
خوب داستانمو شروع کردم امید وارم خوشتون بیاد لایک و کامنت یادت نره عزیزم ❤❤❤
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم و با یه چهره ی پشمالو روبه رو شدم لوسی بود بغلش کردم و گذاشتمش سر جاش و براش غذا ریختم رفتم دوش گرفتم تا اولین روزمو تو کره شروع کنم برای صبحانه یه کیک کوچیک برداشتم و از خونه زدم بیرون تو پارک داشتم قدم میزدم که به یه پسر برخورد کردم و افتادم زمین واییییی عرررررر جیمینه 🥺🥺 موچی سریع بلند شد دست منم گرفت تا پاشم بلند شدمو عذر خواهی کردم اونم همینجور بعد از چند ثانیه که برای من مث ساعت ها گذشت دستشو دراز کرد و گفت من جیمینم از دیدنتون خوش بختم دست دادم و گفتم من اسمم ا.ت منم از دیدنتون خوش بختم یه نگاهی به هودیم کرد و گفت ارمیی؟ با خنده ای از سر خجالت سرمو خاروندم و گفتم بله بعد یه جوری که انگار کارشو فراموش کرده بود زد رو پیشونیش و گفت وای ببخشید من باید برم خدافس 👋👋 هاجو واج نگاش کردم و براش دست تکون دادم 🥴😐

به راهم ادامه دادم که گوشیم زنگ خورد دوستم ایو بود جواب دادم بعد از کلی احوال پرسی گفت کجایی میخوام بیام دنبالت یه خبر خیلی مهم دارم برات ادرس دادم و گوشی رو قطع کردم روی نیمکت پارک نشستم چشامو بستم صورت مادرم اومد جلوی چشام اخرین حرفش اخرین لبخندش اخرین عزیزم گفتنش و تمام اخرین های اون روز لعنتی 🥺🥺🥺 بغض گلومو گرفت یاد بد رفتاری هام افتادم یاد لجبازی هام افتادم یادم اومد که ثانیه ی اخر نگاهش خیلی مهربون بود قلبم برای یک ثانیه از تپش افتاد و دوباره شروع به زدن کرد 😔😔

با صدای ایو به خودم اومدم اشکامو پاک کردم و بغلش کردم اون محکم تر بغلم کرد فقط ایو میتونست منو درک کنه اون بهترین دوستمه ( تو واقعیت اسمش زینبه😂😂) از اغوشش اومدم بیرون و گفتم کجا میخوای ببریم گفت تو سوارماشین شو حرف نباشه 😂 خندیدیم و سوار شدیم منو برد دم در استودیویی که بی تی اس فردا قرار بود توش کنسرت داشته باشه هاجو واج نگاش کردم گفت پیاده شو گفتم اخه برای چی گفت تو به حرف من گوش کن پشیمون نمیشی

با صدای ایو به خودم اومدم اشکامو پاک کردم و بغلش کردم اون محکم تر بغلم کرد فقط ایو میتونست منو درک کنه اون بهترین دوستمه ( تو واقعیت اسمش زینبه😂😂) از اغوشش اومدم بیرون و گفتم کجا میخوای ببریم گفت تو سوارماشین شو حرف نباشه 😂 خندیدیم و سوار شدیم منو برد دم در استودیویی که بی تی اس فردا قرار بود توش کنسرت داشته باشه هاجو واج نگاش کردم گفت پیاده شو گفتم اخه برای چی گفت تو به حرف من گوش کن پشیمون نمیشی

با صدای ایو به خودم اومدم اشکامو پاک کردم و بغلش کردم اون محکم تر بغلم کرد فقط ایو میتونست منو درک کنه اون بهترین دوستمه ( تو واقعیت اسمش زینبه😂😂) از اغوشش اومدم بیرون و گفتم کجا میخوای ببریم گفت تو سوارماشین شو حرف نباشه 😂 خندیدیم و سوار شدیم منو برد دم در استودیویی که بی تی اس فردا قرار بود توش کنسرت داشته باشه هاجو واج نگاش کردم گفت پیاده شو گفتم اخه برای چی گفت تو به حرف من گوش کن پشیمون نمیشی 🙂🙃

