سلام اینم قسمت پانزده
اینم قسمت پانزدهم بعد از یک ماه ببخشید دیر شد نمی خواستم ادامه بدم اما برای اشتیاقی که شما دارید ادامه می دم
یک سال بعد
من کاترین و آدرین خوشحال باهم زندگی می کردیم و لذت می بریدیم از زندگی مون بزارید اتفاقات که تو این ی سال افتاده بود رو براتون تعریف کنم کاترین به مرینت عادت کرده بود،کاگامی ازدواج کرده بود و حامله 🤰 بود آدرین هم که مدلینگ معرف بود و من هم طراح لباس های آدرین شده بود و تو این ی سال چهارتا فشن شو برگزار کرده بودیم من لباس طراحی می کردم و آدرین و کاترین هم مدل بودن گاهی کفشدوزک و گربه میشدیم و کمک می کردیم به مردم من موها رو تو این ی سال بلند کرده بود اما دوباره مثل قبل کوتاه کردم
صبح کاترین رفت مدرسه و آدرین هم رفت شرکت (آدرین ی شرکت طراحی داشت) منم کارمو کردم تا شب و شب شام پختم فردا تولد آدرین بود خودش یادش نبود تا ساعت هفت سرکار بود بعد شام خوردیم خوابیدیم فردا صبح آدرین رفت سرکارش و من نذاشتم کاترین بره مدرسه تا باهم کارهای جشن رو انجام بدیم😍😍
اول رفتیم کادو و وسیله خریدیم و بعد هم ی لباس برای کاترین و بعد آمدیم خونه کیک پختیم و غذا درست کردیم و تزئین کردیم سالن رو و کادو ها رو کادو گرفتیم ساعت شش نیم بود لباس پوشیدیم و بعد هم رفتیم نشستیم رو مبل داخل سالن تا آدرین بیاد
من بعد به کاترین گفتم دختر گلم باید ی چیزی بهت بگم کاترین گفت چی مامان گفتم من ی کادوی دیگه هم برای بابات دارم که فکر کنم تو رو هم خوشحال میکنه گفت چی مامان گفتم من ی خواهر یا برادر می خوام برات بیارم بعد کاترین گفت یعنی بچه داری گفتم آره بعد کاترین کلی خوشحال شد هورا هورا گفت
شب شد و آدرین آمد خونه ما سپورایز اش کردیم و آخر شب هم که کاترین خوابید من کفشدوزک شدم و آدرین گربه بعد رفتیم بالای برج و بعد من بهش گفتم حامله ام از خوشحالی بال در آورد و بعد کلی خوشحال شد بلندداد زد دارم بابا میشه و منو بغل کرد و چرخوند
رفتیم خونه و خوابیدم صبح که بیدار شدم کاترین رو بردم مدرسه و برگشتم خونه ناهار درست کردم و بعد اتاق کاترین را تمیز مردم و کارتان های وسایل خودمو جا به جا کردم که یهو حالم بعد و وقتی چشم هامو باز کردم.......
نظر فراموش نشه
امیدوارم لذت ببرید
سلام وقت بخیر قسمت ۱۶ در صف انتشار هست و الان می خواستم قسمت ۱۷ رو بگذارم که متاسفانه خود سایت نمیزاره تا سه روز دیگه کسی تستی را منتشر کند
سلام شرمنده که آنقدر دیر به دیر می گذارم از این به بعد هفته ای یکی یا دوتا می گذارم
به هع گفتی ادامه میدی پس چی شد
منتظر منتشر شدن هشتم
خب میگی ادامه میدی بعدی
یه صلوات دشمن شکن بفرستید که بعد از یه مال بعدی اومد
شرمنده دیر گذاشتم
عااالی بود اما زودتر بزارررر
سعی می کنم
فقط مگه کاگامی مشکل نداشت
صلوات
منتظر پارت 16 هستم 😇😌😘😘💕💕💕😝😝
منتظر انتشار هستم
عالییییییییییییی☺️🌹🌹😇😇😇😌😘😘😘
مرسی