
های گایزز اینم پارت هفتم 🏃🏃 امیدوارم خوشتون بیاد 💞🥂
صبح از زبون ا.ت:از خواب بلند شدم و رفتم صبحونه خوردم و بعد آماده شدم رفتم شرکت وقتی رسیدم با استقبال کارمندا مواجه شدم از همشون تشکر کردم و یه سخنرانی کوتا انجام دادم که دو دقیقه بعد تو روزنامه چاپ کردن😑 به همه کارا رسیدم و به چند تا افتتاحیه شعبه هامون رفتم . بعد رفتم پیش نونا دوست صمیمیم ا.ت:سلام نونا نونا:واییی ا.ت دلم برات تنگ شده بود 😍 ا.ت: منم همینطور از دیدمت خوشحالم نونا :بابت مرگ خواهرت متاسفم وقتی شنیدم واقعا ناراحت شدم ا.ت:ممنونم عزیزم 😘 نونا :میگم امشب میای مهمونی کیم بکهیون ا.ت:اره میخوام بیام نونا:چه خوب پس خوش میگذره راستی با کی میای مهمونی ا.ت:با جیمین میام نونا:الان همه فکر میکنن تو و جیمین باهم رابطه دارید😂😂ا.ت:چرت و پرت نگو😂😂

ا.ت:ساعت ۷ بود رفتم آماده بشم یه لباس کوتاه پوشیدم (لباس ا.ت) خدمتکار:خانم جناب پارک جیمین اومدن دنبالتون ا.ت:باشه اومدم .از پله ها پایین اومدم جیمین رو دیدم خیلی جذاب شده بود جیمین:واوو ا.ت خیلی زیبا شدی 😍😍ا.ت:ممنونم توهم همینطور جیمین شی 😁سوار ماشین شدیم و راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم . رفتیم داخل وقتی وارد شدیم همه نگاه ها سمت ما برگشت تهیونگ رو هم دیدم که داشت مارو نگاه میکرد بی تفاوت از بین جمعیت رد شدیم و پشت یکی از میز ها نشستیم جیمین:ا.ت نوشیدنی میخوری ا.ت:نه نمیخوام م،س،ت بشم جیمین :باشه هرچی تو بگی ☺️ ا.ت :داشتم تهیونگ رو نگاه میکردم اما هیچ دختری پیشش نبود فقط هی چندتا دختر سعی میکردن مخشو بزنن که اونم بهش محل نمیداد
جیمین :ا.ت میای بریم و برقصیم ا.ت:باشه بریم . بلند شدم و با جیمین رقصیدم بعد از تموم شدن آهنگ متوجه شدیم که خیلی بهم چسبیدیم کله هامونم کلا یک سانت باهم فاصله داشت سریع از هم جدا شدیم و رفتیم نشستیم تهیونگ:ا.ت با جیمین اومده بود مهمونی اما چرا وقتی هم که آهنگ زدن باهم رقصیدن خیلی بهم نزدیک بودن داشتم روانی میشدم سعی میکردم به ا.ت توجه نکنم اما نمیشد لباسشم خیلی کوتاه و باز بود اعصابم داشت خورد میشد . که دیدم جیمین از پیش ا.ت بلند شد منم از فرصت استفاده کردم و رفتم دست ا.ت رو گرفتم و بردمش به یکی از اتاق ها.
ا.ت:معلوم هست داری چیکار میکنی دیوونه تهیونگ:معنی این کارها چیه هااااااا (با عربده) ا.ت :چه کارهایی تهیونگ:با جیمین اومدی مهمونی که عشقتون رو به رخ من بکشیی ا.ت:چی داری میگی من و جیمین هیچ رابطه ای به جز دوستی بینمون نیست بعدشم مگه دیگه فرقی به حال تو میکنه تو خودت دوست دختر داری ( با بغض) تهیونگ:من دوست دختر ندارم فقط اونجوری گفتم تا حسادتتو ببینم اما تو از من به خاطر جین گذشتی اونم همه چیزتو نابود کرد ا.ت:دیگه نتونستم تحمل کنم و زدم زیر گریه با گریه گفتم:من به خاطر نجات جون تو مجبور شدم با جین ازدواج کنم 😭😭 اون سهون ع،و،ض،ی منو با جون تو تحدید کرد و منم از همه چیزم گذشتم به خاطر جون تو( با داد و گریه) حالا تو اومدی به من اینجوری میگی تهیونگ:یعنی تو به خاطر من از همه چیزت گذشتی (با بغض )
تهیونگ:ا.ت من نمیدونستم 😭😭😭من مثل روانی ها عاشقتم ا.ت: منم عاشقتم 🥺😭 تهیونگ اومدم بغلم کرد و گفت دیگه هیچوقت ولت نمیکنم ا.ت بعد چند مین از هم جدا شدیم تهیونگ:دیگه مال منی چاگیا قول بده هیچوقت ولم نمیکنی . ا.ت:قول میدم بعد تهیونگ دستمو گرفت و رفت پیش مهمونا .
تهیونگ :خانم ها و آقایون لطفا توجه کنید معرفی میکنم نامزدم کیم ا.ت . ا.ت :داری چیکار میکنی تهیونگگگ تهیونگ :دارم به همه میگم مال منی ا.ت:همه دارن نگاهمون میکنن . آب شدم از خجالت 😬تهیونگ :خجالت نکش بیبی 😁ا.ت:😐😑 بعد از تموم شدن مهمونی میخواستم برم که بکهیون اومد سمتم گفت:دخترم از اینکه تو و تهیونگ بهم رسیدید خیلی خوشحالم . ا.ت :ممنونم تهیونگ :ا.ت میشه نری ا.ت :چییی تهیونگ :من گفتم برات اتاق آماده کردن لطفا چند روز اینجا بمون ا.ت:اخهه. تهیونگ:آخه ندارن بمون دیگه تو دیگه دوست دختر منی قراره به زودی هم باهم ازدواج کنیم بمون دیگه ا.ت:باشه . وقتی اینو گفتم تهیونگ پرید بغلم .
اینم از پارت هفتم به درخواست اجیای گل شادش کردم 😁😘❤️لایک کنید ناظر جان لطفاً منتشر کن 🥺 چیزی نداشت زحمت کشیدم واسش . ناظر منتشر کن لطفا گناه دارم 😭🥺💔
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود 💜
آجیل میشی 🥺💜؟
مرسی💞❤️بله حتما من مبینام خوشبختم آجی 💖❤️
منم حدیثم خوشبختم آجیل جون
وااااااااااییییییییی بعد از سال ها انتظار پارت بعد آمد
الان دارم مثل خر ذوق مرگ میشم که تهیونگ و ات بلاخره بهم رسیدن راستی نویسنده عزیز نمیخوای که پارت بعدی غمگین بنویسی هااااا😢😢😢😢
و اینکه مثل همیشه داستانت عالییییییییییییییییییی بود خوسگلم😍😍😍
پارت ها هرچی باشه آخر داستان قشنگه منم سعی میکنم پارت ها شاد باشه😊و اینکه مرسی عزیزم 😘❤️💞🍓
عالی
میشه به داستانم سر بزنین؟
مرسی عزیزم 😘 چشم حتما
فدات عزیزمم❤️