
سلام به همه دوستای گلم خب من دو ماه هست که دارم روی یه رمان وقت میذارم و الان میخوام براتون اون رو بنویسم :) امیدوارم دوست داشته باشید 🍓
خب اول یکم درباره داستان توضیح بدم 🥰 داستان من درباره یه دختر هست به اسم نگار نجم که ۲۳ سالشه و ۴ ساله که دانشگاه میره و البته توی اصفهان زندگی میکنه ( هنوز داره عمومی میخونه ) 🦋 درس تجربی نگار اینا یه استاد پیر داشت که خوب درس نمیداد واسه همین میخوان عوضش کنن 😉 نگار یه برادر به اسم آراد هم داره که ۲۶ سالشه و بهترین دوسته نگار یعنی هانیه سلامی خوشش از آراد میاد 🤗 خب فکر کنم تا همین جا کافیه بریم توی داستان که بقیه اش رو خودتون بفهمید 😍......
نگار : آخ هانیه آخه من تا کی باید دم در خونتون منتظر تو باشم ؟ هانیه : دیوونه چی میگی من که دم در دانشگاه هستم مگه دیروز بهت نگفتم امروز کار دارم زودتر میام ؟ 😐 نگار : خدا بگم چکارت کنه هانیه یادم نبود 😵 با تمام سرعتی که داشتم شروع کردم به دویدن تا بتونم یه تاکسی بگیرم . دیرم شده بود خیلییییی امروز هم اولین روزی بود که استاد جدید ( استاد زرین ) میومد و من اگه دیر میرسیدم خیلی بد میشد 🥺 به دم در دانشگاه که رسیدم یهو .. 😨
آقا کریم رو دیدم 🥶 بازم کارت دانشجوییم یادم رفته بود خیلی بد میشد حالا چکار کنم ؟؟ داشتم آروم آروم فرار میکردم که آقا کریم دیدم 😬 آقا کریم : خانم نجم کارت دانشجویی ؟؟ نگار : آقا کریم من ۴ ساله دارن میام دانشگاه خودت میدونی دیگه هی یادم میره این یه بار رو بزار برم از دفعه بعد قول میدم کارت رو بیارم 😊 آقا کریم : بسیار خب خانم نجم این دفعه هم عیب نداره ولی باید برای دفعه بعد حتما بیارید 😶 نگار : چشم ☺ بعد از خلاص شدن از دست آقا کریم دویدم روبه کلاس متاسفانه بخاطر هانیه خانم کلاس های اولم رو ا دست دادم و همین یه کلاس برام مونده بود 🥴🤧 دم در وایسادم خودم رو مرتب کردم و آروم در رو باز کردم 😧....
یه لحظه مثل یه ببر وحشی استاد بهم نگاه کرد 😨 چشماش سبز بودن از بچگی از چشم رنگی ها میترسیدم . موهاش لخت و سیاه بودن که فرم دارشون کرده بود پوشت گندمی داشت 😌 آقای زرین : الان چه وقت اومدن به دانشگاه هست خانم ؟؟؟ 😠 نگار : ب.ببخشید استاد من نگار نجم هستم دیگه قول میدم تکرار نکنم 😥 استاد زرین : برید بشینید دفعه بعد اگه تکرار بشه من میدونم و شما و پدر محترم تون 😑
نگار : بعد از اینکه نشستم شروع کروم به معرفی خودش .. ( خیلی ازش بدم میومد گودزیلا بد اخلاق 🤕 ) استاد زرین : چون خانم نجم تازه اومدن دوباره خودم رو معرفی میکنم بنده کیاراد زرین هستم ۲۶ سالمه و از این به بعد استاد شیمی و فیزیک شما هستم نگار : وقتی حرف میزد غرور از صداش میبارید نمیدونم باید با این چکار میکردم 😶 استاد زرین : امروز که به معرفی گذشت اما از فردا کلاس های واقعی تون شروع میشه قوانین کلاس باید رعایت بشه نباید دیر بیاید نمره تون زیر ۱۸ باشه مشروط میشید حق صحبت های بی مورد رو سر کلاس ندارید ..... سوالی نیست ؟ نگار : بعد از اینکه همه با دهن های باز به این استاد بد اخلاق نگاه کردیم بهمون گفت 🥴 استاد زرین : این جلسه چون جلسه اول بود باهاتون با ملایمت رفتار کردم از جلسه بعد همه چی عوض میشه .. خدانگهدار نگار : بعد از تموم شدن کلاس ها و رفتن استاد گودزیلا منو هانیه هم راهی خونه شدیم ...... 🥺🍓
خب پارت اول تمام شد امیدوارم دوست داشته باشید 🧡😍 ببخشید یکم طولانی شد پارت اول بود یکم زیاد شد از پارت های بعدی کمتر میزارم که اذیت نشید 💙🍒 لایک و کامنت فراموش نشه بای بای 💚🍓
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
لایکیدم
خیلی خوب بود اجی 🌸💖
ادامه بده
مرسی گل گلی من 😄🍓
😚🌸