
سلام اینم پارت هشتم💞ناظر عزیز لطفا منتشر کن 🥺❤️
از زبون ا.ت :قبول کردم یه مدت پیش تهیونگ بمونم اما تهیونگ چرا میگفت اگه بری نگرانت میشم باید ازش بپرسم خیلی نگران بود رفتم در اتاقشو زدم ا.ت:تهیونگ میتونم بیام داخل تهیونگ:بیا...نیازی نیست برای اومدن به اتاقم اجازه بگیری ا.ت:باشه امم میگم تهیونگ منظورت چی بود که نمیتونم برم عمارتم و اگه برم نگارنم میشی؟؟ تهیونگ:وسط مهمونی جیمین به من گفت جین با آدماش به عمارتت حمله کرده و میخواسته تورو بدزده بخاطر این احساس میکنم جات پیش خودم امن تره ا.ت:اتفاقی برای کارکنای عمارت نیفتاده 😰تهیونگ:نه حالشون خوبه نگران نباش ا.ت:آها باشه ممنونم تهیونگ ☺️ تهیونگ اومدم نزدیکم و دستاشو دور صورتم قاب کرد و ل،،ب،،ا،،ش،،و،، کبوند رو ل،،ب،،ا،،م،، و عمیق م،ی،م،ک،ی،د بعد چند مین ازم جدا شد تهیونگ:بیا بریم اتاقتو بهت نشون بدم .

از زبون ا.ت :قبول کردم یه مدت پیش تهیونگ بمونم اما تهیونگ چرا میگفت اگه بری نگرانت میشم باید ازش بپرسم خیلی نگران بود رفتم در اتاقشو زدم ا.ت:تهیونگ میتونم بیام داخل تهیونگ:بیا...نیازی نیست برای اومدن به اتاقم اجازه بگیری ا.ت:باشه امم میگم تهیونگ منظورت چی بود که نمیتونم برم عمارتم و اگه برم نگارنم میشی؟؟ تهیونگ:وسط مهمونی جیمین به من گفت جین با آدماش به عمارتت حمله کرده و میخواسته تورو بدزده بخاطر این احساس میکنم جات پیش خودم امن تره ا.ت:اتفاقی برای کارکنای عمارت نیفتاده 😰تهیونگ:نه حالشون خوبه نگران نباش ا.ت:آها باشه ممنونم تهیونگ ☺️ تهیونگ اومدم نزدیکم و دستاشو دور صورتم قاب کرد و ل،،ب،،ا،،ش،،و،، کبوند رو ل،،ب،،ا،،م،، و عمیق م،ی،م،ک،ی،د بعد چند مین ازم جدا شد تهیونگ:بیا بریم عمارت خودم ا.ت:باشه بریم .. سوار ماشین شدیم و رفتیم عمارت تهیونگ خیلی بزرگ و قشنگ بود (عکس عمارت تهیونگ)

ا.ت:خب تهیونگ من تو کدوم اتاق بمونم تهیونگ:اتاق زیاده اما من میخوام اتاق من باشی ا.ت:باشه رفتیم اتاق تهیونگ خیلی قشنگ بود انقدر خسته بودم که وقتی رسیدم رو تخت دراز کشیدم و خوابم برد صبح از زبون ا.ت:چشمام و باز کردم متوجه شدم تهیونگ از پشت بغلم کرده خیلی کیوت خوابیده بود ❤️😍آروم بلند شدم تا بیدار نشه و رفتم حموم ا.ت: وایییییی یادم رفت لباس بردارم 😐اشکال ندارن تهیونگ خوابه . در حموم رو باز کردم تا نصفه اومدم بیرون که دیدم تهیونگ رو تخت نشسته داره بهم نگاه میکنه ا.ت:جییییغغغغغ تهیونگ تو نگه خواب نبودی زود باش چشماتو ببند تهیونگ:یااا گوشم کر شد دختر باشه .ولی خودمونیم چه بدن خوش فرمی داری ا.ت:تهیووونگگگگگگگ تهیونگ:باشه بابا عصبانی نشو😂 ا.ت:وقتی تهیونگ چشماشو بست سریع لباس پوشیدم و رفتیم پایین صبحونه بخوریم (لباس ا.ت ) ا.ت:داشتیم صبحونه میخوردیم که متوجه رفتارهای عجیب یکی از خدمتکارا شدم خیلی عاشقانه تهیونگ و نگاه میکرد و تنفر منو نگاه میکرد
