سلام سلام اومدم با پارت ۹ امیدوارم لذت ببرید
سلام اومدم با پارت ۹ خب بریم شروع کنیم اسم این قسمت هست آشکار شدن هویت آنچه گذشت چه منظورتون اینکه من من قراره نگهبان جدید باشم و قرار هویت ما دو تا برای هم دیگه آشکار بشه 😑😑😑..... از زبان کت نوار :اینو بدون لیدی باگ که با آشکار شدن هویت برای من حتی یک زره از عشق من نسبت تو کمتر نمیشه خب بریم شروع کنیم
صبح از خواب بیدار و خیلی هیجان زده بودم و همین طور استرس داشتم یه بهانه ای اوردم و به مدرسه نرفتم تا سر قرارم برم ساعت ۲ بعد از ظهر شد و من رفتم به سمت خوبه ی استاد فو و توی کوچه به لیدی باگ تبدیل شدم و دیدم کت هم داره میاد (۵ دقیقه قبل از زبان کت "از خونه در اومدم و در کوچه تبدیل به کت نوار شدم و رفتم )زبان حال از زبان کت نوار :
وااااای من خیلی استرس و هیجان دارم بلخره قراره ببینم پشت اون قاب چیه این عالیه اونها لیدی باگ اونجاست رفتم سمتش و گفتم سلام بانوی من و جلوش تعظیم کردم اما اون 😔😔طبق معمول رد کرد و اما ایندفعه فرق میکرد بهم گفت شاید اگه فهمیدم تو کی هستی بهت علاقه پیدا کنم 😉😉و بهم چشمک زد و من از تح دلم خوشحال بودم (همان لحظه از زبان لیدی باگ :باورم نمیشه که این حرف رو بهش زدم یعنی امکان داره من بهم علاقه پیدا کنم ؟؟؟
استاد فو تا ما رو دید گفت خوش اومدید بچه ها بیاید تو ما رفتیم تو و استاد فو همه چه رو بهمون گفت و گفت بعد از اینکه فهمیدید که هستید من همه چی رو به تو لیدی باگ واگزار میکنم و ما هم گفتیم چشم و استاد گفت با شماره یه ۳ به حالت اول برگردید من و کت باهم گفتیم :چشم استاد فو
.۱.. ۲......۳.. حالا همان لحظه از زبان استاد فو :میدونستم با دیدن هم شکه خواند شد اما اتفاقیه که افتاده. همان لحظه از زبان لیدی باگ :خیلی استرس و هیجان داشتم و نمیدونستم چی کار کنم و هیچی رو نمیفهمم و فقط گقتم چشم همان لحظه از زبان کت نوار :وااااای این عااآاالی من بلخره میفهمم که چه کسی پشت اون نقاب و واقعا من به کی علاقه دارم از زبان راوی :ببخشید بچه ها اما من خودم هم خیلی استرس دارم 🤣🤣🤣
خال ها خاموش. .......پنجه ها داخل 😶😶😶چی 😱😱😱😱😱آدرین!!!! مرینت !!!از زبان مرینت :باورم نمی شد که اون کت همون آدرین است از زبان آدرین :مرینت کسی که من یهووقتی بهش علاقه داشتم اما اون اون.... هر دو رفتیم سمت استاد فو اون گفت من هیچی نمیگم خودتون راستو ریست کنید همه چیو و منم گفتم باشه استاد
از زبان مرینت ؛بعد از ۵ دقیقه که کسی حرف نزد من گفتم :خب آدرین یا کت نوار حالا چی کار میخوای بکنی !؟؟؟کت گفت : قبل از اینکه شروع کنیم این بگم که من حرفم رو پس نگرفتم فقط یه سوال دارم گفتم بپرس میشنوم 😶😶گفت :
چرا خودتو از من دور کردی ؟؟؟از زبان مرینت :چی من خودم رو از تو دور کردم خب وقتی دیدم تو منو دوست نداری و با کاگامی هستی دیگه نیازی نبود که با تو باشم میفهمی منظورم رو آدرین سرش رو تکون داد و گفت آره میفهمم منظورت رو اما من و کاگامی دو تا دوست معمولی هستیم و خواهیم موند 🙂🙃همین نه چیز دیگه
گفتم (یعنی مرینت گفت ):خب من من فکر میکردم تو و ... بعد از ۳ ساعت که جر رو بحث کردیم و حرف زدیم من از خونه اومدم بیرون و آدرین هم پشت سرم تو راه اون پشت سرم بود به زور خودم رو نگه داشته بودم می خواستم بزنم زیر گریه که آدرین یا همون کت نوار دستش رو گذاشت ر شونم و بهم گفت :نه تنها عشق من نسبت به تو کمتر نشده بلکه بیشتر هم شده خیلی خیلی زیاد گفتم ممنون و رفتم که یهو ....
خب دیگه این پارت هم تموم شد آنچه خواهید دید :تیکی خال ها روشن....پلگ تبدیل گربه ای ..... بزن قدش .... باشه پیشی فردا ساعت ۲ منتظرتم البته بی نقاب د بهش چشمک زدم
عالی
ممنون عزیزم 😘😘😘
سلام خیلی خوب بود افرین عالی بود به داستان منم سر بزن ولی یه سوال ازت دارم چجوری داستانت اینقدر طرفدار پیدا کرد من زیاد طرفدار ندارع داستانم چون اصلا دیده نشده فقط چند نفر خوندنش و فقط دو پارتشو فعلا منتشر شده راستی به داستان منم یه سر بزن
نمی دونم منم مثل شما
خیلی عالی بود و امیدوارم پارت بعدی زودتر منتشر بشه😍😍
ممنون عزیزم
عااااااااااااااااالی بود به داستان من هم سر بزن😉
چشم حتما
ایول بابا ایول خیلی خندیدم مخصوصا پارت قبل
🤣🤣🤣
عالیییییییی
بعدی رو زود تر بزار
حتما منتشر میشه تا فردا !!!!!
عالی بود اگه یه داستان غمگین اما در عین حال قشنگ میخوای به داستان من سر بزن باور کن پشیمون نمیشی😉
نه نه اصلا غمگین نیست بیشتر رمانتیک هست و خندی دار هم میشه اگه پارت های قبل رو نخوندی برو و بخون منم حتما به داستانت سر میزنم
😊😊😊