عشق بین شدو و آرورا سر گرفت به طوری که آرورا به بهانه ای از خانه بیرون میرفت و پیش شدو میامد و شب به خانه بر میگشت تا اینکه.....
یک شب سونیک و امی منتظر آرورا ماندند ولی هر چه صبر کردند آرورا نیامد آنها خوابیدند و در را قفل کردند چون آرورا به بهانه اینکه به خانه دوستش میرود خانه را ترک کرد برای همین آنها گفتند شاید آرورا خانه دوستش مانده باشد و خواب باشد و فراموش کرده باشد با آنها تماس بگیرد ولی نزدیک ساعت 12شب آرورا همراه با شدو به خانه برگشت چون دیر وقت بود آرورا میترسید تنها به خانه برگردد برای همین شدو اورا تا خانه اش همراهی کرد ولی چون در قفل بود آرورا نتوانست وارد شود
بنابراین شدو به آرورا کمک کرد تا از پنجره اتاق وارد شود در این حال سونیک خواب ولی با صدایی از خواب بیدار شد و امی را بیدار کرد و با هم به اتاق آرورا رفتند و با دیدن شدو و آرورا باهم تعجب کردند آرورا نفهمید پدر و مادرش آنجا هستن بعد برای شدو دست تکان داد ولی وقتی رفت به سمت تخت سونیک چراغ اتاق را روشن کرد و آرورا با دیدن این صحنه از خجالت قرمز شد سونیک گفت پس روزا پیش شدو میرفتی و بعد از اون مسئله آرورا دیگر نتوانست تنها از خانه بیرون برود
سلام سلام من نویسنده داستان هستم داستان شدورا طبق کمیک شدورا نوشته میشه و من قراره داستان رو تغییر بدم خب تا پارت سوم خداحافظ
قسمت بعد نمیاد
میاد اول باید اینو بزارم تو آپارات
چه عاشقانه 😃
این داستان بر اساس کمیک شدورا نوشته میشه و من قراره تغییرش بدم
منو یادت باشه
😒🙄🙄😒 خب حالا
اینجا من تست گذاشتم لطفا حرف اضافه نزنید و به جای من به چیزی جواب ندین