ا.ت:تهیونگ رفت شرکت منم داشتم میرفتم اتاق که یهو یکی زد پشتم و گفت:هی خانم ..خانم ا.ت :بله شما کی هستین ؟؟ اون خانم:من قدیمی ترین خدمتکار اینجام از وقتی تهیونگ بچه بود برای خانواده کیم کار میکردم اسمم آچاست میتونی منو خاله صدا کنی ا.ت:باشه خاله 😊آچا :حواست به می هی باشه دخترم ا.ت:می هی کیه آچا:همون خدمتکاری که براتون صبحونه آورد ا.ت:آها اون که همش تهیونگ رو نگاه میکرد آچا:بله اون عاشق تهیونگه و برای اینکه به تهیونگ برسه داره اینجا کار میکنه اون خیلی بدجنسه سعی کن اونو از اینجا بیرون کنی منم کمکت میکنم وگرنه براتون دردسر درست میکنه ا.ت:و..واقعا باشه حواسمو جمع میکنم ممنونم خاله😊آچا:خواهش میکنم دخترم
ا.ت:رو تخت دراز کشیده بودم که متوجه اومدن تهیونگ شدم سریع از اتاق اومدم بیرون و از پله ها پایین و نگاه میکردم می هی:سلام قربان کت و کیفتون رو بدین به من تهیونگ:باشه بیا می هی:چیزی نمیخواین براتون بیارم تهیونگ:ا.ت رو نیاز دارم صداش کن می هی :چ...چشم قربان ا.ت:خودم سریع رفتم تو اتاق و درو بستم تهیونگ وقتی دید نمیام خودش اومد نشستم پشت میز و تظاهر کردم دارم کتاب میخونم تهیونگ اومد داخل تهیونگ:ا.ت ...ا.ت چاگیا ا.ت:.... تهیونگ اومد کنارم موضوع کتابی که میخونی چیه کیم ا.ت 🤨 ا.ت:.... تهیونگ:داری برعکس کتاب میخونی جالبه ا.ت:خندم گرفت اما سری خودمو جمع و جور کردم تهیونگ:قهر نباش چاگی ببخشید تنهات گذاشتم ا.ت:باشه ..
رفتم رو تخت دراز کشیدم تهیونگ اومد کنارم دراز کشید و موهامو نوازش کرد تهیونگ:بیبی اونقدر دوست دارم که وقتی کنارمی همش دلم میخواد بهت بچسبم بعضی وقتا یجوری دلم رو میدزدی که روانی میشم🥺❤️ا.ت:تهیونگ شییی منم تورو خیلی دوست دارم فقط امیدوارم کسی بینمون قرار نگیرند تهیونگ:منظورت کیه ا.ت:منظوری ندارم همینجوری گفتم تهیونگ محکم بغلم کرد و گفت :هیچکس نمیتونه بین ما قرار بگیره چاگیا💞❤️
از زبون می هی: همه چیز داشت خوب پیش میرفت میتونستم به راحتی مخ تهیونگ بزنم و هم صاحب خودش بشم هم اموالش تا سر و کله این دختره پیدا شد باید از شرش خلاص بشم شنیدم کیم جین خیلی دنبالش میگرده اگه من جاشو بگم جین میدزدتش و از شرش خلاص میشم😏
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا پارت بعد و نمیزاری
ناظرای گل رد کردنش باید دوباره بزارم 🥺💔
عاممم پارت بدییی
فالو بودی بفالو :»
چشم گلم 😍❤️ مرسی
اقا بعدیییی رو بزاار سکته کردم
چشم عزیزم 💞❤️
چرا کیبورد من آجی رو آجیل تایپ میکنع یعنیااا😐😂🙌🏻
جررر واسه منم 😂😂
وااای شت گوود بودد
پارت بدی
چشم مرسی💞💖🍓♥️
نخونده میگم عالیییی نوشتی
مرسی
هوووووووررررررراااااااا پارت بعد امد
رمان زیبا جادار مطمئن
ی سوال مگه اون امرسان نبوددد ولی در کل خیلی قشنگ بود😁😁
مرسی گلم 😍❤️
چی بگم
فق بعدی
اسمات ترش کن
مرسی اگه ناظرا منتشر کنن چشم