سلام این اولین داستانیه مینویسم ☺این داستان یک داستان ماجراجویی درام از شما تهیونگه توی این داستان اتفاقت خیلی جالبی میوفته امید وارم دنبال کنید . توی این داستان شما دختری به نام L/Mهستید (L/Mمیتونه اسم خودتون یا هر اسم دیگه ای که دوست دارید باشه)شما یه دختر دو رگه ایرانی کره ای هستید ولی خودتون از این ماجرا خبر ندارید این داستان در کل راجب طریقه متوجه شدن شما و رفتن به کره و فهمیدن پیشینه تونه و رسیدن به تهیونگ 😃
《خلاصه زندگی روزمره شما 》عین هر صبح دیگه ای از خواب بیدار شدم 😧دست و صورتمو شستمو مسواک زدم .نشستم سر صبحانه 🍞《شما با مادر ، پدر و خواهر کوچیکترتون که خیلی اذیتتون میکنه زندگی میکنید 》با این ملیسا دیوانه 《اسم خواهرتون 》سر به سرم گذاشت و صندلیرو از زیر پام کشید 😈😡خیلی عصبی شدمو میخاستم بزنمش ولی تا خاستم اینکارو بکنم مامانم باز شروع که تو بزرگتریو از این جور حرفا 😠با عصبانیت شروع کردم به صبحانه خوردن قی صبحانم تموم شد رفتم لباس بپوشم که برم دانشگاه 《ما در این داستان یک دختر ۱۹ ساله هستید 》مثل همیشه فقط یه کم کرم زدمو یکم رژ کمرنگ خه اعتقادی به آرایش ندارم آدم باید خودش خوشگل باشه 😕 رسیدم به دانشگاه اونجا حیلی بده همه اذیتم میکنن علما ، همکلاسیا و اصن همه 😬یه پسر ابله اونجا است ه اسمش سینا است ازش متنفرم😠همش با اون دوستاش سر به سرم میذاره 😣ولی خب کاری از دستم بر نمیاد که انجام بدم 😔 تا وارد کلاس شدم یه بادکنک پر از آب پرت کردن بهم خیس آب شدم 😢یگه تحمل نداشتم از دانشگاه زدم بیرون 😖
اعصابم خیلی خورد بود سریع رفتم خونه 😢اونجا دیگه کسی نبود که اذیتم کنه لیسا مدرسه بود مامانمم سر مزونش بود بابامم که کارخونه بود 《شغل خانوادگی شما تولید پوشاک است ولی مادر و پدرتون جدا کار میکنن بدلیل ...》 خیلی ناراحت بودم خودمو پرت کردم رو تخت 😩دیگه ننونستم جلوی خودمو بگیرم گریم گرفت 😭خیی عصبی بودم که من چرا باید ینجوری باشم و زندگیم اینجوری پیش بره 😢یه ذره که گذشت حوصلم سر رفت شروع کردم به دور دور کردن تو خونه .من خیلی آدم دست و پا چلفتی و خرابکاریم در حدی که یه بار در یخچالو از جا کندم 😖 همینطوری که دور دور میکردم رسیدم به اتاق مامان بابام تا وارد اتاق شدم خوردم به آینه مادر پدرمو اون افتادو شکست 😫همینجوری خشکم زد اخه اون آینه عروسیشون بود 😨حتما میکشنم 😵با خودم گفتم بهتره هرچه سریعتر این گندو جمع کنم😨یهو اون میون یه چیزی دیدم یه کلید بود 😶ا خودم گفتم واسه چی مامان بابام باید یه کلیدو بین آینه قایم کنن اصلا اون اینه واسه کجاست ؟😞درست که نگاه کردم دیدم یه چیزی شبیه در کوچیک پشت آینست 😶سریع بلند شدمو سعی کردم بازش کنم ولی نشد 😣ا خودم گفتم حتما اون کلید برای همینجاست.سریع کلیدو کردم داخل و چرخوندمش تا درو باز کردم کلی گرد و غبار زد بیرو سرفم گرفت😥عین فیلم ترسناک شده بود .😨و قتی توشو نگا کردم دیدم توش یه دفتره📒اخه ونا برای چی باید یه دفترو پشت آینه قایم کنن یعنی توش چیه ؟😕
