این بار چهارمه که دارم منتشر میکنم الان میخام یکم سانسورش زو بیشتر کنم💔🥺
بعد تعطیلی مدرسه از زبان مرینت:پسره ی .............که ادرین میاد پیش مرینت میگه :من........مرینت:اره تو😏ادرین:باش خانم دوپن چنگ 😒و میره به سمت خونه
مرینت:از خ و د ر ا ض ی😒و به راه خانه ادامه داد (مرینت الان رسید خونه)مرینت:رفتم خونه به مارینت سلام دادم و رفتم تو اتاقم انقدر خسته بودم که خابم برد
از زبان ادرین:(نکته:نادر ادرین اینجا زندس)تو اتاقم بودم و داشتم فک میکردم چه نقشه ای برای ض ا ی ع کردن مرینت بکنم که یه فوری به سرم اومد و با خوشحالی رفتم خابیدم
بقیش در نتیجه🌝
نتیجه 1
فردا صبح بود از زبان ادرین:امروز ا ن ت ق ا م م و ازت میگیرم دوپن چنگ😌بعد راه افتاد سمت مدرسه (خوبببببب از اینجاست که داستان جالب میشه) ادرین:داشتم میرفتم داخل مدرسه که دیدم مرینت داره میاد اما یه م ا ش ی ن د ا ر ه م ی خ و ر ه بهش یه حسی بهم میگفت کمکش کنم برای همین دویدم مرینت ح و ل دادم و خود مم پ ر ت شدم ر و م ر ی ن ت ببخشید کم بود🥺💔
نتیجه 2
فردا صبح بود از زبان ادرین:امروز ا ن ت ق ا م م و ازت میگیرم دوپن چنگ😌بعد راه افتاد سمت مدرسه (خوبببببب از اینجاست که داستان جالب میشه) ادرین:داشتم میرفتم داخل مدرسه که دیدم مرینت داره میاد اما یه م ا ش ی ن د ا ر ه م ی خ و ر ه بهش یه حسی بهم میگفت کمکش کنم برای همین دویدم مرینت ح و ل دادم و خود مم پ ر ت شدم ر و م ر ی ن ت ببخشید کم بود🥺💔
نتیجه 3
فردا صبح بود از زبان ادرین:امروز ا ن ت ق ا م م و ازت میگیرم دوپن چنگ😌بعد راه افتاد سمت مدرسه (خوبببببب از اینجاست که داستان جالب میشه) ادرین:داشتم میرفتم داخل مدرسه که دیدم مرینت داره میاد اما یه م ا ش ی ن د ا ر ه م ی خ و ر ه بهش یه حسی بهم میگفت کمکش کنم برای همین دویدم مرینت ح و ل دادم و خود مم پ ر ت شدم ر و م ر ی ن ت ببخشید کم بود🥺💔
نتیجه 4
فردا صبح بود از زبان ادرین:امروز ا ن ت ق ا م م و ازت میگیرم دوپن چنگ😌بعد راه افتاد سمت مدرسه (خوبببببب از اینجاست که داستان جالب میشه) ادرین:داشتم میرفتم داخل مدرسه که دیدم مرینت داره میاد اما یه م ا ش ی ن د ا ر ه م ی خ و ر ه بهش یه حسی بهم میگفت کمکش کنم برای همین دویدم مرینت ح و ل دادم و خود مم پ ر ت شدم ر و م ر ی ن ت ببخشید کم بود🥺💔
بلخره اومددد🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