هلو گاااایز.من برگشتم با پارت دو.پارت یک رو دوست داشتید؟اگه پارت یک رو نخوندید همین الان بخونید..این قسمت نسبت به پارت یک خیلییییییی هیجانی تره..کامنت بزارید.به نظرتون داستان عاشقانه باشه ؟؟
رفتیم تو آشپزخونه و پسرا مشغول گشتن دنبال غذا شدن که چی درست کنیم ا\ت:متاسفم ولی من بلد نیستم غذای کره ای درست کنم جین: اشکال نداره تا وقتی من اینجام قراره بهترین غذا ها رو بخوریم(اعتماد به سقف پخخ) یونگی:نظرتون چیه کیمباپ درست کنیم؟؟؟ تهیونگ: او اوه من خوب بلدم کیمباپ درست کنم..وقتی دگو بودم مامانم یادم داده ا\ت: من خیلی هیجانزده ام..امروز تو فرودگاه واسه اولین بار کیمباپ خوردم..مزه ی بهشت میداد هوسوک:خب پس کیمباپ و سوپ کیمچی درست می کنیم همه دست به کار شدیم من دستور کیمباپ رو از تو گوگل پیدا کردم و رفتم تا به ته و کوکی و یونگی کمک کنم نامجون و جین و هوپی و جیمین هم رفتن تا سوپ کیمچی درست کنن....
نامجون:امیدوارم مثل دیروز گند نزنیم وگرنه جلوی ا\ت بدجور ضایع میشیم ا\ت: میدونین، با اینکه تازه شما رو دیدم و باهاتون آشنا شدم اصلا کنارتون حس ...امم..چی بهش میگن...اضطراب...منظورم..منظورم اینه که حس امنیت می کنم...میدونین(منظورت از نا امنی حس غریب نبودن بوده ولی به خاطر اینکه کره ایت خوب نبود گفتی نا امنی) بهت میخندن جیمین:بادیگارد شدیم رفت (قیافت تو هم میره که چرا دارن بهت میخندن) تهیونگ یه نیشخند تحویلت میده. یونگی:شاید به خاطر اینه که ما هم با تو حس نا امنی نمی کنیم با قیافه پوکر نگاش می کنی:مگه من تروریستی چیزی ام که بخواین حس نا امنی... تازه فهمیدی چه سوتی ای دادی من منظورم از نا امنی ...نا امنی نبود نامجون:بچه ها دستش نندازید منظورش حس غریبی بود دیگه ا\ت:آره منظورم همین بود..منظورکم اینه که اصلا حس غریبه بودن ندارم...انگار چند ساله شما رو میشناسم
جین:قبل اینکه تو رو ببینیم هممون می ترسیدیم شاید با یه سسانگ فن همخونه شده باشیم ا\ت:سسانگ چی؟؟؟ یونگی:هیچی ولش کن..ما خوشحالیم که تو آرمی نیستی..آرمی به فن هامون میگن تهیونگ:من برنج رو درست کردم بیا ببین چطور شده ا\ت میره برنج رو بخوره:یه برنجه دیگه مزش میتونه چطور باشه که...(یزره از برنج رو خوردی و سعی کردی قیافت رو خوب نشون بدی):اممم به نظرم...خب...عالی شده جی کی:قیافت یچیز دیگه میگه انگار..... (نفهمیدی چی گفت .یدفعه صدای زنگ گوشیت اومد) ا\ت:آخر حرفت رو نفهمیدم.میرم گوشیم رو جواب بدم میام
رفتی گوشیت رو برداشتی که چشمات چهار تا شد -ای وااای دویدی تو آشپزخونه(به فارسی):تو رو خدا دو دقیقه ساکت باشین مامان بابام زنگ زدن همه با تعجب بهت خیره شدن و موندن چی گفتی که به خودت اومدی و حرفت رو به کره ای گفتی جین:چرا؟ -برمیگردم میگم گوشیت رو جواب دادی (مامان و بابات تصویری زنگ زده بودن) -سلام مامان.سلام بابا خوبین؟؟؟ *سلام ا\ت جان..قرار بود رسیدی زنگ بزنی..چی شد پس؟؟ -راستش خیلی خسته بودم وسایلم رو چیدم خوابم برد...تازه بیدار شدم *خب عزیزم...همخون هات کیان؟؟؟ -دو تا دختر مهربون..خیلی خوبن..کلی ازم پذیرایی کردن (یه دفعه صدای داد از تو آشپزخونه اومد) -جیمیییین شییی ( سعی کردی طبیعی باشی)
