سلام من علیرضا هستم این اولین تست میراکلس من هست من با ذهن خودم از ادامه ی ماجراجویی در نیویورک می نویسم بریم برای پارت ۱
از زبان مرینت: از هواپیما پیاده شده بودیم قرار شد منو و الیا و نینو تا خانه پیاده بریم من خیلی ناراحت بودم که الیا گفت مرینت چرا تو نیویورک به ادرین احساساتتو نگفتی گفتم الیا من خیلی خستم و ناراحت شاید بهتر باشه ادرین رو دیگه فراموش کنم الیا گفت دختر تو باید احساساتت رو بگی اصلا ولش کن اینو بسپار به من و نینو گفتم باشه بعد ازشون خداحافظی کردم رفتم خونه به مامان بابام سلام کردم و اونها هم گفتن خیلی دلمون برات تنگ شده منم گفتم همینطور بعد رفتم تو اتاق و خوابیدم
از زبان تیکی : مرینت مرینت بیدار شو مدرسه دیرت شد مرینت : وایی دوباره نه دیرم شد سریع رفتم سر کلاس خدا رو شکر هنوز شروع نشده بود کلاس الیا رو دیدم بهش سلام دادم اون هم همینطور بعد دیدم ادرین اومد گفت سلام مرینت حالت خوبه منم بدون لکنت سلام کردم و گفتم ممنون خوبم بعد ادرین رفت الیا گفت مرینت چه عجب به پته پته نیافتادی گفتم اره
از زبان الیا : نینو رو صدا زدم گفت بله گفتم مرینت دیگه مثل قبل ادرین دوست نداره ولی ما باید کاری کنیم گفت اره خیلی هم ناراحت مرینت گفتم اره از نیویورک اومدیم اینجوری شده گفت چیکار کنیم به نظرت ؟گفتم امروز ساعت ۴ بیا خونه ما من به چند نفر دیگه هم میگم بیان گفت باشه و رفت من هم رفتم به میلن و الکس و ایوان و رز و جولیکا گفتم بیان امروز خونه ما اونها هم گفتن باشه
مرینت : کلاس خانم مندلیف تموم شد و زنگ خورد و رفتم تو حیاط تک و تنها نشستم با خودم گفتم من چقدر بدبختم که نه ادرین منو دوست داره نه دیگه کت نوار بهم میگه بانوی من از اول هم باید با کت نوار بهتر میبودم باید وقتی می دیدم ادرین کاگامی رو دوست داره دست از دوست داشتن ادرین بر می داشتم ( بچه ها اینها رو تو دلش گفته ) تو خودم بودم که یک دفعه دیدم ادرین صدام میزنه
از زبان ادرین : چند بار مرینت رو صدا زدم ولی جواب نداد بعد گفتم مرینت حالت خوبه بالاخره جواب داد گفت چی ممنون خوبم یعنی راستشو به خاطر نه زیاد خوب نیستم گفتم چی شده میتونی به من بگی گفت ممنون ولی تو نمی تونی حال منو خوب کنی و رفت زنگ خورد و رفتم سر کلاس خانم بوستیه
مرینت: خانم بوستیه اومد گفت بچه ها امروز یک دانش آموز جدید اومده که میخوام معرفیش کنم بیا تو آمد تو دیدم کاگامیه 😱😱😱 از این بدتر نمیشه بعد خانم گفت کاگامی دانش آموز جدید هست بعد خانم گفت کاگامی تو برو پیش ادرین بشین بعد تو دلم گفتم وایی بدتر هم شد 😫 و خانم گفت نینو تو برو پیش کیم جای همه رو عوض کرد به جز منو الیا گفتم خانم میشه من برم میز آخر تنها خانم تا اومد چیزی بگه الیا گفت نه خانم لطفا بزارید پرینت همینجا بشینه خانم گفت باشه الیا مرینت تو همینجا بشینی بهتره گفتم چشم خانم
از زبان ادرین : اخ جون کاگامی اومد پیش من راستش کاگامی رو دوست دارم به خاطر اینکه فقط اونو دارم نه مرینت توجهی میکنه نه لیدی باگ ولی باز خوبه که اون هست و اون منو دوست داره من مرینت رو دوست دارم ولی اون به من توجهی نمی کنه و از من فکر کنم بدش میاد
از زبان ادرین : اخ جون کاگامی اومد پیش من راستش کاگامی رو دوست دارم به خاطر اینکه فقط اونو دارم نه مرینت توجهی میکنه نه لیدی باگ ولی باز خوبه که اون هست و اون منو دوست داره من مرینت رو دوست دارم ولی اون به من توجهی نمی کنه و از من فکر کنم بدش میاد (اینارو تو دلش گفت )
ساعت ۴ بعد از ظهر خانه الیا از زبون الیا : همه اومدن من گفتم بچه ها ما باید کاری کنیم که مرینت دوباره ادرین رو دوسش داشته باشه البته الان داره ها ولی کمتر شده الکس گفت مرینت باید یک نامه بنویسه به ادرین بگه که دوسش داره و نظر ادرین درباره ی مرینت چیه گفتم فکر خوبیه اما مرینت نه ما باهم می نویسیم و می گذاریم تو کیف ادرین همه گفتن عالیه بعد رز گفت الان که کاگامی اومده فکر کنم واقعا دیگه ادرین اونو دوست داشته باشه من گفتم به نظر من نه اون فقط به خاطر اینکه کاگامی دوسش داره و مرینت اهمیت نمی ده کاگامی رو دوست داره و همه گفتن ممکنه و تصمیم گرفتیم که یک نامه خوب بنویسیم
پایان ممنون دوستان خواندید پارت بعد رو زود می گذارم لطفا نظر بدید ممنون انچه خواهید خواند : مرینت : نه الیا این کارو نکنید من دیگه دوست ندارم ادرین رو ...... ادرین : دیگه خسته شدم باید بفهمم لیدی باگ کیه ...... پلگ: نه ادرین تو نباید هویت لیدی باگ رو بفهمی ....... خواب ممنون نظر بدید خدانگهدار
خیلی خوب بود به داستان من هم سر بزن
جالب بود آفرین
خسته نباشید میگم برای این داستانت
ممنون راستی میشه به کسایی که داستان تو رو میخوانند بگی برای منم بخوانند لطفا