
بخدا😂