
پارت جدید از داستان 🐞🐾
از زبان مرینت: مریلا بهم گفت: آبجی میدانی پدربزرگ و مادربزرگ مان وقتی ببیننت چقدر خوشحال میشن همیشه افسوس می خوردن که نوه اول ما کجاست😁😁 گفتم:من نوه اولم😳گفت:بله از هر دو طرف😁 گفتم:جانم!🥴🥴🥴🥴😳😳😳😳😳 یک لحظه احساس کردم می توانم پاهام رو تکون بدم🥴به آدرین گفتم: آدرین من را از رو ویلچر بلند کن😊 گفت:چیییییییییییی گفتم: لطفاً🥺🥺🥺 گفت:آخه میوفتی🙁 گفتم: لطفاً لطفاً لطفاً 🥺🥺🥺🥺🥺 گفت:باشه😕من را بلند کرد و من هم سعی کردم پام را تکون بدم 😊که یهو
تونستم قدم بردارم🤯😯 آدرین گفت:م.م.م.مرینت ت.تو دا.داری راه میری🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺 گفتم:خداااااااااااا پاهام درست شد🥺مریلا:آبجییییی🥺🥺 مارک:آبجی دوست دارم 😊خدایا شکرت 🤲🤲🤲پدر مرینت:د.خت.رم😧 مادرم مرینت:م.رینت عزیزم😨
از زبون جک: گفتم: میرم پیش گابریل راضیش کنم که به مهمونی بیاد خداحافظ همه خداحافظی کردند « نکته خونه خانواده اسپارو دو خیابون پایین تر از خانه ی خانواده آگراست است😊» از زبان گابریل: زنگ زدن دیدم جک بود 🤯🤯🤯 رفتم استقبال 🥴🥴 گفتم :سلام جک گفت سلام گابریل گفت: منه مهمون میتونم بیام داخل؟ گفتم: آره چرا که نه 😘 گفت :چرا انقد مهربون شدی؟🤔🤨🧐
گفتم: دختر گمشده شما پیدا شد و همسر گمشده من هم پیدا شد😁 گفت جان؟؟🥴 بعد گفت: میخوایم یه جشن بگیریم به خاطر این که مرینت پیدا شده و پاهایش درست شده😀 گابریل بیا دیگه 😫 گفتم: باشه میام ولی پاهای مرینت کی درست شد؟🧐🤔🤨 گفت: پاهایش درد گرفت و رفتیم دکتر دکترم گفت که نشانه ی خوبیه داره پاهایش درست میشه، رفتیم خانه بعد مرینت به آدرین اجبار کردکه از روی ویلچر بلندش کنه ولی آدرین گفت نه ولی مرینت پا فشاری کرد آدرین هم بلندش کرد و مرینت یک قدم برداشت🥺 دختر گل باباشه 😌😌😌 گفتم:آره مرینت دختر مهربان، دل پاک،خون سرد، شجاع و قویی هست😁😁
در خانه ی خانواده اسپارو»👈 از زبان مرینت:مارک بهم گفت: دوست دارم آبجی جونم ❤️ گفتم:منم دوست دارم💖 بعد مارک گفت:و همچنین ش.و.ه.ر خواهرم را هم دوست دارم😁😁 آدرین گفت:منم دوست دارم💖 گفتم:گرب، سریع جلوی دهانم را گفتم «نکته: مرینت هنوز روی ویلچر هست چون فقط تونست یک قدم برداره نیمه خوب شده🙁»مارک گفت: آبجی داشتی چی میگفتی🤨🤨 گفتم:هیچی هیچی فقط فقط واییییی آدرین بدبختم کردی باید بهشان بگیم😰😰😰😰😰 گفت:بانو باید این کار را کنیم😁

«عکس عمارت اسپارو 👆👆»به مامان، مریلاو مارک گفتم: میشه همه تو پذیرایی جمع بشید که پدرم هم آمد گفتم: سلام بابا شما هم با بقیه به پذیرایی برو همه رفتن من و آدرین به آدرین گفتم:ع..ش..ق..م منی که هویت نگو بودم ببین به چه وضعی افتادم بیا بریم😕😬 گفت:بریم❤️

«عکس عمارت اسپارو 👆👆»به مامان، مریلاو مارک گفتم: میشه همه تو پذیرایی جمع بشید که پدرم هم آمد گفتم: سلام بابا شما هم با بقیه به پذیرایی برو همه رفتن من و آدرین به آدرین گفتم:ع..ش..ق..م منی که هویت نگو بودم ببین به چه وضعی افتادم بیا بریم😕😬 گفت:بریم❤️
تمام شد ببخشید کم بود 🥲🥲🥲🥲
آنچه خواهید خواند:مارتا: دخترم 😨 مریلا: آبجی آبجی 😢مارک:ممممررررییییینننننتتتتتتت😱😱😱جک:وایییییی دخترم 😰 آدرین: خداااااااااااا چرا ع..ش..ق من😭
نظرات فراموش نشه 😘😍😍😘😘😍😍😘😘😍😍😘😘😍😍😘😘😘😍😘😍😍😍😍😘😍😍 خداحافظ عزیزان 🫂🫂🫂🫂🫂
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
جک کی بود
عالییی بود
یکم بگیر نگیر شد😬 ببخشید 😢
خبر فوری پارت16درحال بررسی هست 😆
پارت16 به دلیل اشتباهی که کردم حذف کردم و یک بار دیگه می نویسم 🥺
خبر بد
خبر فوری پارت16درحال بررسی هست 😘😍😍😘😍😘😘😘
بهترین 😍😍😍
مرسی آبجی 😘
عالی بود 💞💞💞
ممنون
خیلی خوبه همینجور ادامه بده 🌹🌹
ممنون
😍