*وااا این دیگه چی بود -تلوزیون دیگه.میدونین که من چقدر سریال دوست دارم *اینا تو فیلماشون داد میزنن؟ -مامااان....ای بابا...بزار برسم بعد ازم بازجویی کن *باشه دخترم..من و بابا کلی دلمون واست تنگ شده هنوز نرسیدی..نمیدونم تا آخر ترمت میتونیم دووم بیاریم یانه -خیلی خب مامان من برم که دارم غذا درست می کنم واسه خودم غذام نسوزه *باشه خدافظ (تلفن رو قطع کردی و زدی تو سرت) -شانس آوردم رفتی تو آشپزخونه و دیدی همه دست به سینه وایسادن -ازتون خواستم فقط دو دقیقه ساکت باشین:) -مهم نیست حالا،بیاین بقیه غذامون رو درست کنیم (همچنان سکوت) هوبی:دیگه غذایی در کار نیست -هن؟؟؟چی میگین؟؟؟؟ چیکار کردین مگه؟؟؟؟
هوبی:غذای ما رو که جیمین پخش کرد رو زمین جیمین:فقط میخواستم کمک.... هوبی:غذای شما هم قابل خوردن نیست به خاطر مزش تهیونگ:اووووففف ا\ت:خب پس زنگ بزنیم یچیزی بیارن ... نامجون:من یه رستوران میشناسم که غذاهاش عالیه... ا\ت:خب پس زنگ بزن نامجون:الان تعطیله...یعنی امشب شب تعطیله و مغازه ها و رستوران ها بسته هستن:))))))))و البنه چیزی که سریع باشه هم نداریم که درست کنیم.البته تخم مرغ هست ا\ت:پس چی بخوریم..من تخم مرغ نمیخوام..اونم خالی (سکوت) جین:بیاین درمورد یه موضوع دیگه سکوت کنیم(خنده شیشه پاک کنی) همه چپ چپ بهش نگاه می کنن ا\ت:پایه این چیپس و پنیر درست کنیم؟ جی کی:من پایم..اما نه چیپس داریم نه پنیر ا\ت:من وقتی داشتم میومدم سه تا بسته ی بزرگ چیپس و پنیر گرفتم...فقط بزارین خودم غذا رو درست کنم چون اصلا دلم نمیخواد امشب رو گرسنه بخوابم.. همه موافقت می کنن
شام رو درست کردی و همه خوردن و تعریف کردن و رفتین بخوابین ا\ت:خوب بخوابی ا\ت.فردا اولین روز مدرسه ست..امیدوارم خوب پیش بره (صبح با بوی غذایی که تو خونه پیچیده بود بیدار شدی) رفتی تو آشپزخونه و جیمین رو دیدی که رو میز خوابش برده بود.. -جیمین هیونگ...هیونگ..بیدار شو جیمین با صورت پف کرده:من چرا اینجام..(یه لحظه مکث کرد)اووو من صبحونه درست کردم که گند دیشبم رو جبران کنم..بابتش متاسفم..صبر کن برم اعضا رو بیدار کنم -او.اوکی به ساعت نگاه کردی:چیییی...من باید تا 1 ساعت و نیم دیگه دانشگاه باشم -سریع رفتی و یه دوش گرفتی و موهات رو خشک کردی و لباسی که آماده کرده بودی رو پوشیدی.. -به همین راحتی 45 دقیقه گذشت...اووووو..برم صبحونه... رفتی و دیدی هنوز میز مثل اول چیده شده و هیچکس نیست.. خندیدی:احتمالا رفته پسرا رو صدا بزنه خودشم خوابش برده (کم کم پسرا اومدن بیرون) جی کی:خیلی منتظر موندی نه؟؟؟؟؟ -اتفاقا من فکر می کردم شما رو منتظر گذاشتم..منم الان اومدم کم کم همه دور میز جمع شدن.. ا\ت:صبح بخیر.