دستمو محکم گرفت و بردم پشت استودیو گفتم چیکار میکنی گفت بریزش گفتم چیو گفت تمام خاطره هات عکسات تمام چیزایی که حالتو بد میکنه رو بریز رو زمین تمام عکسایی که داشتم از مامان بابا ابجی کوچولوم و خانوادم همه رو ریختم رو زمین گفت تموم شد ؟! گفتم اره کبریت و الکل اورد از تو ماشین الکل و ریخت رو عکسا یه کبریت زد و همه عکسا شعله ور شد تموم شد تمام خاطراتم سوخت گفت باید فک کنی که تازه به دنیا اومدی از نو شروع کن اینجا سر خطه 🙃 به خاطراتت فک نکن فقط به هدفت فک کن و بهش برس منم پیشتم بغض کردم و رفتم تو بغلش مث یه خواهر مهربون سرمو نوازش کرد تا شب کنار اتیش موندیم و بعد پاشدیم که بریم خونه ایو گفت امشب میام پیشت نمیخوام تنها بمونی گفتم باش و راه افتادیم

ایو منو تو پارک دم خونه پیاده کرد که بره ماشینو پارک کنه منم یکم قدم زدم تا بیاد یهو دیدم رو نیمکت روبه روم جیمین نشسته و منتظره خیلی موداب سلام کردم سرشو اورد بالا و گفت عه اومدی ؟! منتظرت بودم با تعجب گفتم من ؟؟؟😳 گفت اره جایی داری بمونی ؟! _ اره خونم ایناهاش با دست به سمت خونه اشاره کردم گفت خوب میتونم یکم باهات بیشتر اشنا شم ؟! _ عررررر 😳😳😳 بله بفرمایید تو گفت نه نه شمارتو بده الان مزاحم نمیشم باهم حرف میزنیم و حالا بهت میگم که چی میخوام _ شمارم امممم😳 وایسید کاغذ بدم شمارمو خوش خط نوشتم یه قلبم کنارش کشیدم و دادم بهش تشکر کرد و خدافسی کرد و رفت 😳🙂🪚🙃 رفتم خونه با ایو حرف زدم در این باره که صدای اسمس گوشیم اومد رفتم سر گوشیم دیدم جیمینه نوشته .... ادامه پارت دو 🙂 اگه خوشتون اومد لایک کنید اگه ایرادی داشت تو کامنت بگید
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا ادامه ندادی اخه
دنبال کردم دنبال کن
حتما
خوبی آجی🙂🥺💔؟
بله خوبم تو خوفی؟!
منو یادته🥺🥀؟
اره عزیزم❤
هقق عاجی خوبی؟🥺🥺🙌
سلام عزیزم اره خوبم تو خوبی
بلاخره پیدات کردم🥺🤍
مامانش یکم عصبانیه فکر نکنم بتونه بیاد
حالا اگه نیومد شنبه بهش خبر میدم عزیزم
اوکی🥺🙌
عزیزم این اکانت جدیدمه اینو بفالو
عر
عاشقتم نازی
می تووووو
خییخخخخ
پارت بعدیییییی🥑💚
واییی عرررر تنکص
حتما میزارم
پارت سوم تو این اکانتم هست
عالیییی بووووووودددد جیییییغغغغغغ
میسی یوهوووو
ناظرش من بودم
عالیه پارتتتتت بعدددددددددددددددددددددددددد
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
ی نگاه به داستان منم بنداز بای
دمت گرممممم میسیییییی فداتتتتتتت
بقیششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششش
میزارم حتمااااا
همین الاننننننننن بزار هیقققققققققق
تا بررسیش کنم اگه برام بیاد هیقققققققققققققققققق
کیوتم به این اکانتم سر بزن پارت سوم اینجا هست داستانتم خوندم واقعا عالی بود حرف نداشت