همون لحظه که داشتم به اینکه چرا همچین چیزی باید اینجا باشه فکر میکردم صدای در اومد 😶مامان و بابام اوموه بودن 😨خیلی سریع در کوچیکو بستن و قفل کردم کلیدم از دستم افتاد نفهمیدم کجا رفت 😫دفترچرو سریع کردم زیر تخت 😖مامانم تا رسید تو اتاق همونجا وایساد و خشکش زد 😶انگار یه تشت آب سرد خالی کرده باشن رو سرش 😯آروم و با ترس و لرز گفتم ،سلام،😅 مامانم داد زد چه بلایی سر اینه عروسیم اووردی 😨گفتم ببخشید مامان واقعا معذرت میخام دستم خورد 😢مامان :مگه من نگفته بودم حواست به این اینه باشه که طوریش نشه 😡L/M:بله مامان گفته بودی ولی حواسم نبود 😨مامان :L/Mتو میدونستی که من چقدر اون آینرو دوس دارم 😬کار خیلی بدی کردی خانم جوان 😡برای همین رفتن به مهمونی منع میشی 😑
L/M:ولی مامان من به لیس قول دادم 😢》لیس دوست صمیمی شما در دانشگاه است که خیلی با هم صمیمی هستید،لیس بر خلاف شما آدم اجتماعی ای است و مهمونیا و پارتیای زیادی برگزار میکنه ولی شما هیچوقت توی اونا شرکت نمیکنین چون مادرتون اجازه نمیده .اما اینبار با کلی خواهش و التماس قبول کرده بود 》ولی مامان من باید برم نمیشه این اولین بارمه 😢 مامان :همین که گفتم شما جایی نمیری 😡 بابام گفت :مگه تو نمیگفتی از تمام چیزای این زندگی متنفری 😏پس چرا الان با L/Mاینجوری برخورد میکنی ؟ مامانم به بابام یه چشم غره رفت و ادامه داد شاید من همچین چیزی گفته باشم ولی هنوز وسایلمو دوس دارم 😡
سریع رفتم توی اتاقم 😢از شدت خستگی و ناراحتی خوابم برد 😴 وقتی با صدای زنگ زدن لیس بیدار شدم شب بود 😩جوابشودادم .لیس:هی دختر اماده ای فردا قراره بیای مهمونی و بترکونیم پیش بچه ها کلی ازت تعریف کردم 😆تازه...... تا میخاست حرفشو تموم کنه گفتم :من نمیتونم بیام 😓😔لیس:چی 😶در مورد چی حرف میزنی چی میگی 😶L/M:ببین من امروز یه گند بزرگ زدم 😓و البته یه چیز بزرگم کشف کردم 😦لبس:خب که چی این چه ربطی داره 😡چرا نمیتونی بیاییییییL/M:چون من تنبیه شدم 😢لیس:منظورت چیه که تنبیه شدی؟😡 -:من آینه پدر و مادرمو...... -:ببینم تو خیالاتی شدی؟😶یا دیوانه ؟ چیداری میگی کدوم دفترچه چه خبره ؟😡 -:باور کن دارم راست میگم اونو زید تخت مامان و بابام قایمش کردم 😢 -:ببینم حالا چجوری میخای برش داری ؟ -:فردا سر صبح که همه دارن از خونه میرن بیرون برش میدارم. -:ببین اگه چیزایی که میگی واقعی باشه قراره یه ماجرای جالب واسمون شروع بشه 😃ولی مهمونی باید سر جاش باشه 😡 -:ولی من نمیتونم 😢من تنبیهم . -:مگه تو بچه ای 😑تو ۱۹ سالته نا سلامتی دیگه وقتشه یکم سرکشی یادبگیری 😏من خودم واسه مهمونی میام دنبالت تو غمت نباشه 😏 -:اخه چجوری 😢
صبح شد 😴هنوز گیج بودم و فرق واقعیت و از خواب اشخیص نمیدادم فک کردم تمام اتفاقای دیشب یه خواب بوده😧ولی باید میفهمیدم .😓وقت رفتن سریع رفتم زیر تخت مامان بابامو نگا کردم دفترچه اونجا بود 😶پس تمام چیزایی که دیدم خواب نبوده 😶خشکم زده بود با صدای مامانم که گفت سریع بیا بیرون از جا پریدم 😨سریع دفترچرو کردم تو کیفم و رفتم دم در . مامان :چرا دیر کردی ؟ -:ببخشید کتابمو پیدا نمیکردم
مثل همیشه مامان و بابام رفتن که ملیسا رو برسونن منم با ماشینی که واسه قبولی دانشگاهم خریده بودن رفتم دانشگاه . 《شما در کل در این داستان دختر بسیار زیبایی هستین .دختری با چشمای خاکستری و موهای لخت مشکی و اندام خیلی خوب 》 رسیدم دانشگاه 😪اونروز روز عجیبی بود هیچکس اذیتم نمیکرد نمیدونستم چه اتفاقی افتاده تا اینکه لیس اومدو پرید رو سر و کلم 😨L/M:هی لیس چیکار داری میکنی -:هیچی بابا دیدم حال نداری گفتم یکم سر حال بیارمت 😛 -:اوففففففف😣 هی هی L/Mببینم دفترچرو اووردی ؟ -:اره اووردمش -:خب بازش کن دیگه خواستم بازش کنم ولی نشد لیس:چرا باز نمیکنی ؟ -:میبینی که باز نمیشه 😡 دقیق تر که نگاه کردم دیدم یه چیزی شبیه جای کلیدم روی دفترچست لیس :فک کنم این یه دفترچه خاطراته اخه فقط اونان که قفل دارن . ببینم دیشب گفتی با کلیدی که بین آینه بود درو باز کردی و اینو پیدا کردی ؟ -:اره چطور؟ -:خب باهوش الان اونو داری ؟ -:نه دیشب حول شدمو از دستم افتاد 😫حتما تا حالا مامانم پیداش کرده 😨 زنگ خورد .....🚨
رفتیم سر کلاس استاد هنرمون 😣 L/M:اصلا از هنر خوشم نمیاد 😖 لیس:ولش کن فقط گوش کن . وسط کلاس خابم برد و با صدای بلندی که اسممو فریاد میزد پردیدم 😨 خانم L/MM MMMMMMM😠 -:ببببله استادددد😨😨 -:نگید که سر کلاس من خابیده بودید 😒 -:ننننخیر قربان 😨یعنی استاد 😫 -:دیگع تکرار نشه بله چشم استاد 🙀
کلاس تموم شد و رفتیم یه هوایی بخوریم . لیس:به نظرت کلیدو مادرت کجا میتونسته قایم کنه 😞 -:هی من قلبم داره میاد تو دهنم بعد تو در مورد کلید چرت و پرت میگیییی😡 -:خب میخاستی نخابی بعدشم ماجرا تازه جالب شده 😇😆 همون لحظه یه چیزی به ذهنم رسید ....
خب پارت اول همینجا تموم میشه 😀 در پارت بعدی خواهید خواند :مکانی که برای کلید به ذهن L/Mرسیده و ماجرای مهمانی لیس امیدوارم این پارتو دوس داشته باشین لطفا و خواهشا نظر بدین ممنون میشم چون نظرات شما باعث میشه کارم اصلاح بشه و بار بعدی جیز بهتری الاعه بدم 😉😙اگر هم که خوشتون اومد باعث افتخارمه 😘
ببین از عالی بودنش نگم
عالی که نبود عاللللللللللییییی بود✌🏻✌🏻✌🏻
سلام
عالی بود 😀
سلام♡
میسی😻❤
عالیییییی🌸🌸❤
خیلی جالبه از همین اولش❤🌸🌸
ادامه بده🌸😊
موفق باشی🌟
میسی 😻❤پارتای بعدیشو گذاشتم♡
بسیار عالی
من دوتا پارت بعدو پشت هم میذارم که راحت بخونین 😍
الان دوهفته شدا ها :/:/:/
پس چرا پارت دو نمیاد خداااااااا دارم دیوونه میشم
فردا دیگه باید منتشر شه 😭بار بعدی زود زود مینویسم که دیر نشه😢
قربونت
سلام.
گفتید داستانتون رو بررسی کنم.
و گفتم من در مورد بی تی اس، بلک پینک و کلا خواننده های خارجی و کره ای هیچی نمیدونم و دوست ندارم هم بدونم.
ولی از نظر من داستانتون خیلی خوب بود.
ولی گفتم:بهتره موضوع داستان به خود داستان ربط داشته باشه.
ولی فکر می کنم در مرور زمان ربط پیدا می کنه.
از نظر من داستانتون فقط یه اشکال داره، اونم علامت های نگارشی هست که زیاد در داستانتون استفاده نشده. مثلا فلانی یه چیزی میخواد بگه بهتره جلوش: رو بزارید،فلانی: اینطوری بزارید بهتر میشه و درکل بهتره به علامت های نگارشی توجه کنید. ولی داستانتون خیلی خوبه و من حتما ادامه رو میخونم و از نظرم مشکل دیگری نداره.
اگر داشت به مرور زمان متوجه میشم، یعنی در قسمت های بعد.
ولی در کل خیلی عالی بود😊
خیلی عالی بود.😍❤
تستات خیلی عالیه.😍💖💖
هق چرا پارت بعدی نمیاد 🥺
گذاشتمشم ولی نمیاد نمیدونم چرا اخه😭تستامم وقتی میخام باز کنم لیستشو خطای 500میده اصن نمیفهمم😢
ببین یا پارت بدی رو میدی
یا نمیدی که من میرم دیگه نمیام
😂عزیزم دست تستچیه من سعی میکنم سریع و پشت هم بنویسم زود منتشر شه ولی نگرانم آخه میخام برم تو لیست تستام میزنه خطای 500 😢نمیدونم چیکار کنم معلوم نیست هرکدوم تستام چقدر دیگه مونده ازشون خودمم حساب نکردم