هوبی:اول صبحی عجب انرژی ای داری ا\ت:ناسلامتی اولین روز دانشگاهمه هاااا همه:آهااا راست میگییی.. نامجون:امیدوارم خوب پیش بره -ممنون صبحونه خوردی و خداحافظی کردی. -وااای 20 دقیقه دیگه کلاسم شروع میشه و من هنوز نرسیدم (بالاخره بعد 5 دقیقه رسیدی و رفتی داخل دانشگاه) برنامه کلاسیت رو گرفتی و رفتی تو کلاست..به کلاس نگاه کردی و یه جای خالی دیدی..رفتی نشستی. معلم اومد و درسش رو شروع کرد و ازت خواست خودت رو معرفی کنی(اسم معلم رو نفهمیدی اما دانش آموزا آقای پارک صداش می کردن)*بچه ها این معلمه ها آیدلی چیزی نیست.* -اممم سلام...من ا\ت هستم و....از ایران به اینجا اومدم واسه تحصیل..امیدوارم کنار شما سال خوبی رو تجربه کنم نشستی که صدای در اومد و یکی از در اومد داخل ... غریبه:سلام آقای پارک..من رو به خاطر تاخیرم ببخشید..میتونم بشینم
آقای پارک:برو بشین. دختر:ممنون دختر اومد و کنار تو نشست.. بعد از کلاس رفتی تو حیاط تا درسا رو مرور کنی #من یونا هستم. -سلام..منم ..ا...ا\ت هستم. #میدونی که من کیم؟؟؟امروز رو کنارت نشسته بودم و همگروهیت شدم -معلومه که میدونم #اهل کجایی؟؟ -ایران #هوم.خب از آشناییت خوشوقتم..میتونیم دوستای خوبی باشیم..میدونی من اینجا دوستی ندارم -خیلی خب این عالیه. #این شماره ی منه.. شمارش رو اسکن کردی.
خب بچه ها اینم از پارت دو
چه عالی بود
مرسی
عالی💜
مرسییییی
وای وای وای خدا قلبم پارت بعد رو نزاری من مُردم وای خدا معتاد داستانت شدم تا الان کجا بودی تو😍 بعدیییییییییی😁😀💜
من چی بگم؟؟؟مرسیییییی...آپلود شده منتظر تاییده..اعتماد به نفسم چقدر بالا رفت یهو
عالی بود😍😍😍منتظرپارت بعدی هستم گلم❤❤❤
البته مثل داستان شما که نمیشه....ولی مرسیییییییییی
عالی بود منتظر پارت بعدی هستم
خیلی ممنونممممم
گلم راجب تستت... خوشم اومد وبی ای کاش دختره ارمی بوپ🥴💔... ولی عالی بود عشقــــــــم.... فقط دو تا سوال دارم... اولی اینکه من الان یک هفتس تست زدم ولی هنوز داره برسی میشه 🥺همیشع انقدر طول میکشه؟ دلیلش چیه!
و دومی... ا/ت ینی چی🧐مگ اسم نی... چرا همه تستا ایم دخترا ا/ت هست... من نمیفهمم😓👊🏻
میشه جواب بدی... تستم در کل خوب بود... عالی بود... جز اون ک گفتم کاش ارمی بود😟🥺
*ا/ت* مخفف اسم/تو ولی ما کلمه های اولشو میزنیم سر هم که میشه *ا/ت*
و اینطوری زیاد اسم طولانی نمیشه و کسی که داره داستانمون رو میخونه از خوندش زده نمیشه💜
تستچی جان هم خب سرش شلوغه و مهلت انتشار تست ها حداقل 9 روز هست و این طبیعیه😇
ببخشید به جای نویسنده داستان حرف زدم😅فقط خواستم کمک کرده باشم💜😇
وای خیلی خوب بود و من اون موقع که داشتم میخوندم کامل رفتم جای ا/ت خیلی حال داد و اینکه خیلی واسه پارت بعدی هیجان دارممممممممممم به هرحال عالییییییییی بود 😙😙😙🤩😲😲🤩🤩🌄😍😍😍😉😍😍🌄🌄🌄😇😇🥳🥳😇🙂🙂🥳😇🥳🥳🌄😙😲🤩🤩🤩
مرسییییییییییییی..بابا شرمندم کردییییین
پارت بعددییییییی
رو بزززاارررررررر
همیییین دیرووووز آپلودشششش کردممممم..اتفاقا خیلی طولانیه پارت بعدی.پارت 4 هم امروز می نویسم تا فردا پس فردا آپلودش می کنم
بی صبرانه منتظرم تا پارت بعدی بیاد داستانتم حرف نداره
ممنون.دیروز پارت 3 رو گذاشتم احتمالا هفته ی دیگه منتشر بشه
واو پارت بعد پلیز
خیلی داستانت خوبه 💨💜💜
مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی..