ه=(صبح بیدار شدم میدونستم دوست داره کنار خرگوش ها صبحونه بخوره واسه همین گفتم میز صبحانه رو اونجا گفتم آماده کنن رفتم در اتاقش در زدم ولی جواب نداد هنوز خوابه آروم رفتم داخل ) مین هیون صبح شده بیدار شومین هیون= اوممممممم بیدارم ته= لباست عوض کن بیا پیش خرگوشا مین هیون=اوم(بلند شدم لباسم رو عوض کردم رفتم اونجا اصلا انتظار نداشتم ته همچین کاری کرده باشه دقیقا چیزی که دوست داشتم
لباس مین هیون
رفتم نشستم پای میز صبحانه با سکوت سپری شد بعد با ته بلند شدیم تو باغ قدم بزنیم ته=مین هیون تو دوست داری چیکارا انجام بدی مین هیون = مثلا من الان دوست دارم تیر اندازی کنم یا شمشیر زنی یا اسب سوار ته= میخای بریم تیر اندازی مین هیون= میشه ته=معلومه بدو بریم آها راستی برو لباستو عوض کن یه کوچولو اونجا سرده مین هیون= مرسی رفتم لباسم عوض کردم
لباس مین هیون
مین هیون= خب تهیونگ میای مسابقه ته= چه مسابقه ای مین هیون= تیر اندازی ته= قبوله ولی بدون من میبرم مین هیون= باشه هرچی تونست مستقیم پنج بار بزنه به .سطح نشونه برندس
خب خیلی ممنون که ازم حمایت کردید این پارت شرط نمیزارم واقعا ازتون ممنونم این داستانم داره تموم میشه بعدش یه تک پارتی میخام بزارم لطفا تو کامنتا بگین دوست داری کتول ها کیا باشم و چه ژانری داشته باشه نتیجه ادامه داستان هس
نتیجه 1
ته=اوک (هردو شروع کردن به تیر اندازی بعد از چند مدت ته اومد عقب به مین هیون که برای اولین بار لبخند ملیح روی لبش بود نگاه کرد ) ته=مین هیون تو با لبخند خیلی خوشگل تر میشی مین هیون=ممنون ااا ته باختی که ته=متاسفانه بله شاهزاده خانم خب کار شما عالی هست مین هیون= نمیدونستم بلدی اشرافی صحبت کنی ته= اععع من پادشاه این سرزمین میخام بشم بعد اشرافی بلد نباشم حرف بزنم مین هیون= خب حالا آقای پادشاه الان چیکار کنیم من حوصلم سر رفت ته= خب میای بریم پیش گارد یونگی مین هیون با شنیدن اسم یونگی تعجب کرد هیچ وقت انتظار نداشت که ته همچین چیزی بگه الان باید چیکار میکرد اگه میگفت نه باید میرفتم قصر اگه میگفت اره ممکن بود یونگی شناساییاش کنه بین دوراهی مونده بود حالا باید چیکار کنه چالش به نظرتون مین هیون میره یا نه
نتیجه 2
ته=اوک (هردو شروع کردن به تیر اندازی بعد از چند مدت ته اومد عقب به مین هیون که برای اولین بار لبخند ملیح روی لبش بود نگاه کرد ) ته=مین هیون تو با لبخند خیلی خوشگل تر میشی مین هیون=ممنون ااا ته باختی که ته=متاسفانه بله شاهزاده خانم خب کار شما عالی هست مین هیون= نمیدونستم بلدی اشرافی صحبت کنی ته= اععع من پادشاه این سرزمین میخام بشم بعد اشرافی بلد نباشم حرف بزنم مین هیون= خب حالا آقای پادشاه الان چیکار کنیم من حوصلم سر رفت ته= خب میای بریم پیش گارد یونگی مین هیون با شنیدن اسم یونگی تعجب کرد هیچ وقت انتظار نداشت که ته همچین چیزی بگه الان باید چیکار میکرد اگه میگفت نه باید میرفتم قصر اگه میگفت اره ممکن بود یونگی شناساییاش کنه بین دوراهی مونده بود حالا باید چیکار کنه چالش به نظرتون مین هیون میره یا نه
نتیجه 3
ته=اوک (هردو شروع کردن به تیر اندازی بعد از چند مدت ته اومد عقب به مین هیون که برای اولین بار لبخند ملیح روی لبش بود نگاه کرد ) ته=مین هیون تو با لبخند خیلی خوشگل تر میشی مین هیون=ممنون ااا ته باختی که ته=متاسفانه بله شاهزاده خانم خب کار شما عالی هست مین هیون= نمیدونستم بلدی اشرافی صحبت کنی ته= اععع من پادشاه این سرزمین میخام بشم بعد اشرافی بلد نباشم حرف بزنم مین هیون= خب حالا آقای پادشاه الان چیکار کنیم من حوصلم سر رفت ته= خب میای بریم پیش گارد یونگی مین هیون با شنیدن اسم یونگی تعجب کرد هیچ وقت انتظار نداشت که ته همچین چیزی بگه الان باید چیکار میکرد اگه میگفت نه باید میرفتم قصر اگه میگفت اره ممکن بود یونگی شناساییاش کنه بین دوراهی مونده بود حالا باید چیکار کنه چالش به نظرتون مین هیون میره یا نه
نتیجه 4
ته=اوک (هردو شروع کردن به تیر اندازی بعد از چند مدت ته اومد عقب به مین هیون که برای اولین بار لبخند ملیح روی لبش بود نگاه کرد ) ته=مین هیون تو با لبخند خیلی خوشگل تر میشی مین هیون=ممنون ااا ته باختی که ته=متاسفانه بله شاهزاده خانم خب کار شما عالی هست مین هیون= نمیدونستم بلدی اشرافی صحبت کنی ته= اععع من پادشاه این سرزمین میخام بشم بعد اشرافی بلد نباشم حرف بزنم مین هیون= خب حالا آقای پادشاه الان چیکار کنیم من حوصلم سر رفت ته= خب میای بریم پیش گارد یونگی مین هیون با شنیدن اسم یونگی تعجب کرد هیچ وقت انتظار نداشت که ته همچین چیزی بگه الان باید چیکار میکرد اگه میگفت نه باید میرفتم قصر اگه میگفت اره ممکن بود یونگی شناساییاش کنه بین دوراهی مونده بود حالا باید چیکار کنه چالش به نظرتون مین هیون میره یا نه
نظرات بازدیدکنندگان (2)