به نظرتون اوین عاشق یاسین میشه؟
خب بالاخره این اوین با یاسین دوست شد.اوین وقتی با یاسین دوست شد کم کم عاشقش شد و خیلی بهش وابسته شد. می دونین چرا دوستش داشت ؟
اوین به خاطر این یاسین رو دوست داشت که اون آدم لاشی ای نبود و مهربون بود و فکر می کرد که مثل بقیه پسرا نیست که هر روز با یکین و اینکه یه سری فکرا که قبلچا در موردش می کرد اشتباه بود مثلا این که یاسین خجالتیه
جالبه بدونید که یاسین آدمی هست که خیلی خودشیفته و پروعه. یعنی هرکاری می کنه سری بحث رو عوض می کنه و این که اگه خودش مقصر باشه از طرف مقابل طلب کاره!!!!
ولی اوین خیلی آروم و بخشنده و مهربانه و اینکه تا جایی که بتونه به همه سعی می کنه خوبی کنه. خب اوین و یاسین هر روز حرف می زدن تقریبا با تلفن و اوایل رابطشون ....
چون هنوز به هم عادت نکرده بودن.اوین یکم خجالتی بود برای همین بهش نمی گفت که دوست دارم و اینکه یه روز کابوس دید که مادر یاسین با خالش اومده بودن پیشش و می گفتن که ......
از پسر من فاصله بگیر و اینا بعد یاسین اومد دنبال اوین و گفت که خیلی دوستش داره و اینا (اینا همه تو خواب بود) و فرداش خبری از یاسین نشد برای همین به یاسین زنگ زد و ...
گفت که سلام خوبی نگرانت شدم دیشب خواب بدی دیدم. بعد یاسین گفت چه عجب 😂😐 بعد گفت که چه خوابی دیدی ؟ اوین هم گفت که آدم خواب بد رو تعریف نمی کنه و یاسین گفت...
بدونم که بهتره باعث میشه حواسم رو جمع کنم ولی اوین هیچی نگفت 😂🥴 خلاصه قطع کردن و اینا. بالاخره یه روز خواستن هم دیگه رو ببینن.اوین به یاسین گفت بیاد توی یه باغ که کسی اونجا نبود و خلوت بود
یاسین با رامین و پوریا اومده بود و اوین هم با الینا بود اول یاسین یه اوین دست داد و اینا بعد یکم حرف زدن بعد یاسین به اوین گفت می تونم بغلت کنم اوین هم.....
سرش رو تکون داد و یاسین بغلش کرد البته بگم که دستش رو شونش بود بعد رفتن روی یه سنگ نشستن و یاسین دستش رو شونه اوین بود و اوین گفت قلبم تند تند می زنه چون استرس دارم و یاسین گفت قلب منم بعد گفت دستت رو بزار رو قلبم و اوین دستش رو روی قلب یاسین گذاشت قلبش تند تند می زد🥺🥺🥺
😂😂😂😂😂وای تصورش مسخره و کیوت و رومانتیکه
این داستان واقعیه راست میگه در حال حاضر ما داریم بعضی کبوترای عاشق رو تحمل میکنیم❤❤❤❤
تقدیم ب رفیق جون جونیم❤❤❤❤❤❤❤
😂😂😂❤️❤️💜💜💜