سلام من اومدم با پارت ۲ داستان میراکلس
صبح روز بعد در مدرسه از زبان مرینت: رفتم مدرسه به موقع رسیدم دیدم الیا اومد و بهم سلام کرد من هم سلام کردم گفت مرینت من باید بهت یک چیزی رو بگم گفتم خواب بگو گفت من و چند نفر از بچه ها تصمیم گرفتیم نامه ای درباره ی علاقه ی تو به ادرین بنویسیم بگذاریم تو کیفش من گفتم الیا اصلا این کار رو نکن به خاطر من گفت مرینت اصلا نمیشه گفتم من ادرین رو دوست ندارم گفت مگه میشه گفتم اره بعد رفتم سر کلاس
مرینت : تو دلم گفتم من خیلی ادرین رو دوست دارم ولی اون منو دوست نداره دیدم الیا سریع نامه رو داد به نینو اون هم گذاشت تو کیف ادرین بعد مدرسه قبله اینکه ادرین بره سریع
(ببخشید دوستان من یادم نیست کجا بودیم از اونجایی که مرینت میره نامه رو از کیف ادرین بر داره ) مرینت : سریع رفتم برداشتم و رفتم خانه تو اتاق تیکی گفت مرینت خیلی کارت بد بود چرا نامه دوستاتو برداشتی گفتم ببخشید تیکی ولی من ادرین دوست ندارم دیگه یعنی دارم ولی مثل قبل نه تیکی گفت شاید ادرین ازت خوشش بیاد چون تو نیویورک خیلی بهت نزدیک بود گفتم شاید ولی حداقل خودم باید این کار رو بکنم
از زبان ادرین : پلگ من باید هویت لیدی باگ رو بفهمم دیگه خسته شدم من دوستش دارم بیش از هرچیزی تو دنیا پلگ گفت نه ادرین شما نباید هویت هم رو بفهمید این یک قانونه من زدم زیر گریه گفتم اخه این چه قانون مسخره ای که من نباید به لیدی باگ برسم پلک گفت ادرین اما من پریدم وسط حرفش گفتم اما نداره پلگ بلند گفت حداقل یکم صبر کن شاید مرینت ازت خوشش بیاد من گفتم چقدر صبر مرینت امروز اصلا با من خوب نبود من از اولم لیدی باگ رو دوست داشتم و دوست دارم و دوست خواهم داشت ولی فقط به خاطر تو یکم دیگه صبر میکنم پلگ گفت ممنونم ادرین
ادرین : داشتم همینجوری تو دلم به لیدی باگ و مرینت فکر میکردم که چقدر شبیه هم هستند یکه یهو صدای چند انفجار بود دیدم یکی شرور شده سریع تبدیل شدم قدرت فرد شرور شده این بود که میتونه بمب های پرت کنه که آدم ها از هم بدشون بیاد دیدم لیدی باگ اومده ولی خیلی ناراحته گفتم سلام بر بهترین بانوی جهان گفت سلام کت نوار گفتم حالت خوب نیست گفت نه
کت نوار : بعد نیم ساعت منو لیدی باگ کسی که شرور شده بود رو شکست دادیم و لیدی باگ اکوما رو گرفت (ببخشید دوستان کسی که شرور شده بود اسمش جدا کننده بود که یادم رفته بود بگم ببخشید 😔) از زبان کت : به لیدی باگ گفتم برو به کوامیت غذا بده و بیا روی برج ایفل لیدی باگ : گفتم باشه من بعد از غذا دادن به تیکی رفتم روی برج دیدم کت اونجاست و گفت بانوی من چرا حالت خوب نیست گفتم من یکی رو دوست دارم ولی اون یکی دیگه رو دوست داره گفت کی بگو کی رو دوست داری گفتم نمیشه هویتم لو میره گفت اما من گریه کردم و رفتم
مرینت : خیلی کت رو دوست دارم ولی نمیتونم چرا آخه چرا تیکی گفت مرینت میدونم چه حسی داری ولی بهتره دیگه به ادرین بگی که دوسش داری گفتم نه تیکی فعلا بعد شب بود که خوابیدم و صبح زود بیدار شدم و رفتم مدرسه دیدم الیا داره با ادرین صحبت میکنه گفتم حتما راجبش نامه هست با خودم گفتم ولش کن و رفتم سر کلاس
از زبان الیا : سلام ادرین گفت سلام خوبی گفتم اره و بعد گفتم نظرت چیه گفت منظورت رو نمیفهمم گفتم مگه نامه رو نخواندی گفت چی نامه تو دلم گفتم مرینت شیطون
پایان ممنون لطفا نظر بدید پارت بعد رو سریع می گذارم لطفا لطفا نظرتان رو بگید دوستان ممنون انچه خواهید خواند: مرینت تو چرا اینجوری کردی........... مرینت : من گفتم نمیخوام چند بار هم گفتم از الان من با تو قهرم ............. ادرین : پلگ دیگه باید هویت لیدی باگ رو بفهمم دیگه خسته شدم پلگ گفت ..........
خدانگهدار ممنون میشم نظر بدید 😊😊😊
اصلا خوشم نیومد چون عاشقش شدم🥺
ممنون خیلی ذوق زده شدم از نظرات شما
چرااااااااا پارت بعد نمیاااااااااااااد😭😭😭😭😭😠زود بزار دیگه💖
واقعا میگی چشم تا فردا ۲ پارت میاد من امروز پارت ۱۳ هم گذاشتم واقعا خیلی خوشحالم که خوشتون اومده ممنون از حمایتتون
خیلی قشنگ بود
نظر لطف شماست