اینم از پارت سوم.اگه سوالی در مورد داستان دارید حتما بپرسید و نظر فراموش نشه.💖
همان طور که به صحنه ی رویایی روبه رویم نگاه میکردم در ذهنم گفتم:گیدئون باید بیای این صحنه را ببینی تعداد زیادی سایه به رنگ ها و شکل های مختلف دارند دور آریستا و آنا میچرخند.خیلی قشنگه.بعد یادم افتاد که مقداری سوال بی جواب دارم و پرسیدم: حالا که آریستا محافظ شده فقط باید آگرا را راضی کنیم و بعد همه چیز تمام میشود؟گیدئون گفت:ای کاش به همین سادگی بود که می گفتی.ولی باید افراد دیگه ای را هم راضی به صلح کنیم.
با تعجب پرسیدم:منظورت چیه؟مگه همه مردم تیانا نباید به حرف محافظ هایشان گوش بدهند؟پس چرا تک به تک آنها را راضی کنیم ؟گیدئون پاسخ داد:نه منظور من این نبود که تک به تک رضایت پیدا و بله باید به محافظ هایشان گوش بدهند ولی مشکل اینجا هست که فرمانروا و خانواده سلطنتی باید دستور اتحاد را بدهند به همین دلیله که میگم کار به این سادگی ها هم نیست.پادشاه تیانا به همین راحتی قبول نمیکنه.
گفتم:وای نه بیچاره شدیم.پادشاه تیانا و پسرش بماند.چطور رومیلدا و رومینا را راضی کنیم؟گیدئون پرسید:رومیلدا و رومینا؟گفتم: شاهزاده خانم های تیانا هستند و به نظرم حتی از پدرشان بدترند. با اینها چکار کنیم مخصوصا رومیلدا چون رومیلدا به شدت از من و آریستا متنفره؟گفت:اوه پس کارمون ساختست امیدوارم موفق شویم. گفتم:تو و گیلدا هم به عنوان خانواده سلطنتی هم که سریع اتحاد دو سرزمین را قبول می کنید.
گفت:نه کی گفته من به این راحتی قبول می کنم؟با عصبانیت گفتم: چرا تو دیگه دردسر را بیشتر میکنی از اول این ایده خواهرت بود.گیدئون گفت:ایده همه ویانایی ها بود ولی منظورم اینه که یک شرط دارم.نباید هیچ کدام از ویانایی ها صدمه ببینند وگرنه من این صلح و اتحاد را قبول نمی کنم.باشه ای گفتم و به آنا و آریستا نگاه کردم هنوز مشغول انجام مراسم جادویی بودند.لبخندی زدم و با خستگی روی تخت آنا دراز کشیدم.ولی آخرین سوال هم به ذهنم رسید.
سوال کردم:گیدئون؟من بازم یک سوال دارم.میشه اونم بپرسم؟در ذهنم گفت:البته بپرس.گفتم:احساس می کنم که این آهنگ جادویی محافظ ها هم قدرت های دیگه را دارد.درسته؟حس کردم که هیجان زده شد و با هیجان گفت:البته.میشه با این آهنگ با محافظی که جانشینش شدی حرف بزنی و ارتباط برقرار کنی ولی هر محافظی نتوانسته این کار را بکنه چون بایدمحافظ های قبلی هم اون را به دنیای خودشان بپذیرند.
دوباره سوالاتم شروع شد.پرسیدم:دنیای خودشان؟چرا باید باهاشون ارتباط برقرار کنیم؟با هیجان پاسخ داد:اون ها توی دنیایی به نام سرزمین مردگان هستند و کسی اجازه دسترسی به آنجا را نداره و این مورد استسناست.و برای سوال دومت باید بگم که گاهی آنها میتوانند مارا راهنمایی کنند.به همین دلیل گاهی باید با آنها در ارتباط باشیم.با ذوق گفتم چه جالب واقعا هیجان انگیزه.بعد ادامه دادم:ممنون سوالاتم دیگه تمام شد فعلا کمی میخوابم تا کار آنا و آریستا تمام شود.
گفت:خیلی خب منم باید دیگه برم.خیلی مراقب خودت باش.بعد دوباره به مراسم مخصوص نگاه کردم.کم کم چشمانم گرم شد و در خوابی بی رویا فرورفتم.با احساس این که صورتم خیس شد از جا پریدم و به سرعت روی تخت نشستم و به شدت نفس نفس می زدم.به آریستا و آنا نگاه کردم هردو می خندیدند و بطری آبی در دست آریستا بود.
با عصبانیت گفتم:آخه چرا اینجوری از خواب بیدارم کردید نزدیک بود قلبم از ترس بایسته.آریستا با صورت خندون گفت:تقصیر خودته که هر کاری می کردیم بیدار نمیشدی به همین دلیل چاره ای نداشتم جز اینکه کمی آب روی صورتت بریزم.با اخم به لباس خیسم نگاه کردم و گفتم:کمی؟تو که کل بطری آب را روی سر من خالی کردی.آنا با لبخند شاد و مهربانی گفت:آرولا برو لباست را عوض کن هوا داره سرد میشه سرما میخوری.
من هم لبخندی زدم این آنا خیلی فرق می کرد وخیلی مهربان بود. به سمت اتاقم رفتم و لباس آبی و طلایی رنگی را پوشیدم.به دوباره به همان اتاق برگشتم.تا با آنها صحبت کنم.
پارت بعدی قراره هیجان انگیز بشه پس منتظر باشید.نظر هم فراموش نشه.
و یه سوال دیگه😅
اون موقع که گیدئون داشت نگهبان میشد گفت که آریستا هم یه جورایی روح دریاچه رو داره پس..یعنی الان که گیدئون نگهبان شده آریستا هم نگهبانه؟
نه دیگه کاری کردند که روح دریاچه و نیروی حیات آرولا از بدن آریستا خارج بشه
خب پس یعنی آرولا الان دیگه نگهبان دریاچه نیست و گیدئون نگهبانه و آرولا فقط محافظِ تیانا هست و یه جادوگر کامل هم هست؟
من اینجوری فهمیدم😅
دقیقا درست فهمیدی ولی فراموش کردی که درمانگرم هست😊
وایییی خدااااا آنا خیلییی مهربونهههه
بله.واقعا خیلی
یه سوال گیدئون به ارولا علاقه داره؟؟؟
بله
اوه چه رُک 😂😂😅🙄
تو فوقعالاده ایبیییییییی🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍
ممنون
مثل همیشه عالی
فکر نمی کردم آنا انقدر عوض شه.
ممنون
مثل همیشه عالی
ممنون😇
عالی بود
ممنون🌹
خیلی قشنگ بود:)
ممنون